English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (9 milliseconds)
English Persian
carrying-trade صنعت حمل و نقل
carrying business صنعت حمل و نقل
carrying trade صنعت حمل و نقل
shipping trade صنعت حمل و نقل
transport business صنعت حمل و نقل
transport industry صنعت حمل و نقل
transport trade صنعت حمل و نقل
Search result with all words
Hollywood شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
trade صنعت
traded صنعت
technologies صنعت شناسی
technologies قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technology صنعت شناسی
technology قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
mysteries صنعت هنر
mystery صنعت هنر
industries صنعت
industry صنعت
industrialist صاحب صنعت
industrialist صنعت کار
industrialists صاحب صنعت
industrialists صنعت کار
craftsman هنرپیشه صنعت گر
craftsmen هنرپیشه صنعت گر
craft صنعت
crafts صنعت
art صنعت
arts صنعت
counterpoint صنعت ترکیب الحان
confectionery صنعت شیرینی سازی
elaborately ازروی صنعت و نازک کاری
dedicated کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
hyperbole صنعت اغراق
handicraft صنعت دستی
handicraft صنعت دستی حرفه
simile صنعت تشبیه
similes صنعت تشبیه
artless بی صنعت
industrial دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
talkie صنعت فیلم ناطق
talkies صنعت فیلم ناطق
industrialism صنعت گرایی
metaphor صنعت استعاره کنایه
metaphors صنعت استعاره کنایه
ada زبان برنامه نویسی سطح بالا که اغلب در ارتش و صنعت و موضوعات علمی به کار می رود
agro industry کشت و صنعت
antistrophe صنعت تجنیس
artificer صنعت کار
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
automotive صنعت اتومبیل
automotive industry صنعت اتومبیل
motorcar industry صنعت اتومبیل
aviationelectronic بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
barrier to entry منع ورود به صنعت
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
ceramics industry صنعت سرامیک
chiasmus صنعت قلب
competitive industry صنعت رقابتی
computer industry صنعت کامپیوتر
constant cost industry صنعت هزینههای ثابت
contracting industry صنعت ساختمان
craftsman trade صنعت
declining industry صنعت رو به زوال
declining industry صنعت درحال تنزل
domestic industry صنعت داخلی
ease of entry سهولت ورودبه یک صنعت
eisa معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
electric industry صنعت برق
electrometallurgy صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
electrotechnology شناخت صنعت برق
expanding industry صنعت در حال گسترش
export industry صنعت صادراتی
extended industry standard architecture معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
extractive industry صنعت استخراجی
family industry صنعت خانوادگی
filmdom صنعت سینما
free entry ورود ازاد بنگاهها به صنعت
haniwork صنعت دست
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
industrial espionage جاسوسی در صنعت
industrially ازلحاظ کار و صنعت
infant industry صنعت نوزاد
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
iron industry صنعت اهن
labour intensive industry صنعت کاربر
location of industry تعیین مکان صنعت
location of industry تعیین محل استقرار صنعت
location theory نظریه تعیین محل استقرار صنعت
long run industry supply curve منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
machine building industry صنعت ماشین سازی
manufacturing industry صنعت کارخانهای
metal working industry صنعت فلزکاری
motor vehicle industry صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
nationalized industry صنعت ملی شده
non ferrous metal industry صنعت فلزات غیراهنی
oil industry صنعت نفت
palinode صنعت انکار
philotechnic صنعت دوست
plastic industry صنعت پلاستیک
service industry صنعت خدمات
sick industry صنعت بیمار
sick industry صنعت عقب مانده
small scale industry صنعت به مقیاس کوچک
structrual engineering industry صنعت سازه
structrual engineering industry صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
textile industry صنعت نساجی
textile industry صنعت بافندگی
Other Matches
manufacturing صنعت ساخت
cottage industry صنعت روستایی
cottage industries صنعت روستایی
weak industry صنعت کساد
weak industry صنعت ضعیف
beaver خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
beaver fur خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
cuttler دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiter دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiting machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
pleating machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiting machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
plaiter دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
cuttler دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
pleating machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
globe valve شیر بشقابی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
globe valve شیر سوپاپی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
Irans industry is progressing. صنعت ایران درحال ترقی است
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
poor prospects for the steel industry دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
viticulture صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels. صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
pick نخ پود [در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com