Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
Other Matches
the early bird catches the worm
<proverb>
کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
hypnopompic
خواب و بیدار
hit the deck
<idiom>
از خواب بیدار شدن
wakes
از خواب بیدار کردن رد پا
wake
از خواب بیدار کردن رد پا
waked
از خواب بیدار کردن رد پا
rouses
از خواب بیدار شدن حرکت دادن
roused
از خواب بیدار شدن حرکت دادن
rouse
از خواب بیدار شدن حرکت دادن
somnambulist
کسیکه در خواب راه میرود وابسته به راهروی درخواب خواب گرد
Friday
جمعه
Fridays
جمعه
narcolepsy
حالت خواب الودگی ومیل شدیدبه خواب
night gown
جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
Fri
مخفف جمعه
friday prayer
نماز جمعه
friday prayer leader
امام جمعه
before friday
قبل از جمعه
hypnoidal
نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
hypnoid
نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
I need them before friday.
من آنها را قبل از جمعه میخواهم.
as poor as a church mouse
مثل گدای شب جمعه
[فقیر]
She wI'll arrive on friday morning .
جمعه صبح وارد خواهد شد
Good Friday
جمعه قبل از عید پاک
Get it to me before Friday .
قبل از جمعه آنرا به من برسان
mafrash
مفرش
[واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
iam p to of knowing him
از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
iam proud to know him
از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
He has been a beggar for a hundred years; yet he d.
<proverb>
صد سال گدائى مى کند هنوز شب جمعه را نمى داند .
hypnogogic
خواب اور خواب کننده
somnific
خواب اور خواب الود
morpheus
الهه خواب خواب پرور
hypnagogic
خواب اور خواب کننده
dreamier
خواب مانند خواب الود
dreamiest
خواب مانند خواب الود
dreamy
خواب مانند خواب الود
dogsleep
خواب زودبر خواب دروغی
Can I make an appointment for friday?
آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
night dress
جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
Thank God it's Friday!
[TGIF]
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank goodness
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
He is fast asleep.
خواب خواب است
awaking
بیدار
awake
بیدار
wakeing
بیدار
awakes
بیدار
awoke
بیدار
open eyed
بیدار
wakeful
بیدار
woke
بیدار شد
awakened
بیدار
wakened
بیدار شدن
awake
بیدار ماندن
wakening
بیدار کردن
awakens
بیدار کردن
wakening
بیدار شدن
wakens
بیدار کردن
awake
بیدار شدن
wakened
بیدار کردن
sit up
<idiom>
بیدار نشستن
waken
بیدار شدن
waken
بیدار کردن
sit up
بیدار ماندن
awakens
بیدار شدن
awaken
بیدار کردن
wakens
بیدار شدن
arousing
بیدار کردن
take to
بیدار کردن
wide awake
کاملا بیدار
wide-awake
کاملا بیدار
night bird
مرغ شب بیدار
waker
بیدار کننده
arouse
بیدار کردن
aroused
بیدار کردن
awakener
بیدار کننده
awaking
بیدار شدن
arouses
بیدار کردن
awakes
بیدار ماندن
awakes
بیدار شدن
awaken
بیدار شدن
awakening
بیدار کننده
to wake
بیدار شدن
awaking
بیدار ماندن
to be up
بیدار بودن
to wake up
بیدار شدن
to stay up
بیدار ماندن
broad a wake
کاملا بیدار
wanener
بیدار کننده
daw
بیدار کردن
reveille
طبل بیدار باش
get out of bed on the wrong side
<idiom>
ازدنده چپ بیدار شدن
rouse out
بیدار کردن افراد
vigilant
گوش بزنگ بیدار
outwatch
بیشتر بیدار ماندن از
rewake
دوباره بیدار کردن
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too.
او
[زن]
موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او
[زن]
درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
Please don't wake me until 9 o'clock!
لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید!
Wake not a sleeping lion .
<proverb>
شیر خفته را بیدار نکن.
i was up early this morning
امروزصبح زود بیدار شدم
He woke up (got up).
بلند شد( برخاست ،ازخواب بیدار شد )
to have someone wake you up
بگذارید کسی شما را بیدار کند
keep (someone) up
<idiom>
باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
I was up all night in my bed.
من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
to book
[order]
an alarm call
بگذارید کسی با تلفن شما را بیدار کند
Better to go to bed supperless than to rise in debt.
<proverb>
گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
praxis
عادت
consuetude
عادت
habitude
عادت
rote
عادت
usages
عادت
practice
عادت
diathesis
عادت
usage
عادت
accustomedness
عادت
habits
عادت
wont
عادت
ure
عادت
rut
عادت
ruts
عادت
habits
:عادت
accustoming
عادت
accustoms
عادت
accustom
عادت
custom
عادت
guize
عادت
habit
:عادت
habit
عادت
I have a carton of cigarettes
من یک ... دارم.
reading habit
عادت خواندن
diets
عادت غذائی
vogue
عادت مرسوم
dieted
عادت غذائی
amenia
حبس عادت
usage and custom
عرف و عادت
menstrual cycle
عادت ماهانه
thaumaturgy
خرق عادت
kick the habit
<idiom>
ترک عادت بد
used to
<idiom>
عادت کردن به
by rote
بر حسب عادت
by usage
برحسب عادت
dieting
عادت غذائی
custom
برحسب عادت
social habit
عادت اجتماعی
diet
عادت غذائی
it is usual with him
عادت دارد
recidivist
مجرم به عادت
enure
عادت دادن
habit strength
نیرومندی عادت
accustom
عادت دادن
accustoming
عادت دادن
accustoms
عادت دادن
habitude
عادت روزانه
inure or en
عادت دادن
habitually
بر حسب عادت
to get used to
عادت کردن
[به]
hanks
قلاب عادت
hank
قلاب عادت
lusus natarae
خرق عادت
lusus naturae
خرق عادت
grow into a habit
عادت شدن
addicts
عادت اعتیاد
addict
عادت اعتیاد
wont
خو گرفته عادت
divinely
بطورخارق عادت
to outgrow a habit
<idiom>
از سر افتادن عادت
recidivists
مجرم به عادت
take to
عادت کردن
to get accustomed to
عادت کردن
[به]
habituate
عادت دادن
habituated
عادت دادن
familiarising
عادت دادن
familiarize
عادت دادن
familiarized
عادت دادن
familiarizes
عادت دادن
familiarizing
عادت دادن
inure
عادت دادن
inured
عادت دادن
inures
عادت دادن
familiarises
عادت دادن
familiarised
عادت دادن
periods
عادت ماهانه
period
عادت ماهانه
practice
معمول به عادت
inuring
عادت دادن
hexis
عادت پایه
position habit
عادت مکانی
I'm in doubt about it.
من بهش شک دارم.
it is in my recollection
یاد دارم
i wish to stay here
میل دارم ...
i intend to stay here
خیال دارم که ...
i maintain
عقیده دارم که ...
I need my e
من دوست دارم
I have a question.
من یک سئوال دارم.
I'm in a hurry.
من عجله دارم
I'm in a hurry.
من عجله دارم.
own a house
خانهای دارم
I have tobacco.
من یک توتون دارم.
close the door please
خواهش دارم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com