English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 44 (7 milliseconds)
English Persian
byword ضرب المثل
bywords ضرب المثل
proverb ضرب المثل
proverbs ضرب المثل
sooth ضرب المثل
wise saw ضرب المثل
Search result with all words
remuneration اجرت المثل
remunerations اجرت المثل
anecdote امثال ضرب المثل
anecdotes امثال ضرب المثل
gnomic شامل پند و ضرب المثل
like فی المثل
liked فی المثل
likes فی المثل
saw لغت یا جمله ضرب المثل
sawed لغت یا جمله ضرب المثل
sawing لغت یا جمله ضرب المثل
saws لغت یا جمله ضرب المثل
fair equivalent remuneration اجرت المثل
quit rent اجرت المثل
he is a p for foolishness درحماقت ضرب المثل است
he was wise to a proverb در خرمندی ضرب المثل شده بود
hibernicism ضرب المثل یا گفتار ایرلندی ملیت ایرلندی
his generosity was proverbial دهش او ضرب المثل
maximal وابسته به ضرب المثل
proberbial وابسته بضرب المثل
proverbially بشکل ضرب المثل بطور مشهور
reasonable of average wage fair اجرت المثل
to become a byword ضرب المثل شدن
to become a proverb ضرب المثل شدن
to wit فی المثل
use and occupation عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
vide فی المثل
Hunger is the best sauce. <proverb> گشنگی بهترین خوشمزه کننده غذا است. [ضرب المثل ]
It doesn't matter where you get your appetite as long as you eat at home. <proverb> بیرون ما را به اشتها می آورند اما در خانه غذا می خوریم. [ضرب المثل بیشتر مربوط به سکس تا غذا]
Appetite comes with eating. <proverb> با پیش رفت فعالیت تمایل افزایش می یابد. [ضرب المثل]
When it rains, it pours <idiom> بدشانسی وقتی که می آید پشت سر هم می آید. [ضرب المثل]
All show and no substance. <proverb> از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد. [ضرب المثل]
A fair face may hide a foul heart. <proverb> از ظاهر کسی نمی شود به باطنش پی پرد. [ضرب المثل]
Money doesn't bring [buy] happiness. <proverb> پول خوشبختی نمی آورد. [ضرب المثل]
Only dead fish swim with the flow [stream] . <proverb> در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
Excuses always proceed from a guilty conscience. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
He who excuses accuses himself. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
A guilty conscience needs no accuser. <proverb> کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند. [ضرب المثل]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com