English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
remainder عدد معادل مقسوم منهای حاصل ضرب خارج قسمت ومقسوم علیه
Other Matches
denominator مقسوم علیه
denominators مقسوم علیه
divtsor مقسوم علیه
divisor مقسوم علیه
common d. مقسوم علیه مشترک
divisor مقسوم علیه [ریاضی]
common divisor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
common factor مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
greatest common factor [GCF] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
greatest common divisor بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
highest common factor [HCF] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
greatest common divisor [gcd] بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک [ریاضی]
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
quotients خارج قسمت
submultiple خارج قسمت
quotient خارج قسمت
quotient خارج قسمت [ریاضی]
rations خارج قسمت سهمیه
rationed خارج قسمت سهمیه
ration خارج قسمت سهمیه
grip length طول قسمت رزوه نشده ساقه پیچ که معادل حداکثر ضخامت قطعات متصل شونده میباشد
antihelix برامدگی قسمت غضروفی خارج گوش
petticoat قسمت خارج از بزرگترین دایره هدف
petticoats قسمت خارج از بزرگترین دایره هدف
volumetric loading/density خارج قسمت حجم کل سوخت موتور راکت جامد به کل بدنه یا پوسته
in personam علیه شخص خاصی علیه انسان
minus منهای
biquinary code " منهای عدد + "
weanting بدون بی منهای
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
submarginal land زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
net tax revenue مالیات منهای پرداختهای انتقالی
co- پیشوندی بمعنای 09 درجه منهای مقدار مذکور
net net worth ارزش کل داراییهای یک موسسه منهای قروض و تعهداتش
Co پیشوندی بمعنای 09 درجه منهای مقدار مذکور
part مقسوم
dividends مقسوم
dividend مقسوم
dividends عملوندی که مقسوم در عمل تقسیم
dividend عملوندی که مقسوم در عمل تقسیم
butt ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
rational number عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
terne ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
terneplate ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
quartersaw الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
shuttling حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
plank قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
long bone که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
cross disbursing انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
base section رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
section قسمت قسمت کردن برش دادن
sections قسمت قسمت کردن برش دادن
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
fanfold یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
shuttle قسمت قسمت حرکت کردن
executing agency قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
shuttles قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles حمل کردن قسمت به قسمت
shuttled قسمت قسمت حرکت کردن
shuttle حمل کردن قسمت به قسمت
pros and cons له و علیه
con بر علیه
against علیه
cons بر علیه
v علیه
versus علیه
pro and con له و علیه
conned بر علیه
conning بر علیه
public relations officers رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officer رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
detachments یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachment یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
third person of a transfer محال علیه
drawee محال علیه
anti مخالف علیه
pupils مولی علیه
judgement debtor محکوم علیه
lady ship سرکار علیه
losing party محکوم علیه
out of court محکوم علیه
respondent مدعی علیه
respondent مستانف علیه
respondents مدعی علیه
defendant مدعی علیه
respondents مستانف علیه
pupil مولی علیه
defendants مدعی علیه
appellee مستانف علیه
peace be upon him علیه السلام
victim of an offence مجنی علیه
party against whom a protest is made معترض علیه
beneficiaries موقوف علیه
ward مولی علیه
wards مولی علیه
person placed under guardianship مولی علیه
beneficiary موقوف علیه
assignee محال علیه
recognizor محکوم علیه
beneficiary of an endowment موقوف علیه
pro and con دلائل له و علیه
presentee معروض علیه
object of protest معترض علیه
public mischief جرم علیه جامعه
action in personam دعوی بر علیه شخص
lese majeste خیانت علیه حکومت
lese majesty خیانت علیه حکومت
biological defense پدافند بر علیه تک میکربی
offences against persons جرائم بر علیه اشخاص
self-defeating علیه منظور خود
offences against property جرائم بر علیه اموال
cross action علیه وی اقامه کند
non fatal offences against the person جرائم بر علیه ابدان
self defeating علیه منظور خود
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
army nurse corps قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
counter fire اتش ضد اتشباربر علیه دشمن
to safeguard [against] حفظ کردن [علیه] [در برابر]
proceed against someone علیه کسی دادخواهی کردن
offence against public order جرائم بر علیه نظم عمومی
demur در CL حالتی است که مدعی علیه
demurs در CL حالتی است که مدعی علیه
respondents پژوهش خواه مستانف علیه
to proceed against a person اقدام بر علیه کسی زدن
offences against public dencency جرائم بر علیه عفت عمومی
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
To take field against somebody . بر علیه کسی وارد شدن
to safeguard [against] امن نگهداشتن [علیه] [در برابر]
respondent پژوهش خواه مستانف علیه
action in rem دعوی بر علیه عین مال
offences against public morals جرائم بر علیه اخلاق عمومی
demurring در CL حالتی است که مدعی علیه
demurred در CL حالتی است که مدعی علیه
to safeguard [against] نگهداری کردن [علیه] [در برابر]
equivalent معادل
equivalents معادل
ntamount معادل
tantamount معادل
equipollent معادل
summary judgment حکمی که علیه ضامن صادر میشود
declaiming با حرارت علیه کسی صحبت کردن
libellee مدعی علیه شخص مورد افترا
libelee مدعی علیه شخص مورد افترا
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
declaims با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaim با حرارت علیه کسی صحبت کردن
bring an action against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
indicted علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicts علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
indicting علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
lodge a complaint against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
chemical defense پدافند بر علیه مواد شیمیایی سمی
indict علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
bring a suit against a person اقامه دعوی علیه کسی کردن
shuttle بمباران قسمت به قسمت
shuttle راهپیمائی قسمت به قسمت
throttle عبور قسمت به قسمت
throttles عبور قسمت به قسمت
shuttles راهپیمائی قسمت به قسمت
to sell in lots قسمت قسمت فروختن
throttled عبور قسمت به قسمت
p.p.m قسمت در یک میلیون قسمت
shuttled راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttled بمباران قسمت به قسمت
parts per million قسمت در میلیون قسمت
throttling عبور قسمت به قسمت
shuttles بمباران قسمت به قسمت
equalize معادل کردن .
equivalence gate دریچه معادل
deceptions معادل cheat
equalised معادل کردن .
equalises معادل کردن .
equalising معادل کردن .
equivalence معادل بودن
date labourer معادل daysman
deception معادل cheat
reinsurance معادل re-assurance
ration in kind معادل جیره
assessor معادل assesor
equivalent circuit مدار معادل
parity معادل بودن
equivalent service rounds گلوله معادل
equivalent weight وزن معادل
egalitaire معادل equalitarianism
equivalent area سطح معادل
redemption معادل ransom
b معادل با بایتها
equals دقیقاگ معادل
menaced معادل blackmail
memorial معادل memorandum
equalling دقیقاگ معادل
expilation معادل robbery
equalled دقیقاگ معادل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com