English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
buddy system شناگران بخاطر ایمنی دو نفره کردن
Other Matches
scull قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
sculls قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
sculled قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
sculling مسابقه قایقرانی یک نفره 2نفره یا 4 نفره
darts پیکان اندازی 2 نفره یا 4 نفره با 3 پیکان در هربار برای هر نفر از مسافت 8 یا 9 متر
to go away in a foursome چهار نفره سفر کردن
to act in somebody's name بخاطر کسی عمل کردن
To memorize. to learn by heart. حفظ کردن ( بخاطر سپردن )
to execute somebody for something کسی را بخاطر چیزی اعدام کردن
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
misremember غلط واشتباه بخاطر اوردن فراموش کردن
to report to the police خود را به پلیس معرفی کردن [بخاطر خلافی]
rack one's brains <idiom> سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
doubled up مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
to boondoggle [American English] پول و وقت تلف کردن [برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
immunity ایمنی
safety ایمنی
security ایمنی
life line طناب ایمنی
cold iron watch پاس ایمنی
safe valve دریچه ایمنی
lifebelts کمربند ایمنی
locking wire سیم ایمنی
lifebelt کمربند ایمنی
emotional security ایمنی هیجانی
safty face shield ماسک ایمنی
security glass شیشه ایمنی
arlbery strap تسمه ایمنی
goggles عینک ایمنی
safety fuse فیوز ایمنی
overall safety ایمنی کامل
safety belt کمربند ایمنی
safety motive انگیزه ایمنی
safety post پایه ایمنی
log in sequrity ایمنی ورود
safety belts کمربند ایمنی
immune defect نقص ایمنی [پزشکی]
immunodeficiency نقص ایمنی [پزشکی]
safety wire سیم ایمنی
catching belt کمربند ایمنی
safety trap تله ایمنی
insecure بدون ایمنی
safety lamp چراغ ایمنی
safety glass عینک ایمنی
safety glasses عینک ایمنی
safety hazard مخاطره ایمنی
immunology ایمنی شناسی
crash helmets کلاه ایمنی
safety glass شیشه ایمنی
double دو نفره
one man یک نفره
three handed سه نفره
single یک نفره
one handed یک نفره
one-man یک نفره
two some دو نفره
immunochemistry علم ایمنی شیمیایی
crash helmets کلاه خود ایمنی
trycocks شیر ایمنی ناو
reliability ایمنی در برابر خرابی
failure safety ایمنی در برابر خرابی
immune defect کمبود ایمنی [پزشکی]
safety mechanism ساز و کار ایمنی
immunologic وابسته به ایمنی شناسی
immunodeficiency کمبود ایمنی [پزشکی]
bobsled لوژ 2 یا 4 نفره
solitaires بازی یک نفره
three man block دفاع سه نفره
fours قایقرانی 4 نفره
odd front خط دفاعی 4 نفره
bobs لوژ 2 یا 4 نفره
tandem مسابقه دو نفره
bobbing لوژ 2 یا 4 نفره
double tent چادر دو نفره
bob لوژ 2 یا 4 نفره
bobsleds لوژ 2 یا 4 نفره
tandems مسابقه دو نفره
four قایق 4 نفره
solitaire بازی یک نفره
a single room یک اتاق یک نفره
a double bed یک تخت دو نفره
boblet لوژ 2 نفره
a double room یک اتاق دو نفره
a sinlge room یک اتاق یک نفره
luge لوژ یک نفره
five man line خط دفاعی 5 نفره
single قایق یک نفره
touring car اتومبیل 4 یا 5 یا 6 نفره
AIDS سندرم نقص ایمنی اکتسابی
immunochemistry مبحث ایمنی شناسی شیمیایی
flame safety ایمنی در مقابل شعله اتش
safety interlock قفل ایمنی [تکنیک و تکنولوژی]
to put safety first [foremost] اولویت اول را به ایمنی دادن
combat helmet کلاه ایمنی جنگی [ارتش]
safety locking device قفل ایمنی [تکنیک و تکنولوژی]
machanic کمربند ایمنی اویزان از سقف
I'd like a double room من یک اتاق دو نفره میخواهم.
eights مسابقه پاروزنی 8 نفره
six man football فوتبال دو تیم 6 نفره
wherry قایق باریک یک نفره
jitterbug نوعی رقص دو نفره
four man team تیم چهار نفره
two seater اتوموبیل یا هواپیمای دو نفره
quadruple scylls مسابقه قایقهای 4 نفره
I'd like a sinlge room. من یک اتاق یک نفره میخواهم.
tempest نوعی قایق 2 نفره
tempests نوعی قایق 2 نفره
dragon قایق مسابقهای 3 نفره
dragons قایق مسابقهای 3 نفره
helmet کلاه ایمنی اتش نشانها وکارگران
helmets کلاه ایمنی اتش نشانها وکارگران
bindery یات ایمنی کاربر را یادداشت کند
safety locking devices قفل های ایمنی [تکنیک و تکنولوژی]
safety interlocks قفل های ایمنی [تکنیک و تکنولوژی]
I'd like a double bed room. من یک اتاق با یک تخت دو نفره میخواهم.
two person game بازی دو نفره در تئوری بازیها
two person zero sum game بازی دو نفره با مجموع صفر
helicopter double rescue harness کمربند نجات دو نفره هلیکوپتر
flying dutchman قایق بادبان دار 3 نفره
A pot of tea for 4, please. لطفا یک قوری چایی 4 نفره.
strong safety مدافع ایمنی در سمت قوی خط تهاجم حریف
mixed doubles پینگ پنگ یاتنیس 2 نفره مختلط
double up در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
foursome مسابقه بین دو تیم دو نفره گلف
australian pursuit مسابقه تعقیبی 8 نفره دوچرخه سواری
eleven تیم 11 نفره هاکی روی چمن
tetherball نوعی بازی دو نفره با راکت وتوپ
elevens تیم 11 نفره هاکی روی چمن
sprint relay مسابقه امدادی 4 نفره درمسافتهای مختلف
mixed foursome بازی گلف دو تیم دو نفره زن و مرد
foursomes مسابقه بین دو تیم دو نفره گلف
ergonomics علم و تکنولوژی ایمنی راحتی و سادگی استفاده ازماشین
baseball بازی بین دو تیم 9 نفره با چوب و توپ
curling بازی روی زمین یخ بین دوتیم 4 نفره
hurling نوعی هاکی یا لاکراس بین دوتیم 51 نفره
spinner play حمله یک نفره با دریافت توپ و چرخیدن یک دایره کامل
speedway مسابقه موتورسیکلت رانی بین تیمهای 4 نفره درمسیرهموارخاکی
through بخاطر
in his own name بخاطر خودش
memorizing بخاطر سپردن
memorising بخاطر سپردن
pro- برای بخاطر
to call to remembrance بخاطر اوردن
memorised بخاطر سپردن
memorises بخاطر سپردن
pro برای بخاطر
memorize بخاطر سپردن
memorized بخاطر سپردن
memorizes بخاطر سپردن
call to mind بخاطر اوردن
whereby <adv.> بخاطر همین
in this vein <adv.> بخاطر همین
for that reason <adv.> بخاطر همین
as a result of this <adv.> بخاطر همین
in this respect <adv.> بخاطر همین
thru بخاطر بواسطه
in this wise <adv.> بخاطر همین
in this way <adv.> بخاطر همین
hence <adv.> بخاطر همین
thus [therefore] <adv.> بخاطر همین
as a result <adv.> بخاطر همین
consequently <adv.> بخاطر همین
as a consequence <adv.> بخاطر همین
by implication <adv.> بخاطر همین
in consequence <adv.> بخاطر همین
in this manner <adv.> بخاطر همین
for good's sake بخاطر خدا
therefore <adv.> بخاطر همین
memorise [British] بخاطر سپردن
learn by heart بخاطر سپردن
insofar <adv.> بخاطر همین
in so far <adv.> بخاطر همین
learn by rote بخاطر سپردن
in this sense <adv.> بخاطر همین
for this reason <adv.> بخاطر همین
by impl <adv.> بخاطر همین
to have in remembrance بخاطر داشتن
only فقط بخاطر
handball بازی بین دو تیم هفت نفره با شش بازیگر ویک دروازه بان
lawn bowling بازی بین 2 نفر یاتیمهای 2 تا 4 نفره بصورت غلطاندن گویها بسمت جک
SSL پروتکل طراحی شده توسط Netscape که حاوی اطلاعات ایمنی روی اینترنت است
To memorize something. To commit somthing to memory. چیزی را بخاطر سپردن
pollution tax مالیات بخاطر الودگی
a guilty conscience [about] وجدان با گناه [بخاطر]
because of [for] medical reasons بخاطر دلایل پزشکی
wherefore بچه دلیل بخاطر چه
team roping مسابقه تیم 2 نفره گاوبازی جهت کمنداندازی و بستن گاودر حداقل وقت
wire locking بستن تعدادی مهره یا پیچ به یکدیگر توسط سیم ایمنی برای جلوگیری از شل شدن انها
notations بخاطر سپاری حاشیه نویسی
foy سوری که بخاطر مسافرت میدهند
notation بخاطر سپاری حاشیه نویسی
he had need remember بایستی بخاطر داشته باشید
to fear [for] ترس داشتن [بخاطر یا برای]
remembers یاد اوردن بخاطر داشتن
remember یاد اوردن بخاطر داشتن
remembered یاد اوردن بخاطر داشتن
anxiously [about] or [for] <adv.> بطورنگران [مشتاقانه ] [بخاطر] یا [برای]
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com