English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
luxuriate شکوه یافتن
luxuriated شکوه یافتن
luxuriates شکوه یافتن
luxuriating شکوه یافتن
Other Matches
propagates گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagated گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating گشترش یافتن یا نشر یافتن
magneficence شکوه
grandeur شکوه
gloriousness شکوه
lustreer شکوه
magnitude شکوه
imperial با شکوه
gorgeousness شکوه
querulous شکوه گر
stateliness شکوه
plains شکوه
magnificence شکوه
pomp شکوه
refulgence شکوه
resplendence شکوه
resplendency شکوه
plain شکوه
plainer شکوه
plainest شکوه
stateless بی شکوه
effulgence شکوه
pomposity شکوه
gala با شکوه
glorious با شکوه
galas با شکوه
plaints شکوه
plaint شکوه
princeliness شکوه
gallantly بطور با شکوه
princely با شکوه شاهانه
glory شکوه نور
plains شکوه کردن
pageantry نمایش با شکوه
gripe شکوه کردن
plainest شکوه کردن
lusher پرپشت با شکوه
plainer شکوه کردن
plain شکوه کردن
glories شکوه نور
gloriously بطور با شکوه
lushes پرپشت با شکوه
lushest پرپشت با شکوه
lush پرپشت با شکوه
trial and error <idiom> یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
parading نمایش با شکوه جلوه
repine شکایت کردن شکوه
luxuriance شکوه وجلال فراوان
plaintive شکوه امیز سوزناک
paraded نمایش با شکوه جلوه
parade نمایش با شکوه جلوه
creaked شکوه وشکایت کردن
parades نمایش با شکوه جلوه
creak شکوه وشکایت کردن
creaking شکوه وشکایت کردن
creaks شکوه وشکایت کردن
splendor شکوه وجلال زرق وبرق
splendors شکوه وجلال زرق وبرق
splendour شکوه وجلال زرق وبرق
splendours شکوه وجلال زرق وبرق
beefed up شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
beef شکوه وشکایت کردن تقویت کردن
find یافتن
discovers یافتن
discovering یافتن
discovered یافتن
finds یافتن
discover یافتن
detects یافتن
detect یافتن
detected یافتن
detecting یافتن
dwindled تدریجاکاهش یافتن
dwindles تدریجاکاهش یافتن
dwindling تدریجاکاهش یافتن
deploy گسترش یافتن
to look oneself again بهبود یافتن
deploying گسترش یافتن
to grow better بهبودی یافتن
dwindle تدریجاکاهش یافتن
tensed تشدید یافتن
relaxing تخفیف یافتن
relaxes تخفیف یافتن
relax تخفیف یافتن
terminates خاتمه یافتن
tenser تشدید یافتن
tenses تشدید یافتن
to pull round بهبودی یافتن
deploys گسترش یافتن
to get rid of رهایی یافتن از
transcend برتری یافتن
shrink کاهش یافتن
shrinking کاهش یافتن
shrinks کاهش یافتن
dominate تفوق یافتن
get out رهایی یافتن
scant تخفیف یافتن
outspread گسترش یافتن
tense تشدید یافتن
to extricate oneself رهایی یافتن
to gain in nealth بهبودی یافتن
to gain the upper hand غلبه یافتن
to get fame شهرت یافتن
to get off رهایی یافتن از
to get ones hand in دست یافتن به
transcends برتری یافتن
transcending برتری یافتن
transcended برتری یافتن
to come to know اگاهی یافتن
terminated خاتمه یافتن
ensured اطمینان یافتن
come round شفا یافتن
circumfuse گسترش یافتن
come off وقوع یافتن
come off تحقق یافتن
ensure اطمینان یافتن
diminishes تقلیل یافتن
diminishes نقصان یافتن
diminish تقلیل یافتن
diminish نقصان یافتن
wrap up خاتمه یافتن
escalate فزونی یافتن
escalated فزونی یافتن
waning کاهش یافتن
escalates فزونی یافتن
wanes کاهش یافتن
escalating فزونی یافتن
ensures اطمینان یافتن
ensuring اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
to reach for knowledge برای یافتن
tensest تشدید یافتن
to quit oneself of رهائی یافتن از
tensing تشدید یافتن
terminate خاتمه یافتن
to take courage خرات یافتن
dominates تفوق یافتن
dominated تفوق یافتن
convect انتقال یافتن
to undergo a change تغییر یافتن
wind up پایان یافتن
insuring اطمینان یافتن
come through وقوع یافتن
break out شیوع یافتن
bunchout برامدگی یافتن
center تمرکز یافتن
waned کاهش یافتن
to be transferred انتقال یافتن
pull round بهبودی یافتن
overmaster برتری یافتن بر
outreach برتری یافتن
lessens تقلیل یافتن
acceded دست یافتن
accede راه یافتن
accede دست یافتن
alters تغییر یافتن
altering تغییر یافتن
altered تغییر یافتن
alter تغییر یافتن
misalign تغییر یافتن
meliorate بهبود یافتن
achieve دست یافتن
achieved دست یافتن
achieves دست یافتن
sublate تغییرشکل یافتن
lessened تقلیل یافتن
overmatch تفوق یافتن
recovers بهبودی یافتن
recovering بهبودی یافتن
diverge انشعاب یافتن
recvperate بهبودی یافتن
overcoming غلبه یافتن
diverged انشعاب یافتن
overcome غلبه یافتن
diverges انشعاب یافتن
protend امتداد یافتن
pickup بهبودی یافتن
perennate دوام یافتن
penetract راه یافتن
acceding راه یافتن
acceding دست یافتن
accedes راه یافتن
accedes دست یافتن
acceded راه یافتن
overspread بسط یافتن
recover بهبودی یافتن
taper off کاهش یافتن
lessen تقلیل یافتن
look oneself again بهبود یافتن
lay hands on something چیزی را یافتن
overcomes غلبه یافتن
recuperate بهبودی یافتن
keep one's head above water رهایی یافتن
to a greatness بزرگی یافتن
to be prolonged امتداد یافتن
expands بسط یافتن
expanding بسط یافتن
expand بسط یافتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com