Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English
Persian
forehand
ضربه از سمت راست بدن
forehands
ضربه از سمت راست بدن
Search result with all words
borrow
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrows
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
off drive
ضربه به سمت راست
off break
کسب امتیاز معینی در ضربه به سمت راست
one two
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
Other Matches
dexiotropous
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
bi directional
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
hits
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hit
ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
plain dealing
معامله راست حسینی راست باز
orthotropous
دارای تخمک راست راست اسه
To lead an idle life.
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
off
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
columnleft
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
half face
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
punted
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punt
ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
impluse response
پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
underhook
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
side step
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
right justify
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
crossest
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser
ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses
ضربه هوک پس از ضربه حریف
sclaff
ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
shank
ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
placekick
ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
right
راست
freehearted
رک و راست
forthrights
سر راست
sheer
یک راست
plain dealing
راست
straightest
راست
on end
راست
righting
راست
erects
راست
prick
راست
plain spoken
یر راست
straightforward
راست
straightforward
رک سر راست
righted
راست
straighter
راست
straightish
راست
straightish
سر راست
turnabouts
به راست راست
uninhibited
رک و راست
up front
رک و راست
directly
سر راست
erected
راست
outspoken
رک و راست
wrapover skirt
راست
erecting
راست
turnabout
به راست راست
dextrorotatory
راست بر
four-square
رک و راست
pricked
راست
straight
راست
pricks
راست
erect
راست
wrapover dress
راست
true
راست
truer
راست
truest
راست
dextrogyrous
راست بر
wrapover top
راست
apeak
راست
candid
راست
bee line
خط راست
right footed
راست پا
beeline
خط راست
wooden
راست
vertically
راست
right turn
به راست راست
right face
به راست راست
upright
راست
right back
بک راست
vertical beam
راست رو
rectilineal
راست خط
pricking
راست
bolt upright
راست
plumply
سر راست
blankly
سر راست
right incline
میل به راست
to come to good
راست امدن
ingenuousness
راست بازی
rectangles
راست گوشه
rectangles
راست گوش
right hand
دست راست
right half back
نگهبان راست
rectangle
راست گوش
right arm
دست راست
right handedness
راست دستی
rectums
راست روده
right angled parallelogram
راست گوشه
rectangle
راست گوشه
right wing toward
دست راست
to tell the truth
راست گفتن
right halfback
هافبک راست
right oblique march
میل به راست رو
squared
راست حسینی
to spoke the t.
راست گفتن
right handed
در سمت راست
to sit up
راست نشستن
right handed rotation
گردش به راست
right handed
راست دست
right handed
راست گرد
right turn
براست راست
right flank
سمت راست
right flank
جناح راست
right wing to ward
دست راست
right angled
راست گوشه
stand
راست شدن
sit up
راست نشستن
right
درسمت راست
ragged left alignment
هم ترازی راست
right justification
هم ترازی راست
partially true
تا یک اندازه راست
round unvarnished tale
راست حسینی
outside right
گوش راست
righting
درسمت راست
round unvarnished tale
حرف سر راست
partially true
فی الجمله راست
hard shouder
شانه راست
square
راست حسینی
point device
کاملا راست
rectum
راست روده
prick eared
راست گوش
prink
راست کردن
squaring
راست حسینی
simon pure
راست حسینی
righted
درسمت راست
squares
راست حسینی
righty
راست دست
orthotropism
راست رویی
straight stairs
پلکان راست
orthogonal
راست گوشه
rectification
راست گردانی
orthognathous
راست ارواره
open heartedness
راست بازی
rectus
ماهیچه راست
rightable
راست شدنی
straight out
راست حسینی
orthoptera
راست بالان
straight bow
کمان راست
speak the trurh
راست گفتن
orthopterous
راست بال
ragged right
راست ناهموار
rightmost
راست ترین
rightmost
سمت راست
rightism
راست گرایی
orthopteran
راست بال
righting lever
اهرم راست کن
rectilinear
راست خطی
in round numbers 00
سر راست 001تا
straightening
راست کردن
clockwise rotation
گردش به راست
truthful
<adj.>
راست
[با حقیقت]
counterclockwise
حرکت از راست به چپ
to turn left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
to make a turn to the left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
rolled
انحراف به چپ یا راست
cross brace
بادبند چپ و راست
straightens
راست کردن
starboard
سمت راست
come clean
<idiom>
راست گفتن
deasil
طرف راست
upend
راست نشاندن
upended
راست نشاندن
upending
راست نشاندن
the parting on the right
فرق سر به راست
upends
راست نشاندن
bolting
: راست بطورعمودی
it never rains but it pours
<idiom>
چپ و راست بد آوردن
rolls
انحراف به چپ یا راست
bolt
: راست بطورعمودی
verity
سخن راست
truthful
صادق راست
truthfully
صادق راست
verities
سخن راست
sincere
راست نما
right-angled
راست گوشه
rotation in a clockwise direction
گردش به راست
rectangular
راست گوشه
bolted
: راست بطورعمودی
bolts
: راست بطورعمودی
to the right
<adv.>
سمت راست
battery left
رگبار از راست یا از چپ
set right
راست کردن
backstitch
کوک چپ و راست
Z-twist
[Z-spun]
راست تاب
cross-brace
بادبند چپ و راست
antiform
شکل راست
right
<adv.>
سمت راست
on the right
<adv.>
سمت راست
orthodoxy
راست دینی
verisimilitude
راست نمایی
erected
راست کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com