Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
centralized design
طراحی تمرکز یافته
Other Matches
reversed
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversing
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverses
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverse
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
structured design
طراحی ساختار یافته
concentrating
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
centralized data processing
پردازش تمرکز یافته داده پردازش داده متمرکز
concentration
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentrations
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
frostwork
نقشی که به تقلید ان درست کنند طراحی شبیه شبنم یخ زده طراحی گردی
nubus
NUbus به اداپتوری نیاز داردکه مخصوصا" برای گیرندههای 69 سوزنی طراحی ان طراحی شده گذر گسترشی سریع کامپیوترacintosh
cads
طراحی به کمک کامپیوتر طراحی کامپیوتری
computer aided design
طراحی به کمک کامپیوتر طراحی کامپیوتری
cad
طراحی به کمک کامپیوتر طراحی کامپیوتری
nsfnet
یک شبکه گسترده تهیه شده توسط دفتر محاسبات علمی پیشرفته در موسسه ملی علوم برای انجام عملیات غیرنظامی طراحی وزارت دفاع طراحی شد که بخاطردلایل امنیتی در دسترس عمومی نمیباشد
computer aided design and drafting
طراحی و نقشه کشی به کمک کامپیوتر طراحی و نقشه کشی کامپیوتری
structured programming
برنامه نویسی ساختار یافته برنامه نویسی ساختاری برنامه نویسی ساخت یافته
concentration
تمرکز
centering
تمرکز
focusing
تمرکز
concentrations
تمرکز
centralization
تمرکز
yeep joung
تمرکز
centralisation
تمرکز
concentration of fire
تمرکز اتش
concentration ratio
نسبت تمرکز
concentative
تمرکز دهنده
concentration ratio
نرخ تمرکز
decentralization
عدم تمرکز
stress concentration
تمرکز تنش
concentrate
تمرکز دادن
concentrates
تمرکز کردن
concentrates
تمرکز دادن
concentrating
تمرکز کردن
concentrating
تمرکز دادن
data concentration
تمرکز داده
cost center
تمرکز هزینه
crossover
تمرکز نخستین
centralist
طرفدار تمرکز
centering tool
ابزار تمرکز
center
تمرکز یافتن
cathexis
تمرکز روانی
automatic focusing
تمرکز خودکار
centre
تمرکز یافتن
period of concentration
زمان تمرکز
visual focusing
تمرکز دیداری
centers
تمرکز یافتن
post deflection focusing
تمرکز پس از انحراف
retain
تمرکز دادن
retained
تمرکز دادن
centred
تمرکز یافتن
retaining
تمرکز دادن
centered
تمرکز یافتن
retains
تمرکز دادن
centralists
طرفدار تمرکز
center spuare
زاویه تمرکز
concentrate
تمرکز کردن
gas focusing
تمرکز با گاز
ionic focusing
تمرکز با گاز
electron focusing
تمرکز الکترون
concentration
تمرکز عده ها
magnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
concentrations
تمرکز عده ها
electromagnetic focusing
تمرکز الکترومغناطیسی
horizontal integration
تمرکز افقی
line concentrator
تمرکز کننده خط
focusing magnet
مغناطیس تمرکز ده
totalitarianism
تمرکز گرایی
focusing control
تنظیم تمرکز
electrostatic focusing
تمرکز الکتروستاتیکی
degree of centralization
درجه تمرکز
focusing coil
پیچک تمرکز
focalization
تمرکز در کانون
mass
تمرکز قوای جنگی
bourrelet
ورم تمرکز گلوله
decentralizing
عدم تمرکز دادن
decentralising
عدم تمرکز دادن
massing
تمرکز قوای جنگی
masses
تمرکز قوای جنگی
decentralizes
عدم تمرکز دادن
decentralize
عدم تمرکز دادن
decentralises
عدم تمرکز دادن
concentration area
منطقه تمرکز اتش
massing of fire
تمرکز دادن اتشها
self focus
تنظیم تمرکز خودکار
critical concentration
میزان تمرکز بحرانی
concentrating
تمرکز دادن تغلیظ
concentrate
تمرکز دادن تغلیظ
concentrates
تمرکز دادن تغلیظ
decentralised
عدم تمرکز دادن
centralizes
تمرکز دادن تمرکزی کردن
authoritarianism
فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
centralised
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize
تمرکز دادن تمرکزی کردن
electron beam focusing
تمرکز دهی اشعه الکترونی
centralizing
تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter
تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralism
سیستم تمرکز در اداره مملکت
centralising
تمرکز دادن تمرکزی کردن
Zionism
نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
centralised
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
permanent magnet centering
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet focusing
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
centralizing
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pool
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pooled
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
pools
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
statism
تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
localization
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
gather writer
تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
decentralism
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
centralizes
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralize
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
cathectic
وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
hit the high spots
<idiom>
روی نکته اصلی تمرکز کردن
centralises
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
finding
یافته
findings
یافته
authoritarian
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarians
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
grommet
حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
condenser
الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
Zionist
طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
instinct with life
روح یافته
transferred
انتقال یافته
tuned
وفق یافته
expanded
بسط یافته
abroad
گسترش یافته
instinct with force
نیرو یافته
due out
خاتمه یافته
matched
تطبیق یافته
mature economy
تکامل یافته
deployed
گسترش یافته
allocated
اختصاص یافته
done
وقوع یافته
nascent
پیدایش یافته
past
پایان یافته
linked
پیوند یافته
installed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
depauperate
تقلیل یافته
awakened
اگاهی یافته
generalized
تعمیم یافته
extended
تمدید یافته
structured
ساخت یافته
downfallen
زوال یافته
nee
تولد یافته
wany
کاهش یافته
waney
کاهش یافته
porrect
بسط یافته
endrgized
انرژی یافته
transmissive
انتقال یافته
full-fledged
تکامل یافته
organized
سازمان یافته
full fledged
تکامل یافته
applied
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
glorified
تجلیل یافته
deployed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
appointed
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
inserted
<adj.>
<past-p.>
گسترش یافته
linked subroutine
زیربرنامه پیوند یافته
inning
زمین باز یافته
mature economy
اقتصاد رشد یافته
diminished
: تقلیل یافته کاسته
endarch
از مرکزبخارج امتداد یافته
elaborated code
رمز بسط یافته
generalized routine
روال تعمیم یافته
generalized coordinates
مختصات تعمیم یافته
sort merge program
پردازش تعمیم یافته
extended memory
حافظه توسعه یافته
redivivus
تولد تازه یافته
reduced form
فرم تقلیل یافته
reduced mass
جرم کاهش یافته
formatted display
نمایش شکل یافته
development system
سیستم توسعه یافته
developed contries
ممالک توسعه یافته
extended precision
دقت توسعه یافته
bimanual
بادودست انجام یافته
organized market
بازار سازمان یافته
allopatric
بتنهایی وقوع یافته
find
چیز یافته مکشوف
structured walkthroughs
بررسیهای ساخت یافته
diminished
[قوس تقلیل یافته]
contd
مخفف ادامه یافته
systematized delusions
هذیانهای نظام یافته
finds
چیز یافته مکشوف
organises
بازار سازمان یافته
organising
بازار سازمان یافته
organize
بازار سازمان یافته
organizes
بازار سازمان یافته
organizing
بازار سازمان یافته
mature soil
خاک تکامل یافته
reborn
تولد تازه یافته
twice born
تولدتازه روحانی یافته
structured english
انگلیسی ساخت یافته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com