Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
bland
شیرین و مطلوب نجیب
blander
شیرین و مطلوب نجیب
blandest
شیرین و مطلوب نجیب
Other Matches
utopiannism
اعتقاد به مدینه فاضله روش فکری افلاطون فرانسیس بیکن سر توماس مور و ..... که در اثار خودجامعهای با تاسیسات مطلوب و افراد بی عیب و درحد کمال مطلوب ایجاد و ان را به عنوان الگویی برای جوامع جهان معرفی کرده اند
indecent
نا نجیب
gentlewoman
زن نجیب
gentlewomen
زن نجیب
sobersided
نجیب
gentlewomanly
نجیب
gentlest
نجیب
gentler
نجیب
gentle
نجیب
meek
نجیب
genteel
نجیب
decent
نجیب
nicest
نجیب
maidenly
نجیب
of a noble family
نجیب
immodest
نا نجیب
nicer
نجیب
nice
نجیب
blue-blooded
نجیب زاده
aristocrats
نجیب زاده
magnates
نجیب زاده
aristocrat
نجیب زاده
magnate
نجیب زاده
chevalier
نجیب زاده
noble
نجیب باشکوه
knighted
نجیب زاده
knighting
نجیب زاده
knights
نجیب زاده
nobler
نجیب باشکوه
bashaw
نجیب زاده
nobles
نجیب باشکوه
noblest
نجیب باشکوه
childe
نجیب زاده
noble gas
گاز نجیب
noblewoman
نجیب زاده
knight
نجیب زاده
noblewomen
نجیب زاده
noble metals
فلزات نجیب
thane
نجیب زاده
patrician
نجیب زاده
noble metal
فلز نجیب
genteelly
نجیب وار
nobleman
نجیب زاده
noblemen
نجیب زاده
patricians
نجیب زاده
blue blooded
نجیب زاده
high born
نجیب زاده
dons
لرد یا نجیب زاده
donning
لرد یا نجیب زاده
well born
اصیل نجیب زاده
gentlemanlike
شایسته مرد نجیب
gentleman of fortune
نجیب زاده حادثه جو
particianship
نجیب زادگی اصالت
donned
لرد یا نجیب زاده
don
لرد یا نجیب زاده
favorites
مطلوب
coveted
مطلوب
favourite or vor
مطلوب
favorite
مطلوب
optimum
مطلوب
optimum
حد مطلوب
indign
نا مطلوب
favourite
مطلوب
favorable
مطلوب
optimal
حد مطلوب
desired
مطلوب
favourites
مطلوب
gentlewomanlike
شایسته بانوان نجیب ومحترم
A blood horse needs only one stroke of the whip .
<proverb>
اسب نجیب را یک تازیانه بس است .
junker
جوان نجیب زاده المانی
shabby genteel
نجیب نما فقیرواقا منش
safe velocity
سرعت مطلوب
optimal solution
راه حل مطلوب
at a premium
بسیار مطلوب
desired leading
مسیر مطلوب
lief
مطلوب مایل
merit goods
کالاهای مطلوب
economic order quantity
حد مطلوب سفارش
optimum speed
سرعت مطلوب
optimum population
حد مطلوب جمعیت
optimum point
نقطه مطلوب
optimum output
تولید مطلوب
favourable
موافق مطلوب
optimum height
ارتفاع مطلوب
ideal
کمال مطلوب
ideals
کمال مطلوب
target profit
سود مطلوب
nicest
دلپذیر مطلوب
optimum
مقدار مطلوب
nicer
دلپذیر مطلوب
desirable
خواستنی مطلوب
nice
دلپذیر مطلوب
optimum
حالت مطلوب
noblesse oblige
بزرگواری و سخاوتمندی نشانه نجیب زادگی
wellborn
نجیب زاده دارای خصوصیات نجابت
household troops
هیئت محافظ پادشاه یا نجیب زاده
optimum allocation of resources
تخصیص مطلوب منابع
optimal planning
برنامه ریزی مطلوب
optimal
مربوط به کمال مطلوب
ideal irrigation interval
فاصله مطلوب ابیاری
It is much sought after.
بسیار مطلوب است.
inflationary gap
سطح اشتغال مطلوب
desired rate of development
نرخ مطلوب توسعه
eligible
واجد شرایط مطلوب
favourably
بطور مساعد یا مطلوب
to be in demand
خریدارداشتن مطلوب بودن
optimization
بدست اوردن حد مطلوب
towardly
امید بخش مطلوب
your action produced the desired effect
اقدامتان اثر مطلوب بخشید
idealistic
مطلوب وابسته به ارمان گرایی
To obtain the desired result .
نتیجه مطلوب را بدست آوردن
ideally
مطابق ارزو و یاکمال مطلوب
desired ground zone
نقطه ترکش اتمی مطلوب
desired rate of capital accumulation
نرخ تراکم سرمایه مطلوب
desirability
درجه تمایل شرایط مطلوب
to wait for a favorable opportunity
منتظر یک فرصت مطلوب بودن
beau ideal
زیبای تمام عیار کمال مطلوب
desired leading
سمت حرکت مطلوب هواپیما یا ناو
desideratum
ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
tuner
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
tuners
زیردستگاهی که تنها فرکانس مطلوب را گرفته و بقیه را ردمیکند
adverse yaw
شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
slot machine
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
slot machines
ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
captures
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
capturing
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
favourble balance of trade
تعادل مطلوب تجارتی موازنه مثبت بیشتر بودن صادرات یک کشور ازوارداتش
capture
کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
sugared
شیرین
honeyed
شیرین
dolce
شیرین
dulcet
شیرین
fresh water
اب شیرین
luscious
شیرین
saccharine
شیرین
affeluo'so a
شیرین
sweetest
شیرین
sweeter
شیرین
sweet
شیرین
fresh
شیرین
freshest
شیرین
fresh-
شیرین
soft water
اب شیرین
amiable
شیرین
mellifluous
شیرین
nectarean
شیرین
nectareous
شیرین
nectared
شیرین
tuneful
شیرین
forward chaining
روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
melodies
اهنگ شیرین
pimiento
فلفل شیرین
sweet pepper
فلفل شیرین
melody
اهنگ شیرین
melodiously
بطور شیرین
edulcorate
شیرین کردن
dulcify
شیرین کردن
limnology
اب شیرین شناسی
evaporator
دستگاه اب شیرین کن
f. fishes
ماهیهای اب شیرین
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
to soften water
شیرین کردن آب
it tastes sweet
شیرین است
figuration
شیرین کاری
soda
جوش شیرین
licorice
شیرین بیان
limnetic
وابسته به اب شیرین
limnic
وابسته به اب شیرین
freshet
جوی اب شیرین
tragicomedies
تلخ و شیرین
sweet voiced
شیرین صدا
sweet spoken
شیرین زبان
sweet root
شیرین بیان
candied
شیرین شده
sweet corn
ذرت شیرین
sweet lemon
لیموی شیرین
sugarberry
تمشک شیرین
sorgo
ذرت شیرین
sorgho
ذرت شیرین
solar still
اب شیرین کن افتابی
sodium bicarbonate
جوش شیرین
sugary
شیرین زبان
sweetish
شیرین نوشین
sodas
جوش شیرین
sweetens
شیرین کردن
tragicomedy
تلخ و شیرین
sweetening
شیرین کردن
tour de force
شیرین کاری
sweeteners
شیرین کننده
sweetener
شیرین کننده
sweetened
شیرین کردن
sweeten
شیرین کردن
bicarbonate of soda
جوش شیرین
sudium bicarbonate
جوش شیرین
Its well worth . Its a bargain at the price .
شیرین می ارزد
sweetmeat
غذای شیرین
sugary
شیرین ملیح
soft
سبک شیرین
shirin
خودکشی شیرین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com