Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English
Persian
to fancy oneself
عقیده خوب درباره خود داشتن
Search result with all words
to think badly of somebody
درباره کسی نظر
[عقیده]
بدی داشتن
Other Matches
my sentiment toward him
عقیده من درباره او
espouses
عقیده داشتن به
having
عقیده داشتن
espouse
عقیده داشتن به
to think
[of]
عقیده داشتن
have
عقیده داشتن
espousing
عقیده داشتن به
espoused
عقیده داشتن به
dissent
اختلاف عقیده داشتن
dissented
اختلاف عقیده داشتن
dissents
اختلاف عقیده داشتن
maintrain
ادامه دادن عقیده داشتن
to believe in palmistry
بکف بینی عقیده داشتن
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
to make of something
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
quantity theory of money
حاصلضرب حجم در سرعت گردش پول برابر است باحاصلضرب سطح عمومی قیمت و تولید واقعی نظریه مقداری پول که درحقیقت عقیده اقتصاددانان کلاسیک را درباره پول نشان میدهد را میتوان بصورت زیرنوشت : یعنی PQ = V
to make a complaint
[about]
شکایت کردن
[درباره]
[مثال: ناراضی بودن درباره کالا یا سرویس]
helps
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
help
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
helped
پیام کمک که حاوی اطلاعات مفید درباره تابع مشخص یا بخشی از برنامه جاری باشد و نه اطلاعات کلی درباره همه برنامه
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
credo
عقیده
faith
عقیده
belief
عقیده
credos
عقیده
concept
عقیده
faiths
عقیده
concepts
عقیده
doctrines
عقیده
thoughts
عقیده
thought
عقیده
creed
عقیده
creeds
عقیده
impression
عقیده
impressions
عقیده
viewpoint
عقیده
viewpoints
عقیده
doctrine
عقیده
advice
عقیده
conception
عقیده
brainchild
عقیده
opinion
عقیده
ism
عقیده
idea
عقیده
internal conception
عقیده
concepts
عقیده ها
ideas
عقیده ها
creedless
بی عقیده
i am not of his mind
با او هم عقیده
tenet
عقیده
opinions
عقیده
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
touching
درباره
in re
درباره
re-
درباره .....
re-
درباره
re
درباره .....
re
درباره
about
درباره
on
درباره
toward
درباره
quoad
درباره
concerning
درباره
tradition
عقیده رایج
errors
عقیده نادرست
pythagoreanism
عقیده به تناسخ
dissension
اختلاف عقیده
hit off
هم عقیده شدن
i maintain
بر این عقیده ام که ...
suggestion
افهار عقیده
suggestions
افهار عقیده
error
عقیده نادرست
dogma
عقیده دینی
abjuration
ترک عقیده
dogmas
عقیده دینی
to be of
[or share]
the same view
[or opinion]
هم عقیده بودن
iam of the opinion that
من براین عقیده ام که
cogency
قدرت عقیده
so many menŠso many minds
عقیده بیشتر
fortuitism
عقیده به اتفاق
folkway
عقیده عامه
theosophism
عقیده به عرفان
conviction
عقیده محکم
convictions
عقیده محکم
the belief that
با این عقیده که
swear by
عقیده زیادداشتن به
divarication
اختلاف عقیده
to agree in opinion
هم عقیده بودن
freedom of belief
ازادی عقیده
counterview
عقیده مخالف
i maintain
عقیده دارم که ...
coniviction
عقیده اطمینان
views
نظریه عقیده
irreconcilableness
سختی در عقیده
irreconcilability
سختی در عقیده
impression
عقیده خیال
turnabouts
تغییر عقیده
turnabout
تغییر عقیده
outside opinion
عقیده مردم
view
نظریه عقیده
Marxism
عقیده مارکس
impressions
عقیده خیال
viewed
نظریه عقیده
viewing
نظریه عقیده
towards
درباره مقارن
respecting
درخصوص درباره
of
در سوی درباره
to reflect
[on]
فکرکردن
[درباره]
liberty of conscience
ازادی عقیده یا فکر
john's own opinion
عقیده خود جان
change of heart
<idiom>
تغیر عقیده دادن
i stand to it that
جدا عقیده دارم که
karaism
عقیده به نص تورات رداحادیث
to change one's tune
تغییر عقیده دادن
to cherish an opinion
عقیده ایی را در مغزخودپروراندن
i was under theimpression that
به این عقیده بودم که ...
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
tradition
عقیده موروثی عرف
synecologic
دارای عقیده به استمرار
suggestions
افهار عقیده پیشنهاد
differences of opinion
اختلاف عقیده
[نظر]
Difference of opinion (in taste).
اختلا ف عقیده ( سلیقه )
self expressive
پافشار در عقیده خود
to venture an opinion
جسارتاافهار عقیده کردن
opine
افهار عقیده کردن
pass an opnion
افهار عقیده کردن
irrationalism
عقیده نامعقول یا چرند
suggestion
افهار عقیده پیشنهاد
article of faith
اعتقاد و عقیده باطنی
soft shell
دارای عقیده معتدل
epicure
پیرو عقیده اپیکور
suggests
افهار عقیده کردن
epicures
پیرو عقیده اپیکور
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
observing
افهار عقیده کردن
pronouncements
افهار عقیده رسمی
suggesting
افهار عقیده کردن
to be of the opinion that ...
به این عقیده باشند که ...
I think it's ...
به نظر
[عقیده]
من این ...
pronounce
افهار عقیده کردن
persuasions
اطمینان عقیده دینی
pronouncement
افهار عقیده رسمی
persuasion
اطمینان عقیده دینی
I find it's ...
به نظر
[عقیده]
من این ...
orthodox
دارای عقیده درست
suggest
افهار عقیده کردن
suggested
افهار عقیده کردن
pronounces
افهار عقیده کردن
dissentient
مخالف عقیده اکثریت
observes
افهار عقیده کردن
veer
تغییر عقیده دادن
observe
افهار عقیده کردن
observed
افهار عقیده کردن
make a suggestion
افهار عقیده کردن
veers
تغییر عقیده دادن
veered
تغییر عقیده دادن
express an opinion
افهار عقیده کردن
pass an opinion
افهار عقیده کردن
to make a suggestion
افهار عقیده کردن
to bitch
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to crab
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to kvetch
[American E]
[about something]
قر زدن
[درباره چیزی]
to moan
قر زدن
[درباره چیزی]
nomographer
نویسنده کتاب درباره
to reflect
[on]
تامل کردن
[درباره]
I am hopeful about the future.
درباره آینده امیدوارهستم
traversabel
سخنرانی درباره مسافرت
all about
همه چیز درباره
to moan
نق نق زدن
[درباره چیزی]
as respects ...
درباره ...
[با توجه به اینکه... ]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com