Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
record layout
طرح بندی مدرک
Other Matches
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
document
مدرک
documented
مدرک
documenting
مدرک
attestation
مدرک
leads
مدرک
lead
مدرک
certificate
[official document]
مدرک
evidence
مدرک
grade
مدرک
mark
مدرک
reference
[testimonial]
مدرک
report
مدرک
clue
مدرک
clues
مدرک
naked
بی مدرک
percipient
مدرک
proofs
مدرک
deed
مدرک
proof
مدرک
evidence
مدرک
deeds
مدرک
written evidence
مدرک
perceptive
مدرک
vouchers
مدرک
adminicle
مدرک
muniment
مدرک
voucher
مدرک
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
evidence of the corpus
مدرک جرم
testimonies
تصدیق مدرک
record
سابقه مدرک
master document
مدرک اصلی
logical record
مدرک منطقی
label record
مدرک برچسب
endnote
پایان مدرک
physical record
مدرک مادی
lost document
مدرک گم شده
bachelor's degree
مدرک لیسانس
record format
قالب مدرک
record length
درازای مدرک
writing
مدرک
[سند ]
proofs
نشانه مدرک
certificate of capacity
مدرک شایستگی
authentic document
مدرک اصلی
witnessed
شاهد مدرک
witnessing
شاهد مدرک
witnesses
شاهد مدرک
witness
شاهد مدرک
testimony
تصدیق مدرک
conclusive evidence
مدرک قاطع
end of record
انتهای مدرک
document format
قالب مدرک
document format
فرمت مدرک
proof
نشانه مدرک
document processing
پردازش مدرک
documenting
متکی به مدرک کردن
secondhand evidence
مدرک دست دوم
announcing
اشکارکردن مدرک دادن
announces
اشکارکردن مدرک دادن
documentaries
مبنی بر مدرک یا سند
documentary
مبنی بر مدرک یا سند
to produce testimony
مدرک ارائه دادن
reliance on a document
استناد به مدرک خاصی
probation
ارائه مدرک ودلیل
document base font
فونت پایه مدرک
prima facie evidence
مدرک به فاهر قاطع
probational
ارائه مدرک ودلیل
not a leg to stand on
<idiom>
مدرک کافی نداشتن
documentation
مدرک یا مدارک اسناد
referring to a document
استناد به مدرک خاصی
documented
متکی به مدرک کردن
announced
اشکارکردن مدرک دادن
announce
اشکارکردن مدرک دادن
variable length record
مدرک با طول متغیر
deed of assignment
مدرک صلاحیت قانونی
vouchers
مدرک تضمین کننده
voucher
مدرک تضمین کننده
certificate of achievement
مدرک تصدیق شایستگی
trailer record
مدرک پشت بند
fixed length record
مدرک با درازای ثابت
record
مدرک کتبی سابقه
record
مدرک ثبت کردن
document
متکی به مدرک کردن
certificate of capacity
مدرک ابراز لیاقت
certificate for decoration
مدرک اعطای نشان
certificate of achievement
مدرک ابراز لیاقت
proof is the result of evidenc
دلیل نتیجه مدرک است
evidentiary
مبنی برمدرک مدرک دار
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
certificate of honorable service
مدرک تصدیق خدمت صادقانه
piece of writing
مدرک
[سند ]
[اصطلاح رسمی]
telescopic
دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging
ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification
طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
classification
طبقه بندی رده بندی
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
lineaments
طرح بندی صورت بندی
wording
جمله بندی کلمه بندی
lineament
طرح بندی صورت بندی
classifications
طبقه بندی رده بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
authority
مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
line astern
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
security classification
طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation
علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
transparently
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparent
نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
insulation testing apparatus
دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load
بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
aeronautical designation
کد تخصصی فضانوردی مدرک تخصصی هوانوردی
record
مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
basic communication
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
approach formation
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity
سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
phasing
مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept
علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack
تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
prima facie evidence
مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
sites
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
site
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
sited
مدرک بین ناشر نرم افزار و کاربر که به هر تعدادی کاربر در سایت امکان استفاده از نرم افزار میدهد
lapping
اب بندی
neuration
رگ بندی
queing
صف بندی
sealing off
اب بندی
humidity insulation
اب بندی
waterproofing
اب بندی
humidity insulation
نم بندی
nailed up
سر هم بندی
patching
سر هم بندی
commissural
بندی
commisural
بندی
articular
بندی
striation
خط بندی
laced
بندی
taping
ته بندی
queuing
صف بندی
mud sill
ته بندی
hermetic sealing
اب بندی
seals
اب بندی
funicular
بندی
alignments
صف بندی
trimerous
سه بندی
snack
ته بندی
vanation
رگ بندی
alignment
صف بندی
seal
اب بندی
snacks
ته بندی
funiculars
بندی
rationing
سهمیه بندی
rationing
جیره بندی
division
طبقه بندی
divisions
طبقه بندی
arrangement for payment by instalment
قسط بندی
accouterment
[American]
شکل بندی
accoutrement
[British]
شکل بندی
art direction
شکل بندی
colonnades
ستون بندی
colonnade
ستون بندی
justifications
صفحه بندی
stockade
حصار بندی
stockades
حصار بندی
netting
شبکه بندی
layout
شکل بندی
décor
شکل بندی
assortments
طبقه بندی
justification
صفحه بندی
spacing
فاصله بندی
jerry built
سر هم بندی شده
jerry-built
سر هم بندی شده
cingulate
کمر بندی
classification chart
نموداررده بندی
columniation
ستون بندی
coring
مغزه بندی
couponing
جیره بندی
couponing
کوپن بندی
cerebral localization
منطقه بندی مخ
caulk
اب بندی کردن
attack timing
زمان بندی تک
batten down
اب بندی کردن
bone setting
شکسته بندی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com