Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (5 milliseconds)
English
Persian
gris gris
طلسم یا افسونی که اکثراتوسط سیاهان افریقااستعمال میشده است
Other Matches
spell bound
طلسم کرده طلسم شده
plowhead
چارچوبی که گاو اهن بدان متصل میشده
negrophobia
بیزاری از سیاهان
negrophilism
پشتی از سیاهان
rhumba
رقص سیاهان
rumba
رقص سیاهان
negroid
وابسته به سیاهان
heriot
مالیات یاحقی که پس از مرگ تیولدار به لرد یا امیرپرداخته میشده
scarlet letter
حرف A برنگ سرخ که روی سینه زناکاران نصب میشده
negroid
کسیکه خون سیاهان در او باشد
gradus
فرهنگ نظم ونثر لاتین و یونانی که سابقادر انگلستان تدریس میشده
octoroon
کسیکه یک هشتم از خون سیاهان در او باشد
framboesia
ناخوشی واگیرداری که درپوست سیاهان پیدامیشودواماسهایی میاورد
negroidal
زنگی وابسته بسیاهان کسیکه خون سیاهان در اوباشد
diptych
دولوحی که باهم بوسیله لولایی متصل شده و برای نوشتن بکار می رفته و تاه میشده
fetich
طلسم
talisman
طلسم
talismans
طلسم
periapt
طلسم
fetiche
طلسم
glamor
طلسم
abracadabra
طلسم
juju
طلسم
ligature
طلسم
glamour
طلسم
incantations
طلسم
fetish
طلسم
fetishes
طلسم
amulet
طلسم
amulets
طلسم
mumbo jumbo
طلسم
charm
طلسم
incantation
طلسم
voodooism
طلسم
philter
طلسم عشق
phylactery
تعویذ طلسم
ensorcell
[literary]
طلسم کردن
enchant
طلسم کردن
philtre
طلسم عشق
ensorcel
[American]
[literary]
طلسم کردن
bewitch
طلسم کردن
becharm
طلسم کردن
spells
طلسم کردن
holystone
سنگ طلسم
disenchantment
رهایی از طلسم
wizard
طلسم گر نابغه
spell
طلسم کردن
spell
جادو طلسم
spelled
طلسم کردن
spelled
جادو طلسم
spells
جادو طلسم
glamorous
طلسم امیز
fetishism
اعتقاد به طلسم
fetishist
طلسم پرستی
wizards
طلسم گر نابغه
rune
سخن مرموز طلسم
disenchant
رفع طلسم کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
wise man
جادوگر جادو ساحر طلسم گر افسونگر
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
He felt like he'd finally broken the jinx.
او
[مرد]
این احساس را میکرد که بالاخره طلسم را شکنده بود.
voodooism
ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
dispel
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelled
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispels
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelling
دفع کردن طلسم را باطل کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com