English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
philotechnic صنعت دوست
Other Matches
motor vehicle industry صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
structrual engineering industry صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you. من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am done with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am [have] finished with you. رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
crafts صنعت
craftsman trade صنعت
industries صنعت
industry صنعت
craft صنعت
art صنعت
arts صنعت
traded صنعت
trade صنعت
artless بی صنعت
textile industry صنعت بافندگی
filmdom صنعت سینما
family industry صنعت خانوادگی
automotive industry صنعت اتومبیل
cottage industry صنعت روستایی
extractive industry صنعت استخراجی
export industry صنعت صادراتی
chiasmus صنعت قلب
antistrophe صنعت تجنیس
simile صنعت تشبیه
manufacturing صنعت ساخت
artificer صنعت کار
textile industry صنعت نساجی
automotive صنعت اتومبیل
structrual engineering industry صنعت سازه
haniwork صنعت دست
agro industry کشت و صنعت
electric industry صنعت برق
handicraft صنعت دستی
contracting industry صنعت ساختمان
similes صنعت تشبیه
computer industry صنعت کامپیوتر
competitive industry صنعت رقابتی
weak industry صنعت کساد
industrialism صنعت گرایی
weak industry صنعت ضعیف
declining industry صنعت رو به زوال
cottage industries صنعت روستایی
ceramics industry صنعت سرامیک
motorcar industry صنعت اتومبیل
domestic industry صنعت داخلی
hyperbole صنعت اغراق
palinode صنعت انکار
mystery صنعت هنر
industrialist صاحب صنعت
industrialist صنعت کار
industrialists صاحب صنعت
industrialists صنعت کار
craftsman هنرپیشه صنعت گر
mysteries صنعت هنر
industrial espionage جاسوسی در صنعت
infant industry صنعت نوزاد
metal working industry صنعت فلزکاری
technologies صنعت شناسی
technology صنعت شناسی
oil industry صنعت نفت
labour intensive industry صنعت کاربر
iron industry صنعت اهن
craftsmen هنرپیشه صنعت گر
service industry صنعت خدمات
plastic industry صنعت پلاستیک
manufacturing industry صنعت کارخانهای
sick industry صنعت بیمار
shipping trade صنعت حمل و نقل
sick industry صنعت عقب مانده
talkies صنعت فیلم ناطق
talkie صنعت فیلم ناطق
transport trade صنعت حمل و نقل
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
metaphors صنعت استعاره کنایه
location of industry تعیین مکان صنعت
machine building industry صنعت ماشین سازی
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
non ferrous metal industry صنعت فلزات غیراهنی
transport business صنعت حمل و نقل
nationalized industry صنعت ملی شده
transport industry صنعت حمل و نقل
carrying trade صنعت حمل و نقل
small scale industry صنعت به مقیاس کوچک
barrier to entry منع ورود به صنعت
carrying business صنعت حمل و نقل
metaphor صنعت استعاره کنایه
carrying-trade صنعت حمل و نقل
handicraft صنعت دستی حرفه
industrially ازلحاظ کار و صنعت
beaver خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
confectionery صنعت شیرینی سازی
beaver fur خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
expanding industry صنعت در حال گسترش
electrotechnology شناخت صنعت برق
ease of entry سهولت ورودبه یک صنعت
declining industry صنعت درحال تنزل
counterpoint صنعت ترکیب الحان
constant cost industry صنعت هزینههای ثابت
plaiting machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiter دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
cuttler دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
plaiting machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
free entry ورود ازاد بنگاهها به صنعت
pleating machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
cuttler دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
long run industry supply curve منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
location of industry تعیین محل استقرار صنعت
plaiter دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
pleating machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
elaborately ازروی صنعت و نازک کاری
globe valve شیر بشقابی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
industrial دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
eisa معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
location theory نظریه تعیین محل استقرار صنعت
extended industry standard architecture معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
aviationelectronic بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
poor prospects for the steel industry دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
Irans industry is progressing. صنعت ایران درحال ترقی است
globe valve شیر سوپاپی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
Hollywood شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
electrometallurgy صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
technology قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technologies قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
viticulture صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels. صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
formalist دوست
friend دوست
friends دوست
hydrophilic اب دوست
buddies دوست
friendless بی دوست
hydrophilic compound اب دوست
philoginous زن دوست
leal دوست
schoolmates دوست
schoolmate دوست
ally دوست
amicable دوست
allying دوست
unfriended بی دوست
heart-to-hearts دوست
bozo دوست
dienophile دی ان دوست
heart to heart دوست
buddy دوست
chums دوست
chum دوست
philogynist زن دوست
heart-to-heart دوست
xenophile بیگانه دوست
careerists حرفه دوست
phiadelphian نوع دوست
phihellenic یونانی دوست
philanthrope بشر دوست
philhellene دوست یونان
zoophilic حیوان دوست
ornithophilous مرغ دوست
oxyphil اسید دوست
oxyphile اسید دوست
patiot میهن دوست
zoophilous حیوان دوست
careerist حرفه دوست
philhellenic دوست یونان
psychrophilic سرما دوست
to make a friend of دوست شدن با
saprophytic پوده دوست
girlfriends دوست دختر
take kindly to <idiom> دوست داشتن
pen pal دوست قلمی
pen pal دوست مکاتبهای
pen pals دوست قلمی
pen pals دوست مکاتبهای
unlovely دوست نداشتنی
solomon صلح دوست
pornerastic جنده دوست
philotechnic صناعت دوست
family man زن و بچه دوست
philobiblic کتاب دوست
family men زن و بچه دوست
girlfriend دوست دختر
sweet tooth شیرینی دوست
likable دوست داشتنی
dislikes دوست نداشتن
dislike دوست نداشتن
fraternizing دوست بودن
fraternizes دوست بودن
fraternized دوست بودن
fraternize دوست بودن
fraternising دوست بودن
fraternises دوست بودن
fraternised دوست بودن
friends دوست کردن
friend دوست کردن
disliking دوست نداشتن
cronies دوست صمیمی
social جمعیت دوست
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com