Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
anti flood valve
شیر اطمینان مانع طغیان
Other Matches
hedgehogs
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehog
مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
confident test
ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
reliability
اطمینان قابلیت اطمینان
dammed
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing
محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
damming
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
ocant altitude
ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor
وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
food tide
طغیان اب
flooded
طغیان
floods
طغیان
outbreak
طغیان
rebel
طغیان گر
outbreaks
طغیان
flooding
طغیان اب
outflow
طغیان
flowage
طغیان
rebels
طغیان گر
outflows
طغیان
rebelling
طغیان گر
rebelled
طغیان گر
flood
طغیان
overflows
طغیان
insurrections
طغیان
insurrection
طغیان
uprisings
طغیان
uprising
طغیان
tornados
طغیان
tornadoes
طغیان
rage
طغیان
overflowed
طغیان
overflow
طغیان
rebellions
طغیان
rebellion
طغیان
rages
طغیان
raged
طغیان
tornado
طغیان
outburst
طغیان
freshest
طغیان اب
flood waters
{pl}
طغیان آب
freshet
[high water]
طغیان آب
intumescence
طغیان
floodwaters
{pl}
طغیان آب
deluge
طغیان آب
inundation
طغیان اب
fresh-
طغیان اب
fresh
طغیان اب
insurgency
طغیان
outbursts
طغیان
high water
طغیان اب
insurgence
طغیان
raging
طغیان کننده
flood
طغیان کردن
spate
طغیان رود
to flow over
طغیان کردن
flooded
طغیان کردن
floods
طغیان کردن
revolt
طغیان شورش
revolts
طغیان شورش
torna do
طغیان وفور
resurgent
طغیان کننده
resurgence
طغیان مجدد
overflow
طغیان کردن
mutation
تحول طغیان
mutations
تحول طغیان
overflowed
طغیان کردن
overflows
طغیان کردن
maximum flood
طغیان بیشینه
inundatory
طغیان کننده
overflown
طغیان سیل
over flow
طغیان ریزش
inundant
طغیان کننده
intumescent
طغیان کننده
overflowing
طغیان کننده
upriser
طغیان کننده
the rage of the wind
طغیان باد
arising
طغیان کردن
arises
طغیان کردن
flood discharge
بده طغیان
arise
طغیان کردن
revolt
شورش کردن طغیان
uprise
طغیان کردن ببالارفتن
muitiny
فتنه طغیان کردن
the tribes are all up
طغیان کرده اند
revolts
شورش کردن طغیان
maximum flood discharge
بده بیشینه طغیان
groundswell
طغیان شدید دریا
cotidal
دارای هم زمانی در طغیان اب
flood stage
تراز بحرانی طغیان
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
ground swell
طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
rise
از خواب برخاستن طغیان کردن
rises
از خواب برخاستن طغیان کردن
revolt
یاغی گری حالت طغیان
revolts
یاغی گری حالت طغیان
tidal river
رودخانهای که اب دریادرنزدیکی دهانه ان طغیان میکند
the nile overflows its banks
نیل طغیان کرده کرانه خودرافرامیگیرد
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
certitude
اطمینان
confidence
اطمینان
certainties
اطمینان
assuredness
اطمینان
certes
اطمینان
confidence limit
حد اطمینان
confidences
اطمینان
certainty
اطمینان
fideism
اطمینان
assurances
اطمینان
trustingly
با اطمینان
instable
بی اطمینان
sureties
اطمینان
security
اطمینان
assurance
اطمینان
surety
اطمینان
affiance
اطمینان
safety
اطمینان
trusts
اطمینان
trust
اطمینان
trusted
اطمینان
aplomb
اطمینان بخود
confidence belt
کمربند اطمینان
confidence coefficicent
ضریب اطمینان
reassurances
اطمینان افرینی
fire escape
پلکان اطمینان
confidence level
درجه اطمینان
i'll warrant
اطمینان میدهم
assure
اطمینان دادن
assures
اطمینان دادن
assuring
اطمینان دادن
coefficient of safety
ضریب اطمینان
solids
قابل اطمینان
safety-valve
دریچه اطمینان
dependable
قابلیت اطمینان
trusty
اطمینان بخش
assurable
قابل اطمینان
assurance factor
ضریب اطمینان
assurer
اطمینان دهنده
assuror
اطمینان دهنده
bleeder valve
شیر اطمینان
sicker
قابل اطمینان
confidence interval
فاصله اطمینان
fire escapes
پلکان اطمینان
solid
قابل اطمینان
confidence limits
حدود اطمینان
unreliability
عدم اطمینان
safety plug
پولک اطمینان
safety lamp
چراغ اطمینان
safety hook
قلاب اطمینان
factor of safety
عامل اطمینان
quality assurance
اطمینان از کیفیت
liable
قابل اطمینان
fiducial interval
فاصله اطمینان
safety glass
شیشه اطمینان
safety fuse
فیوز اطمینان
safe valve
دریچه اطمینان
figure on
اطمینان داشتن
factor of safety
ضریب اطمینان
unpromising
غیرقابل اطمینان
coniviction
عقیده اطمینان
truster
اطمینان کننده
safety valve
دریچه اطمینان
cretain
تاحدی اطمینان
accredit
اطمینان کردن
reliability
قابل اطمینان
dependability
قابلیت اطمینان
play up
اطمینان دادن به
reliability
قابلیت اطمینان
positiveness
قطعیت اطمینان
relief valve
شیر اطمینان
reliability
قابلیت اطمینان
safety belt
کمربند اطمینان
reassurances
اطمینان مجدد
ensured
اطمینان یافتن
failure safety
قابلیت اطمینان
ensure
اطمینان یافتن
limits of confidence
حدود اطمینان
reputable
قابل اطمینان
confide
اطمینان کردن
confided
اطمینان کردن
valid
قابل اطمینان
interval confidence
فاصله اطمینان
confides
اطمینان کردن
level of confidence
سطح اطمینان
accrediting
اطمینان کردن
reliable
قابل اطمینان
trustful
معتمد اطمینان
accredits
اطمینان کردن
reassurance
اطمینان افرینی
reassurance
اطمینان مجدد
interval confidence
دامنه اطمینان
insurance stockage
ذخیره اطمینان
overconfidence
اطمینان بیش از حد
uncertainty
عدم اطمینان
confidingly
از روی اطمینان
uncertainties
عدم اطمینان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com