Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (7 milliseconds)
English
Persian
absence of mind
عدم حضور ذهن
Search result with all words
preconception
عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
preconceptions
عقیده از قبل تشکیل شده حضور پیش از وقت
ubiquity
حضور در همه جا در یک وقت
presence of mind
حضور ذهن
immediacy
اگاهی حضور ذهن
presence
حضور
assist
حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted
حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting
حضور بهم رساندن توجه کردن
assists
حضور بهم رساندن توجه کردن
barrister
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
barristers
وکیل مدافع وکیلی که حق حضور دردادگاه و دفاع شفاهی را دارد
arrival
حضور در خدمت فرستی
arrival
زمان حضور زمان رسیدن
arrivals
حضور در خدمت فرستی
arrivals
زمان حضور زمان رسیدن
sit in
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-in
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
sit-ins
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
audience
اجازه حضور
audiences
اجازه حضور
libation
تقدیم شراب به حضور خدایان
libations
تقدیم شراب به حضور خدایان
attend
حضور داشتن
attending
حضور داشتن
attends
حضور داشتن
subpoena
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaed
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenaing
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
subpoenas
کتبا" کسی را به دادگاه یا به حضور مامورتحقیق فراخواندن
common sense
حضور ذهن
tact
حضور ذهن
attendance
حضور
attendances
حضور
process
تکلیف به حضور کردن
processes
تکلیف به حضور کردن
attendance of a doctor
حضور پزشک روی رینگ بوکس
banc
جلسهای که با حضور کلیه قضات یک دادگاه تشکیل شود
bases boaded
ضربه با حضور بازیگران درپایگاههای 1 و 2 و 3
bases empty
ضربه بدون حضور بازیگر درپایگاهها
before the jvdges
در حضور قاضی
call the roll
حضور و غیاب کردن
coram judice
در حضور قاضی اصاع
early token release
در شبکه FDDI یا Ring-Token سیستمی که به دو Token اجازه حضور در شبکه حلقهای میدهد که مناسب برای وقتی است که ترافیک خط بالا است
immanence
حضور درهمه جا
immanency
حضور درهمه جا
in your presence
در حضور شما
locus standi
حق حضور در دادگاه یامجلس
non appearance
عدم حضور در
non attandance
عدم حضور
non attendance
عدم حضور
nonduty status
حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
nuncupative will
وصیتی که ابتدا در حضور عدهای ازشهود اعلام و متعاقبا"نوشته میشود
omnipresence
حضور در همه جا در ان واحد
pluripresence
حضور در چند جا در یک زمان
presentment
بیان حضور
recusance
سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
recusancy
سرپیچی امتناع از حضور در مجالس عبادت
roll call
حضور و غیاب
roll call
حضور و غیاب سازمانی
savoir faire
حضور ذهن
show up
حاضر شدن حضور یافتن
statute of fraud
قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
tendance
حضور
time card
کارتی که ساعت حضور وغیاب کارگر روی ان قید میشود گاه برگ
to make ones a
حضور بهم رساندن
to put in an appearance
حضور بهم رساندن
to request the company of:
حضور کسی را خواستن
two man rule
قانون حضور یاتصویب دونفره یا تصویب به وسیله دونفر برای انجام کار
your presence is requested
خواهشمند است حضور بهم رسانید
appearance money
پولی که به افراد مشهور برای حضور در محافل پرداخت میشود
to be in attendance
[at an event]
حضور داشتن
[در مراسمی ]
[اصطلاح رسمی]
presence
[of somebody]
حضور
[کسی]
[حقوق]
in my presence
در حضور من
[حقوق]
in the presence of ...
در حضور ...
Is my presence absolutely necessary?
آیا حضور من لازم است؟
to bring somebody before the judge
کسی را در حضور قاضی آوردن
to bring the matter before a court
[the judge]
دعوایی را در حضور قاضی آوردن
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com