English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
irredentist طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
Other Matches
nationalist طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
nationalists طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
i hear a tap at the door در میزنند
they serve it with butter کره به ان میزنند
the stars twinkle چشمک میزنند
there is a ring at the door دم در زنگ میزنند
the horse paws the ground اسب سم بزمین میزنند
birds are singing مرغان چهچه میزنند
isothermal line خطی که بوسیله ان جاهایی که گرمای متوسط سالیانه انهایکی است
index expurgatorius فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
isocheim خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسطانهادرزمستان ...داده میشود
expurgatory index فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
isodynamic line خطی در روی نقشه که بوسیله ان جاهایی که زورمغناطیسی درانها یکسان است
isoseismic line خطی که بوسیله ان جاهایی که زورزمین لرزه درانهایکسان است نشان میدهد
isoclinal line خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
noyau یکجور نوشابه که مغز هسته بان میزنند
pipe light تیکه چوبی که با ان پیپ یاچپق را اتش میزنند
wedding favour گل یا نوار سفید که به افتخارعروسی به جامه خود میزنند
jew's harp سازی که با دندان نگاه میدارند و باانگشت میزنند
kench تغاری که ماهی یاپوست رادران نمک میزنند
isotheral line خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسط انها 000 نشان داده میشود
papier یکجور مقوای سخت که چسب و گل رس و چیزهای دیگربخمیران میزنند
gong زنگی که عبارت است ازکاسه و چکشی که اهسته بران میزنند
gongs زنگی که عبارت است ازکاسه و چکشی که اهسته بران میزنند
Italian ایتالیایی
marchesa زن ایتالیایی
Italians ایتالیایی
foxtail millet ارزن ایتالیایی
bocci بولینگ ایتالیایی
italianize ایتالیایی کردن
italianism ایتالیایی مابی
sbirro پاسبان ایتالیایی
italicism عبارات و اصطلاحات ایتالیایی
Italianate سبک معماری ایتالیایی
leghorn کلاه سبدی ایتالیایی
locarno treaty ایتالیا
Italy ایتالیا
spaghetti westerns فیلم کابویی یا وسترن ایتالیایی
tarantella رقص تند دو نفری ایتالیایی
malpighian وابسته به کالبد شناس ایتالیایی
spaghetti western فیلم کابویی یا وسترن ایتالیایی
eustachian پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
quirinal حکومت ایتالیا
quirinal دولت ایتالیا
campo santo گورستان ایتالیا
italiot or ote مقیم ایتالیا
Rome پایتخت ایتالیا
Pre-Raphaelites هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
Pre-Raphaelite هر نقاش ایتالیایی پیش از دوران رافائل
fallopian پیداشده توسط فلوپیوس کالبدشناس ایتالیایی
italian game بازی شطرنج ایتالیایی جوئوکو پیانو
ravioli نوعی غذای ایتالیایی از گوشت و نشاسته
giuoco piano جوئوکو پیانو در بازی شطرنج ایتالیایی
cantoria [واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
tuscan وابسته بتوسکانی در ایتالیا
sienna نام شهری در ایتالیا
rubicon رودی در شمال ایتالیا
grappa نوعی کنیاک خالص وبی رنگ ایتالیایی
irredentism سیاست اعاده نقاط ایتالیایی زبان بایتالیا
big five ایتالیا وژاپن اطلاق میشد
piedmont ناحیهای در شمال غربی ایتالیا
spumoni بستنی میوه ومغز بادام ومیوه جات ایتالیایی
spumone بستنی میوه ومغز بادام ومیوه جات ایتالیایی
quality تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
qualities تفاوت در شطرنج فرانسه ایتالیا و المان
podesta رئیس شهرداری در برخی شهرهای ایتالیا
Italian stucco is world famous . گچ برای ایتالیا شهرت جهانی دارد
cornicione [قرنیز دیوار در سبک رنسانس ایتالیا]
major-domos متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major-domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
major domo متصدی امور خانوادگی دراسپانیا و ایتالیا
e c s c (european coal & steel commissio فرانسه جمهوری فدرال المان ایتالیا
italianism پیروی از اداب و رسوم مردم ایتالیا
a comparison of the tax systems in Italy and Spain مقایسه سیستم های مالیاتی در ایتالیا و اسپانیا
pompeian وابسته به شهر ایتالیایی که زیر خاکسترهای اتش نشانی پنهان است
scaramouch دلقک بزدل وکتک خور منایش کودکان ایتالیا
Analogical architecture [معماری بومی ایتالیا در سال هزار و نهصد و هفتاد]
scaramouche دلقک بزدل وکتک خور منایش کودکان ایتالیا
Floreale [سبک تزئینات منزل در معماری هنر نوی ایتالیا]
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
gondolas نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
gondola نوعی قایق که در کانالهای شهر ونیز ایتالیا معمول است
machiavellism اصول عقایدماکیاولی فیلسوف وسیاستمدار ایتالیایی قرن 51که فلسفه استبداد جدید نیزنامیده میشود
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
High Renaissance [سبک معماری دوره رنسانس تا تجدد هنری و ادبی ایتالیا در قرن شانزد میلادی]
western european union ایتالیا المان غربی که در سال 5591 به وجود امدو بیشتر جنبه نظامی دارد
Common Market بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
exponent طرفدار
pro- طرفدار
cohort طرفدار
party طرفدار
adherents طرفدار
cohorts طرفدار
partizan etc طرفدار
one-sided طرفدار
adherent طرفدار
partizan طرفدار
advocator طرفدار
insurrectionist طرفدار
factioneer طرفدار
exponents طرفدار
partisan طرفدار
partisans طرفدار
partial طرفدار
votary طرفدار
advocate طرفدار
advocated طرفدار
pro طرفدار
advocating طرفدار
advocates طرفدار
centralists طرفدار تمرکز
centralist طرفدار تمرکز
democrate طرفدار دمکراسی
reformer طرفدار نهضت
reformers طرفدار نهضت
royalist طرفدار سلطنت
royalists طرفدار سلطنت
papist طرفدار پاپ
monopolist طرفدار انحصار
interventionist طرفدار مداخله
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
factionary طرفدار یک فرقه
he is on our side طرفدار مااست
abolitionist طرفدار برانداختن
absolutist طرفدار استبداد
activists طرفدار عمل
activist طرفدار عمل
risk lover طرفدار ریسک
football fan [British English] طرفدار فوتبال
to count طرفدار شمردن
nudist طرفدار برهنگی
risk lover طرفدار خطر
keynesianism طرفدار کینز
libertarians طرفدار ازادی اراده
communists طرفدار مرام اشتراکی
autonomist طرفدار استقلال داخلی
aesthete طرفدار صنایع زیبا
parliamentarians طرفدار حکومت پارلمانی
aesthetes طرفدار صنایع زیبا
communist طرفدار مرام اشتراکی
parliamentarian طرفدار حکومت پارلمانی
revivalists طرفدار احیای مذهبی
libertarian طرفدار ازادی اراده
equalitarian طرفدار تساوی انسان
world federalist طرفدار حکومت جهانی
aristocrate طرفدار حکومت اشراف
revivalist طرفدار احیای مذهبی
feminist طرفدار حقوق زنان
supply side economics اقتصاد طرفدار عرضه
federalist طرفدار دولت فدرال
theocrat طرفدار یزدان سالاری
protectionism مکتب طرفدار حمایت
proponents توضیح دهنده طرفدار
proponent توضیح دهنده طرفدار
theorists طرفدار استدلال نظری
feminists طرفدار حقوق زنان
theorist طرفدار استدلال نظری
prohibitionist طرفدار منع مسکرات
teetotalist طرفدار منع مسکرات
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
negrophile طرفدار سیاه پوست
mutualist طرفدار اصول همدستی
radical طرفدار اصلاحات اساسی
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
mongamist طرفدار داشتن یک همسر
partialist شخص طرفدار یا معتصب
academic طرفدار حکمت و فلسفه افلاطون
spiritualists طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
adheres طرفدار بودن وفا کردن
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
adhere طرفدار بودن وفا کردن
adhered طرفدار بودن وفا کردن
literalist طرفدار معنی یا ترجمه لفظی
suffragettes زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
suffragette زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
feudalist طرفدار اصول ملوک الطوایف
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
fan پشتیبان [طرفدار] [هوادار] [ورزش]
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
humanitarian طرفدار کاهش الام بشر
adhering طرفدار بودن وفا کردن
transact برگرداندن
redeploy [staff] برگرداندن
reset برگرداندن
rootle برگرداندن
convert برگرداندن
retort برگرداندن
renvoi برگرداندن
retroject برگرداندن
to send back برگرداندن
to put a bout برگرداندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com