English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (2 milliseconds)
English Persian
export industry صنعت صادراتی
Other Matches
motor vehicle industry صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
structrual engineering industry صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
export credits اعتبارات صادراتی
exports کالاهای صادراتی
exported wool پشم صادراتی
export incentives مشوقهای صادراتی
export packing بسته بندی صادراتی
subsidy حقوق گمرکی اشیا وارداتی و صادراتی معافیت مالیاتی تولیدکنندگان به منظور پایین نگهداشتن قیمتها
craftsman trade صنعت
craft صنعت
crafts صنعت
art صنعت
arts صنعت
artless بی صنعت
industries صنعت
traded صنعت
trade صنعت
industry صنعت
labour intensive industry صنعت کاربر
iron industry صنعت اهن
infant industry صنعت نوزاد
industrial espionage جاسوسی در صنعت
manufacturing industry صنعت کارخانهای
metal working industry صنعت فلزکاری
domestic industry صنعت داخلی
filmdom صنعت سینما
family industry صنعت خانوادگی
extractive industry صنعت استخراجی
electric industry صنعت برق
haniwork صنعت دست
oil industry صنعت نفت
manufacturing صنعت ساخت
cottage industry صنعت روستایی
cottage industries صنعت روستایی
weak industry صنعت کساد
weak industry صنعت ضعیف
textile industry صنعت بافندگی
textile industry صنعت نساجی
structrual engineering industry صنعت سازه
sick industry صنعت بیمار
service industry صنعت خدمات
plastic industry صنعت پلاستیک
philotechnic صنعت دوست
palinode صنعت انکار
declining industry صنعت رو به زوال
technology صنعت شناسی
motorcar industry صنعت اتومبیل
industrialists صنعت کار
automotive industry صنعت اتومبیل
automotive صنعت اتومبیل
industrialists صاحب صنعت
handicraft صنعت دستی
industrialist صاحب صنعت
artificer صنعت کار
antistrophe صنعت تجنیس
agro industry کشت و صنعت
simile صنعت تشبیه
similes صنعت تشبیه
mystery صنعت هنر
industrialism صنعت گرایی
craftsman هنرپیشه صنعت گر
computer industry صنعت کامپیوتر
contracting industry صنعت ساختمان
industrialist صنعت کار
technologies صنعت شناسی
competitive industry صنعت رقابتی
chiasmus صنعت قلب
craftsmen هنرپیشه صنعت گر
ceramics industry صنعت سرامیک
mysteries صنعت هنر
hyperbole صنعت اغراق
small scale industry صنعت به مقیاس کوچک
talkie صنعت فیلم ناطق
confectionery صنعت شیرینی سازی
beaver خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
machine building industry صنعت ماشین سازی
beaver fur خز سگ آبی [صنعت پوشاک]
handicraft صنعت دستی حرفه
talkies صنعت فیلم ناطق
sick industry صنعت عقب مانده
declining industry صنعت درحال تنزل
shipping trade صنعت حمل و نقل
transport business صنعت حمل و نقل
transport industry صنعت حمل و نقل
barrier to entry منع ورود به صنعت
counterpoint صنعت ترکیب الحان
transport trade صنعت حمل و نقل
expanding industry صنعت در حال گسترش
electrotechnology شناخت صنعت برق
constant cost industry صنعت هزینههای ثابت
ease of entry سهولت ورودبه یک صنعت
industrially ازلحاظ کار و صنعت
iron and steel working industry صنعت اهن و فولاد
non ferrous metal industry صنعت فلزات غیراهنی
metaphors صنعت استعاره کنایه
metaphor صنعت استعاره کنایه
nationalized industry صنعت ملی شده
carrying-trade صنعت حمل و نقل
carrying business صنعت حمل و نقل
carrying trade صنعت حمل و نقل
location of industry تعیین مکان صنعت
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
plaiting machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
plaiter دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
pleating machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
cuttler دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
pleating machine دستگاه چاکدار کن [صنعت نساجی]
cuttler دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiter دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
plaiting machine دستگاه چین [تا] کن [صنعت نساجی]
long run industry supply curve منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
location of industry تعیین محل استقرار صنعت
elaborately ازروی صنعت و نازک کاری
free entry ورود ازاد بنگاهها به صنعت
globe valve شیر سوپاپی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
Irans industry is progressing. صنعت ایران درحال ترقی است
aviationelectronic بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
location theory نظریه تعیین محل استقرار صنعت
extended industry standard architecture معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
eisa معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
globe valve شیر بشقابی [صنعت] [تکنولوژی ] [مهندسی]
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
industrial دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
poor prospects for the steel industry دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
electrometallurgy صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
Hollywood شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
viticulture صنعت شرابسازی زراعت انگور برای تهبیه شراب
technologies قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technology قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
biochip تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels. صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
ada زبان برنامه نویسی سطح بالا که اغلب در ارتش و صنعت و موضوعات علمی به کار می رود
pick نخ پود [در صنعت با این نام هم کاربرد دارد از بین تارها معمولا بصورت ضربی عبور داده می شود تا گره ها را در جای خود محکم کند.]
increasing cost industry حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
dedicated کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
gig ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com