Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
Irans industry is progressing.
صنعت ایران درحال ترقی است
Other Matches
declining industry
صنعت درحال تنزل
rising
درحال ترقی یا صعود
Pope, Arthur Upham
آرتور پوپ
[که در ایران به پروفسور پوپ معروف می باشد یک کاشف و منتقد آمریکایی استکه در زمینه های مختلف هنر ایران سال ها تحقیق نموده.]
pounced
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounce
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pouncing
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
sole a for iran
تنهانماینده برای ایران نماینده انحصاری برای ایران
motor vehicle industry
صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
structrual engineering industry
صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
khamseh
خمسه
[در جنوب غرب ایران و از پنج قبیله قدیمی ایران تشکیل شده که در گذشته با قبائل دیگر منطقه اتحادیه ای را در مقابل ایل قشقایی بوجود آورده بودند. امروز نقش خمسه بیشتر با طرح بهارلو شناخته می شود.]
in plant
درحال رویش درحال رشد
Iran
ایران
persia
ایران
oil from iran
نفت ایران
on the west of iran
در باختر ایران
of iranian nationality
تابع ایران
iranian
اهل ایران
iranian
وابسته به ایران
all iran
همه ایران
the iranian nation
ملت ایران
in iranian territory
در خاک
[سرزمین]
ایران
PETAG
شرکت فرش ایران
avestan
زبان باستانی ایران
iranian physical society
انجمن فیزیک ایران
iranian mathematical sociaty
انجمن ریاضیات ایران
satrap
استاندار قدیم ایران
The Iranian currency.
پول رایچ ایران
rial
واحد پول ایران
For example ( instance ) , lets take Iran .
مثلا" فرضا" همین ایران
A part of Iranian territory.
بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
He reanimated the Iranian agriculture.
کشاورزی ایران رازنده کرد
iran u.s. claims tribunal
دیوان دعاوی ایران و امریکا
nestorian
کلیسای نسطوری قدیم ایران
I come from Iran . I am Iranian.
من اهل ایران هستم (ایرانی ام )
iranian state railways
راه اهن دولتی ایران
journal of the iranian mathematical soci
ماهنامه انجمن ریاضی ایران
Iran Carpet Company
شرکت سهامی فرش ایران
He was deported from Iran.
اورااز ایران اخراج کردند
I will depart the day after tomorrow with the Iran Air.
من پس فردا با ایران ایر پرواز می کنم.
This car is of Iranian make (manufacture).
این اتوموبیل ساخت ایران است
sogdian
اهل سغدیا یا سغد قدیم ایران
Iranian goods are usally solid.
جنس ساخت ایران غالبا" محکم است
your reverence
عنوان کشیشان که برابر است با عناوین قدیمی ایران
Nahavand
شهر نهاوند
[در شمال غربی ایران نزدیک همدان]
indo iranian
وابسته به بخشی از زبانها....و ایران بدان سخن میگویند
his reverence
جناب اقای- عنوان کشیشان که برابراست باعناوین قدیمی ایران
The persian gulf is between Iran and saude Arabia .
خلیج فارس میان ایران وعربستان سعودی قرار گرفته
feverous
درحال تب
dormant
درحال کمون
suspense
درحال تعلیق
in child birth
درحال زایمان
in a wrought up state
درحال عصبانی
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
on one's knees
درحال خضوع
shiveringly
درحال لرز
on stream
درحال فعالیت
suspensive
درحال توقف
functioning
درحال کار
suspensive
درحال تعلیق
high water
دریا درحال مد
to be on the grin
درحال پوزخندبودن
at the present moment
درحال حاضر
amort
درحال مرگ
ongoing
درحال پیشرفت
kissing kind
درحال اشتی
moribund
درحال نزع
dying
درحال نزع
blushingly
درحال شرمندگی
on the boil
درحال جوشیدن
nascent
درحال تولد
perdu
درحال کمین
station
جا درحال سکون
stations
جا درحال سکون
latent
درحال کمون
perdue
درحال کمین
amok
درحال جنون
sejant
درحال جلوس
stationed
جا درحال سکون
aglow
درحال اشتعال
struck
درحال اعتصاب
reelingly
درحال تلوتلو
perlexedly
درحال اشفتگی
pounces
درحال حمله با پنجه
jump kick
شوت درحال پرش
hovered
درحال توقف پر زدن
saleintiant
درحال جست وخیز
pouncing
درحال حمله با پنجه
saleint
درحال جست وخیز
swing up
درحال تاب خوردن
the belligernt powers
دولتهای درحال جنگ
enrapture
درحال جذبه انداختن
overtaking vessel
ناو درحال سبقت
enravish
درحال جذبه انداختن
pounce
درحال حمله با پنجه
hover
درحال توقف پر زدن
pounced
درحال حمله با پنجه
fall into abeyance
درحال وقفه افتادن
ramblingly
درحال گردش یاولگردی
flutteringly
درحال اشفتگی مضطربانه
hang-up
درحال معلق ماندن
about to do something
<idiom>
درحال انجام کاری
hang up
درحال معلق ماندن
goods receiving
کالاهای درحال تحویل
sobersided
فروتن درحال هوشیاری
sejant
درحال چمباتمه زدن
hang-ups
درحال معلق ماندن
in one's cups
درحال میگساری و مستی
hovers
درحال توقف پر زدن
tranquil
بی جنبش درحال سکون
flagrante delicto
درحال ارتکاب جرم
sacking
درحال یورش وچپاول
goods intake
کالاهای درحال تحویل
hanging
اویزان درحال تعلیق
goods inwards
کالاهای درحال تحویل
arts
صنعت
industry
صنعت
craft
صنعت
artless
بی صنعت
traded
صنعت
trade
صنعت
craftsman trade
صنعت
crafts
صنعت
industries
صنعت
art
صنعت
present arms
سلام درحال پیش فنگ
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
is on the wane
درحال کاهش یا نقصان است
fliers
درحال پرواز گردونه تیزرو
flyer
درحال پرواز گردونه تیزرو
The ship is loading.
کشتی درحال بارگیری است
flyers
درحال پرواز گردونه تیزرو
rehabilitant
بیمار یا معلول درحال نوتوانی
flier
درحال پرواز گردونه تیزرو
streamers
نوار یاپرچم درحال اهتزاز
gaggle
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
sliding tackle
تکل درحال لیز خوردن
intermediate stock
موجودی کالاهای درحال ساخت
to dye in grain
درحال خامی رنگ کردن
streamer
نوار یاپرچم درحال اهتزاز
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
to dye in the wool
درحال خامی رنگ کردن
to grind out an oath
درحال دندان قرچه سوگندیادکردن
gaggles
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
competitive industry
صنعت رقابتی
computer industry
صنعت کامپیوتر
ceramics industry
صنعت سرامیک
agro industry
کشت و صنعت
contracting industry
صنعت ساختمان
infant industry
صنعت نوزاد
automotive
صنعت اتومبیل
automotive industry
صنعت اتومبیل
artificer
صنعت کار
chiasmus
صنعت قلب
motorcar industry
صنعت اتومبیل
antistrophe
صنعت تجنیس
industrialism
صنعت گرایی
export industry
صنعت صادراتی
extractive industry
صنعت استخراجی
family industry
صنعت خانوادگی
filmdom
صنعت سینما
declining industry
صنعت رو به زوال
handicraft
صنعت دستی
simile
صنعت تشبیه
haniwork
صنعت دست
similes
صنعت تشبیه
domestic industry
صنعت داخلی
industrial espionage
جاسوسی در صنعت
hyperbole
صنعت اغراق
electric industry
صنعت برق
structrual engineering industry
صنعت سازه
textile industry
صنعت نساجی
textile industry
صنعت بافندگی
mysteries
صنعت هنر
mystery
صنعت هنر
weak industry
صنعت کساد
cottage industries
صنعت روستایی
cottage industry
صنعت روستایی
craftsmen
هنرپیشه صنعت گر
craftsman
هنرپیشه صنعت گر
industrialists
صنعت کار
industrialists
صاحب صنعت
industrialist
صنعت کار
industrialist
صاحب صنعت
manufacturing
صنعت ساخت
technology
صنعت شناسی
metal working industry
صنعت فلزکاری
manufacturing industry
صنعت کارخانهای
technologies
صنعت شناسی
labour intensive industry
صنعت کاربر
iron industry
صنعت اهن
weak industry
صنعت ضعیف
oil industry
صنعت نفت
sick industry
صنعت بیمار
service industry
صنعت خدمات
plastic industry
صنعت پلاستیک
philotechnic
صنعت دوست
palinode
صنعت انکار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com