Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
depone
عزل نمودن گواهی دادن
Other Matches
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
attested
گواهی دادن
bear testimony
گواهی دادن
bear witness
گواهی دادن
depose
گواهی دادن
attest
گواهی دادن
attesting
گواهی دادن
to bear witness
گواهی دادن
to bear testimony
گواهی دادن
testifying
گواهی دادن
witness
گواهی دادن
testify
گواهی دادن
attests
گواهی دادن
witnessing
گواهی دادن
speak well for
گواهی دادن
testified
گواهی دادن
witnessed
گواهی دادن
deposing
گواهی دادن
deposes
گواهی دادن
testifies
گواهی دادن
witnesses
گواهی دادن
give evidence of
گواهی دادن در مورد
perjuring
گواهی دروغ دادن
perjures
گواهی دروغ دادن
perjure
گواهی دروغ دادن
presaged
گواهی دادن بر خبردادن از
to give evidence before the court
در دادگاه گواهی دادن
presages
گواهی دادن بر خبردادن از
presage
گواهی دادن بر خبردادن از
presaging
گواهی دادن بر خبردادن از
accentuated
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuating
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuate
اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuates
اهمیت دادن برجسته نمودن
testimonialize
گواهی نامه یا رضایت دادن
to give evdience
گواهی دادن مدرک بودن از
abash
خجالت دادن دست پاچه نمودن
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
showŠetc
نمودن
abstract
نمودن
abstracts
نمودن
abstracting
نمودن
to gain any ones ear
نمودن
seems
نمودن
showed
نمودن
show
نمودن
dost
نمودن
dont
نمودن
animalize
نمودن
shows
نمودن
seem
نمودن
seemed
نمودن
animadvert
نمودن
mark
گواهی
certificates
گواهی
legalization
گواهی
certification
گواهی
certificate
گواهی
witness
گواهی
witnesses
گواهی
witnessed
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
deposition
گواهی
testimony
گواهی
oral evidence
گواهی
depositions
گواهی
attestation
گواهی
testimonies
گواهی
report
گواهی
witnessing
گواهی
warrants
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
warranting
گواهی
attestation
گواهی
evidence
گواهی
grade
گواهی
warranted
گواهی
warrant
گواهی
doubled up
مضاعف نمودن
accommodate
تطبیق نمودن
assimilatc
مقایسه نمودن
send
ارسال نمودن
dusk
تاریک نمودن
accommodated
تطبیق نمودن
sending
ارسال نمودن
authorise
مجاز نمودن
accommodates
تطبیق نمودن
doubled
مضاعف نمودن
double
مضاعف نمودن
adjust
تسویه نمودن
adjust
تصفیه نمودن
affixing
اضافه نمودن
affix
اضافه نمودن
affixed
اضافه نمودن
plotted
رسم نمودن
plots
رسم نمودن
affixes
اضافه نمودن
curtails
مختصر نمودن
curtailing
مختصر نمودن
curtailed
مختصر نمودن
to humble oneself
افتادگی نمودن
arraign
احضار نمودن
sends
ارسال نمودن
anneal
بادوام نمودن
acquitting
نمودن برائت
acquits
نمودن برائت
acquit
نمودن برائت
curtail
مختصر نمودن
plot
رسم نمودن
microjustification
ریزتراز نمودن
installs
منصوب نمودن
install
منصوب نمودن
friend
یاری نمودن
friends
یاری نمودن
abating
رفع نمودن
abates
رفع نمودن
abated
رفع نمودن
abate
رفع نمودن
numeralization
عددی نمودن
instal
منصوب نمودن
indorsation
تصویب نمودن
sorting
مرتب نمودن
impeach
احضار نمودن
impeached
احضار نمودن
caters
فراهم نمودن
catering
فراهم نمودن
catered
فراهم نمودن
misrepresentation
بد ارائه نمودن
dissociate
تفکیک نمودن
imprisons
حبس نمودن
imprisoning
حبس نمودن
imprison
حبس نمودن
mirroring
معکوس نمودن
standardizing
استاندارد نمودن
standardizes
استاندارد نمودن
standardize
استاندارد نمودن
standardising
استاندارد نمودن
standardises
استاندارد نمودن
standardised
استاندارد نمودن
dissociates
تفکیک نمودن
dissociating
تفکیک نمودن
cater
فراهم نمودن
impeaches
احضار نمودن
impeaching
احضار نمودن
sums
خلاصه نمودن
stock piling
ذخیره نمودن
waive
اغماض نمودن
waived
اغماض نمودن
waives
اغماض نمودن
fill up
خاکریزی نمودن
sketch
رسم نمودن
sum
خلاصه نمودن
sketches
رسم نمودن
digitizing
دیجیتالی نمودن
installing
منصوب نمودن
account
محاسبه نمودن
depilate
ازاله مو نمودن از
sketched
رسم نمودن
certified
گواهی شده
certifies
گواهی کردن
certify
گواهی کردن
warrant
گواهی کردن
call in evidence
گواهی خواستن از
call to witness
گواهی خواستن از
certification
گواهی کردن
affiant
گواهی نویس
licensing
گواهی نامه
depositions
گواهی کتبی
testis
تخم گواهی
certifier
گواهی کننده
evidence
ملاک گواهی
to call in evidence
گواهی خواستن از
death certificate
گواهی فوت
warrantable
قابل گواهی
death certificates
گواهی فوت
deponent
گواهی نویس
certified check
چک گواهی شده
certificates
گواهی نامه
certificate of quantity
گواهی کمیت
back letter
گواهی تضمین
certifying
گواهی کردن
false testimony
گواهی کذب
treasury warrant
گواهی خزانه
false evidence
گواهی کدب
birth certificate
گواهی تولد
certificate of a doctor
گواهی پزشک
certificate of health
گواهی بهداشت
warrant
گواهی حکم
testimonials
گواهی نامه
testimonial
گواهی نامه
warranting
گواهی حکم
certificate of quality
گواهی کیفیت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com