English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
taking of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
hearing of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
Other Matches
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
auditioned شنوایی
audition شنوایی
hearings شنوایی
hearing شنوایی
quditory nerve پی شنوایی
auditioning شنوایی
audibility شنوایی
ears شنوایی
ear شنوایی
auditions شنوایی
nervus acusticus عصب شنوایی
acoustical وابسته به شنوایی
audiogram نگاره شنوایی
audiometer شنوایی سنج
audiometry شنوایی سنجی
audible frequency فرکانس شنوایی
auditory labyrinth حلزون شنوایی
monaural hearing شنوایی یک گوشی
auditory nerve عصب شنوایی
audible قابل شنوایی
auditive وابسته به شنوایی
acoumeter شنوایی سنج
video tape نواردیداری و شنوایی
acoumetry شنوایی سنجی
hearing threshold استانه شنوایی
acoustic nerve عصب شنوایی
auditory ossicles استخوانچههای شنوایی
acoustic meatus مجرای شنوایی
sonic درمیدان شنوایی
acoustic وابسته به شنوایی
inaudible غیر قابل شنوایی
acoustics علم عوارض شنوایی
acoustically نسبت به صدا یا شنوایی
He takes my advice. He listens to me. از من حرف شنوایی دارد
acoustician متخصص علم شنوایی
deafer فاقد قوه شنوایی
deaf فاقد قوه شنوایی
audile مربوط به حس شنوایی مسموع
deafest فاقد قوه شنوایی
acoumetry اندازه گیری قدرت حس شنوایی
otocyst عضو حساس شنوایی بی مهرگان
acoustics آواشناسی نسبت های صوتی قابلیت شنوایی
audiometer دستگاه سنجش قوهء سامعه شنوایی سنج
infrasonic دارای تواتر و نوسانی پایین تر از شنوایی بشر
audio وابسته به شنوایی یا صوت گیرنده و تقویت کنندهء صدا شنودی
witness گواهی
evidence گواهی
certificate [official document] گواهی
attestation گواهی
deposition گواهی
attestation گواهی
report گواهی
reference [testimonial] گواهی
mark گواهی
witnessing گواهی
grade گواهی
witnesses گواهی
certification گواهی
witnessed گواهی
warrants گواهی
certificates گواهی
certificate گواهی
warranting گواهی
oral evidence گواهی
warranted گواهی
warrant گواهی
legalization گواهی
testimonies گواهی
depositions گواهی
testimony گواهی
certificate of quantity گواهی مقدار
qualifying certificate گواهی صلاحیت
quality certificate گواهی کیفیت
to call in evidence گواهی خواستن از
certificate of quantity گواهی کمیت
certificate of receipt گواهی رسید
speak well for گواهی دادن
to bear witness گواهی دادن
certificate of death گواهی فوت
certificate of compliance گواهی تطبیق
certificate of deposit گواهی سپرده
certificate of health گواهی بهداشت
certificate of inspection گواهی بازرسی
certificate of damage گواهی خسارت
certificate of measurement گواهی مقدار
certificate of measurement گواهی وزن
certificate of origin گواهی مبداء
certificate of quality گواهی کیفیت
certificate of origin گواهی مبدا
testis تخم گواهی
treasury warrant گواهی خزانه
health certificate گواهی بهداشت
certificating of quantity گواهی کمیت
false testimony گواهی کذب
false evidence گواهی کدب
deponent گواهی نویس
certifier گواهی کننده
certified check چک گواهی شده
certificate of weight گواهی وزن
to bear testimony گواهی دادن
certificate of survey گواهی بازرسی
warrantable قابل گواهی
certificate of survey گواهی بازدید
certificate of receipt گواهی وصول
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
interim certificates گواهی موقت
insurance certificate گواهی بیمه
inspection certificate گواهی نظارت
inspection certificate گواهی بازرسی
warrants گواهی حکم
deposes گواهی دادن
testifying گواهی دادن
depose گواهی دادن
evidence ملاک گواهی
certificate گواهی نامه
depositions گواهی کتبی
deposition گواهی کتبی
licensing گواهی نامه
license گواهی نامه
warrants گواهی کردن
warranting گواهی حکم
warranting گواهی کردن
certify گواهی کردن
certifying گواهی کردن
certified گواهی شده
attests گواهی دادن
attesting گواهی دادن
warrant گواهی کردن
warrant گواهی حکم
attested گواهی دادن
attest گواهی دادن
deposing گواهی دادن
warranted گواهی کردن
warranted گواهی حکم
testify گواهی دادن
certificate of analysis گواهی بررسی
testifies گواهی دادن
back letter گواهی تضمین
certification گواهی کردن
bear testimony گواهی دادن
bear witness گواهی دادن
birth certificate گواهی تولد
testified گواهی دادن
call in evidence گواهی خواستن از
call to witness گواهی خواستن از
death certificates گواهی فوت
death certificate گواهی فوت
bill of health گواهی تندرستی
bill of health گواهی بهداشت
certificate of a doctor گواهی پزشک
certifies گواهی کردن
affiant گواهی نویس
certificates گواهی نامه
testimonial گواهی نامه
testimonials گواهی نامه
witness گواهی دادن
witnessed گواهی دادن
witnessing گواهی دادن
witnesses گواهی دادن
presages گواهی دادن بر خبردادن از
presaging گواهی دادن بر خبردادن از
subscriping witness گواهی کننده سند
presaged گواهی دادن بر خبردادن از
presage گواهی دادن بر خبردادن از
to give evidence before the court در دادگاه گواهی دادن
notarization گواهی محضری و رسمی
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
bill of health گواهی صحت مزاج
vindicable قابل گواهی واثبات
share certificate گواهی مالکیت سهام
scrip گواهی نامه موقت
perjure گواهی دروغ دادن
certificate of measurement گواهی اندازه و ابعاد
attestor گواهی دهنده گواه
certificates گواهی صادر کردن
marriage lines گواهی نامه عروسی
cover note گواهی پوشش بیمه
d. certificate گواهی نامه مرخصی
certificate گواهی صادر کردن
give evidence of گواهی دادن در مورد
false witness گواهی یاشهادت دروغ
certificate of exclusive inheritance گواهی انحصار وراثت
notice of dishonour گواهی عدم پرداخت
notice of non payment گواهی عدم پرداخت
packing note گواهی بسته بندی
certificate of deposits گواهی نامه سپرده
cover note گواهی بیمه نامه
perjures گواهی دروغ دادن
certificate of deposit گواهی پول سپرده
perjuring گواهی دروغ دادن
captions گواهی مندرج درروی سند
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com