English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
poniter عقربک اشاره کننده
Other Matches
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
designative اشاره کننده تعیین کننده
adumbrative اشاره کننده
suggestive اشاره کننده
allusive اشاره کننده
signaller اشاره کننده
connotative اشاره ضمنی کننده
gesticulator اشاره کننده با سر و دست
insinuator چاپلوس اشاره کننده
expressive حاکی اشاره کننده
insinuative اشاره کننده خود جا کن
impilcative اشاره کننده رساننده
indicative خبر دهنده اشاره کننده
determiner مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determiners مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
freddie اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
pointers اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointer اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
gusset عقربک
far ankle and cross body عقربک
whitlow عقربک
gnomon عقربک
holdfast عقربک
gussets عقربک
cramp iron عقربک
panaris عقربک
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
clamping مهار گیره عقربک
clamped مهار گیره عقربک
clamp مهار گیره عقربک
clamps مهار گیره عقربک
with the sun مطابق گردش عقربک ساعت
sunwise مطابق گردش عقربک ساعت
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
dialed صفحهء مدرج ساعت صفحهء عقربک دار
dial صفحهء مدرج ساعت صفحهء عقربک دار
dialled صفحهء مدرج ساعت صفحهء عقربک دار
dials صفحهء مدرج ساعت صفحهء عقربک دار
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
intimation اشاره
pointers اشاره گر
actions اشاره
action اشاره
intimations اشاره
insinuative اشاره
in reference to با اشاره به
allusion اشاره
warnings اشاره
warning اشاره
manifest اشاره
manifested اشاره
manifesting اشاره
manifests اشاره
inkling اشاره
tip اشاره
nutation اشاره با سر
implication اشاره
implications اشاره
symbol اشاره
allusions اشاره
suggestions اشاره
referral اشاره
suggestion اشاره
mention اشاره
hints اشاره
beckons اشاره
pointer اشاره گر
beckoning اشاره
promptings اشاره
mentions اشاره
referrals اشاره
indication اشاره
hint اشاره
prompting اشاره
gestured اشاره
references اشاره
reference اشاره
hinted اشاره
mentioning اشاره
gesture اشاره
gesturing اشاره
cell pointer اشاره گر سل
with reference to با اشاره به
slurs اشاره
slur اشاره
slurred اشاره
slurring اشاره
beckon اشاره
inking اشاره
beckoned اشاره
insinuation اشاره
beck اشاره
to touch upon اشاره کردن
to touch on اشاره کردن
sign language مکالمه با اشاره
demonstrative اسم اشاره
hand gesture اشاره دست
signalled با اشاره رساندن
to bring up اشاره کردن
to raise اشاره کردن
signaled با اشاره رساندن
signal با اشاره رساندن
demonstrative صفت اشاره
motions اشاره کردن
as already mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
motioning اشاره کردن
motioned اشاره کردن
motion اشاره کردن
sp اشاره گرپشته
eyewink اشاره با چشم
abodes اشاره کردن
flag wagging اشاره باپرچم
as previously mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
gesticulation اشاره با سر و دست
to throw out اشاره کردن
gesticulations اشاره با سر و دست
sign language زبان اشاره
to make a motion اشاره کردن
sign languages مکالمه با اشاره
sign languages زبان اشاره
short notice باکوچکترین اشاره
suggestible اشاره کردنی
modally با اشاره بوجه
mentioning اشاره کردن
alluding اشاره کردن
indicatively بطور اشاره
infers اشاره کردن بر
mention اشاره کردن
indicant اشاره نما
cheep اشاره مختصر
insinuates به اشاره فهماندن
suggest اشاره کردن بر
ensigns اشاره دسته
ensign اشاره دسته
pointing device دستگاه اشاره گر
suggested اشاره کردن بر
inferred اشاره کردن بر
infer اشاره کردن بر
beckons اشاره کردن
beckoning اشاره کردن
beckoned اشاره کردن
beckon اشاره کردن
point اشاره کردن
inferring اشاره کردن بر
insinuatingly اشاره کنان
record printer اشاره گر رکورد
mentions اشاره کردن
allude اشاره کردن
alluded اشاره کردن
alludes اشاره کردن
suggesting اشاره کردن بر
nudging اشاره کردن
symbol رمز اشاره
geste قیافه اشاره
cheep اشاره مختصرکردن به
tuch اشاره کردن
insinuate به اشاره فهماندن
that اشاره بدور
hints اشاره کردن
d. adjective صفت اشاره
d. pronoun ضمیر اشاره
suggests اشاره کردن بر
nudge اشاره کردن
gest قیافه اشاره
nudged اشاره کردن
nudges اشاره کردن
stack pointer اشاره گر پشته
hint اشاره کردن
abode اشاره کردن
hinted اشاره کردن
insinuated به اشاره فهماندن
winked باچشم اشاره کردن
wink باچشم اشاره کردن
winking باچشم اشاره کردن
as already mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned <adv.> همانطور که قبلا اشاره شد
winks باچشم اشاره کردن
above noted بالا اشاره شده
implicit اشاره شده مفهوم
pinpointed با دقت اشاره کردن به
pinpoints با دقت اشاره کردن به
symbol رمز اشاره شاخص
contra indicate اشاره برخلاف داشتن
pointer chasing تعقیب اشاره گرها
pointer chain زنجیر اشاره گرها
to point to something به چیزی اشاره کردن
bywords اشاره یانگاه مختصر
byword اشاره یانگاه مختصر
pinpointing با دقت اشاره کردن به
pinpoint با دقت اشاره کردن به
he was signalled to go باو اشاره شد که برود
he was motioned to go باو اشاره شد که برود
connote اشاره ضمنی کردن
he aimed it at me اشاره اش بمن بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com