English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
error عقیده نادرست
errors عقیده نادرست
Other Matches
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
alternative تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternatives تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
denials تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
dispersion تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
denial تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dishonest نادرست
inconsecutive نادرست
unfair نادرست
unfairly نادرست
phoney نادرست
unsafe نادرست
inconsequent نادرست
in error <adj.> نادرست
out of trim نادرست
out of a نادرست
out of order نادرست
inexact نادرست
imprecise نادرست
phony نادرست
infirmly نادرست
phoneys نادرست
inaccurate نادرست
erroneous نادرست
fouler نادرست
fouled نادرست
amiss نادرست
wrongful نادرست
sinister کج نادرست
false code کد نادرست
foul نادرست
trumped-up نادرست
phonies نادرست
trumped up نادرست
crooked نادرست
fouls نادرست
impure نادرست
spurious نادرست
false نادرست
foulest نادرست
false <adj.> نادرست
false ساختگی نادرست
chucked پرتاب نادرست
inaccurate نادرست یا غلط
wrong answers پاسخهای نادرست
misconstruction تعبیر نادرست
misconstruction تفسیر نادرست
misconstructions تعبیر نادرست
misconstructions تفسیر نادرست
wrong information اطلاعات نادرست
mispronunciation تلفظ نادرست
mispronunciations تلفظ نادرست
chuck پرتاب نادرست
chucks پرتاب نادرست
paralogism قیاس نادرست
distractor گزینه نادرست
vicious بدطینت نادرست
improper نامناسب نادرست
inaccurately بطور نادرست
heterography املای نادرست
foul bill of lading بارنامه نادرست
foul play کار نادرست
false code رمز نادرست
untrue نادرست خائن
fallacy of composition تعمیم نادرست
wrongfully بطور نادرست
misinformation خبر نادرست
unsound ناخوش نادرست
missatement گفته نادرست
mispronounciation تلفظ نادرست
miscue ضربه نادرست
by indirection با وسائل نادرست
false information خبر نادرست
mistranslation ترجمه نادرست
false information اطلاعات نادرست
inexactly بطور نادرست
jackleg ناشی نادرست
suggestio falsi افهار و اعلام نادرست
foozle بدساختن ضربت نادرست
mininformation اطلاع یا خبر نادرست
sigmatism تلفظ نادرست حرف " س "
misallocation of resources تخصیص نادرست منابع
malfunctions نادرست عمل کردن
prismatic spectacles عینک نادرست نما
paralpgize قیاس نادرست ساختن
malfunction نادرست عمل کردن
true false questions پرسشهای درست- نادرست
wild cat بی اعتبار بی پشتوانه نادرست
off base <idiom> غیر دقیق ،نادرست
malfunctioned نادرست عمل کردن
lies سخن نادرست گفتن
lied سخن نادرست گفتن
lie سخن نادرست گفتن
unfair trade practice اعمال تجاری نادرست
incorrect نادرست یا به همراه خطا
paralogist کسیکه قیاس نادرست میسازد
false start اغاز نادرست خطا در شروع
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
mal خطا نادرست و متقلبانه را می رساند
an i calculation حساب نادرست یا غیر دقیق
ungrammatical مخالف ایین دستور نادرست
false starts اغاز نادرست خطا در شروع
i am not of his mind با او هم عقیده
ism عقیده
viewpoint عقیده
impressions عقیده
impression عقیده
creeds عقیده
creed عقیده
concepts عقیده ها
internal conception عقیده
creedless بی عقیده
idea عقیده
conception عقیده
brainchild عقیده
concepts عقیده
concept عقیده
viewpoints عقیده
advice عقیده
faith عقیده
belief عقیده
thoughts عقیده
opinion عقیده
credos عقیده
thought عقیده
credo عقیده
tenet عقیده
doctrine عقیده
faiths عقیده
opinions عقیده
ideas عقیده ها
doctrines عقیده
boolean operation یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
logical معادل وضعیت منط قی نادرست یا صفر
skew میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing میزان کردن چیزی به صورت نادرست
to agree in opinion هم عقیده بودن
counterview عقیده مخالف
swear by عقیده زیادداشتن به
the belief that با این عقیده که
so many menŠso many minds عقیده بیشتر
cogency قدرت عقیده
pythagoreanism عقیده به تناسخ
coniviction عقیده اطمینان
irreconcilableness سختی در عقیده
abjuration ترک عقیده
turnabout تغییر عقیده
turnabouts تغییر عقیده
folkway عقیده عامه
irreconcilability سختی در عقیده
to be of [or share] the same view [or opinion] هم عقیده بودن
outside opinion عقیده مردم
to think [of] عقیده داشتن
iam of the opinion that من براین عقیده ام که
theosophism عقیده به عرفان
fortuitism عقیده به اتفاق
freedom of belief ازادی عقیده
hit off هم عقیده شدن
i maintain بر این عقیده ام که ...
i maintain عقیده دارم که ...
my sentiment toward him عقیده من درباره او
impressions عقیده خیال
suggestions افهار عقیده
views نظریه عقیده
having عقیده داشتن
convictions عقیده محکم
espousing عقیده داشتن به
tradition عقیده رایج
espouse عقیده داشتن به
espoused عقیده داشتن به
espouses عقیده داشتن به
conviction عقیده محکم
Marxism عقیده مارکس
dissension اختلاف عقیده
impression عقیده خیال
divarication اختلاف عقیده
viewing نظریه عقیده
dogmas عقیده دینی
view نظریه عقیده
have عقیده داشتن
suggestion افهار عقیده
dogma عقیده دینی
viewed نظریه عقیده
out of square خارج از چهار گوش بطور نامنظم یا نادرست
Everybody condemned his foolish behaviour . همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
ambiguities خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
zeros 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zero 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
zeroes 1-رقم . 2-معادل خاموش منط قی یا وضعیت نادرست
contamination ذخیره کردن اطلاعات در جای نادرست در حافظه
ambiguity خطای ناشی از انتخاب نادرست داده مبهم
liberty of conscience ازادی عقیده یا فکر
I find it's ... به نظر [عقیده] من این ...
john's own opinion عقیده خود جان
synecologic دارای عقیده به استمرار
karaism عقیده به نص تورات رداحادیث
irrationalism عقیده نامعقول یا چرند
epicure پیرو عقیده اپیکور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com