English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (15 milliseconds)
English Persian
arithmetic علم حساب
science of numbers علم حساب
Search result with all words
invoice صورت حساب سیاهه
invoiced صورت حساب سیاهه
invoices صورت حساب سیاهه
invoicing صورت حساب سیاهه
reckoning حساب
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
reckonings حساب
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
tale جمع حساب
tales جمع حساب
red بدهکار بودن حساب
red کسری داشتن حساب
redder بدهکار بودن حساب
redder کسری داشتن حساب
reddest بدهکار بودن حساب
reddest کسری داشتن حساب
reds بدهکار بودن حساب
reds کسری داشتن حساب
calculator حساب کننده
calculator ماشین حساب
calculators حساب کننده
calculators ماشین حساب
deposit به حساب بانک گذاشتن
deposits به حساب بانک گذاشتن
score حساب
score نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score حساب کردن بحساب اوردن
score امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scored حساب
scored نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored حساب کردن بحساب اوردن
scored امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scores حساب
scores نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores حساب کردن بحساب اوردن
scores امتیاز گرفتن حساب امتیازات
tallied حساب
tallied باچوبخط حساب کردن
tallied تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallied با چوب خط حساب کردن
tallies حساب
tallies باچوبخط حساب کردن
tallies تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies با چوب خط حساب کردن
tally حساب
tally باچوبخط حساب کردن
tally تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tally با چوب خط حساب کردن
tallying حساب
tallying باچوبخط حساب کردن
tallying تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallying با چوب خط حساب کردن
expense account حساب هزینه
expense account صورت هزینه حساب خرج
expense account حساب مخارج
expense accounts حساب هزینه
expense accounts صورت هزینه حساب خرج
expense accounts حساب مخارج
marker حساب نگهدار
markers حساب نگهدار
offset حساب تهاتر
offsetting حساب تهاتر
desktop ماشین حساب
AC حساب جاری
arithmetic حساب
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
credit ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credited ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
crediting ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
credits ستون اعتبار در حسابداری دوبل به حساب بستانکاری کسی گذاشتن
statement صورت حساب
statement افهار صورت حساب
statements صورت حساب
statements افهار صورت حساب
debit حساب بدهی
debit به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited حساب بدهی
debited به حساب بدهی کسی گذاشتن
debiting حساب بدهی
debiting به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits حساب بدهی
debits به حساب بدهی کسی گذاشتن
zone محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zones محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
balance موازنه تتمه حساب
balances موازنه تتمه حساب
cipher حساب کردن
ciphers حساب کردن
cyphers حساب کردن
unaccounted حساب نشده فاقد توضیح
bad debt طلب لاوصول حساب ذخیرهای که برای جبران مطالبات لاوصول نگهداری میشود
bad debts طلب لاوصول حساب ذخیرهای که برای جبران مطالبات لاوصول نگهداری میشود
calculate حساب کردن
calculated حساب کردن
calculates حساب کردن
tab حساب
tabs حساب
deposit account حساب سپرده
deposit account حساب پس انداز
deposit accounts حساب سپرده
Other Matches
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
account حساب صورت حساب
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
algorism حساب
account حساب
incalculable بی حساب
to my a به حساب من
to keep score حساب
accountants ذی حساب
accountant ذی حساب
scoreless بی حساب
science of numbers حساب
in favour of به حساب
incomputable بی حساب
dam design حساب سد
crypto account حساب رمز
checking account حساب جاری
stability calculation حساب پایداری
integral calculvs حساب جامعه
tripos امتحان حساب
undercharge کم حساب کردن
integral calculus حساب جامعه
checking accounts حساب جاری
current account حساب جاری
stock account حساب موجودی
to bring to book حساب پس گرفتن
to cast up حساب کردن
computers ماشین حساب
loan account حساب وام ها
to count up حساب کردن
computer ماشین حساب
to figure up حساب کردن
current accounts حساب جاری
vidimus بازرسی حساب
counts حساب کردن
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
To concoct accounts. حساب تراشیدن
miscast حساب غلط
miscalculating بد حساب کردن
miscalculates بد حساب کردن
miscalculated بد حساب کردن
fluxion حساب فاضله
miscalculate بد حساب کردن
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
numerate حساب کردن
includes به حساب اوردن
include به حساب اوردن
imprest حساب تنخواه
scorer حساب نگهدار
unguarded حساب نشده
counting حساب کردن
credit account حساب اعتباری
design assumption فرضیه حساب
differential calculus حساب فاضله
counted حساب کردن
differential calulus حساب فاضله
in f.of به حساب بنفع
realization account حساب تسویه
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
count حساب کردن
scorers حساب نگهدار
withdraws برداشت از حساب
cash account حساب نقدی
bank overdraft حساب جاری
balance sheet account حساب ترازنامه
comptometer ماشین حساب
arithmometer ماشین حساب
arithmeticlal مربوط به حساب
arithmetician حساب دان
pridicate calculus حساب مسندات
production account حساب تولید
misreckon بد حساب کردن
closing of account تفریغ حساب
arithmetic unit واحد حساب
bank pass book دفترچه حساب
binary arithmetic حساب دودویی
capital account حساب سرمایه
certificate of clearance مفاصا حساب
call to account حساب خواستن از
calculus of variations حساب تغییرات
joint account حساب مشترک
calculator mode مد ماشین حساب
notcher حساب نگهدار
calculating machine ماشین حساب
calculable حساب کردنی
box score حساب بازی
boolean calculus حساب بولی
binary arithmetic حساب دودوئی
profit and loss a حساب سودوزیان
minculculate بد حساب کردن
balance of account مانده حساب
rule off بستن حساب
saving account حساب پس انداز
calculation حساب براورد
bank accounts حساب بانکی
bank account حساب بانکی
savings account حساب پس انداز
cost accountant حساب دار
figuring حساب کردن
day of r روز حساب
rule of thumb حساب سر انگشتی
accoutn balance مانده حساب
propositional calculus حساب گزارهای
account number شماره حساب
account cuurent حساب جاری
account card کارت حساب
account book دفتر حساب
acalculia ناتوانی در حساب
residuary account حساب ترکه
return account حساب بازگشت
rule of thumb حساب انگشت
figures حساب کردن
figure حساب کردن
make much of حساب بردن از
withdraw برداشت از حساب
arithmetic حساب [ریاضی]
Count me in! روی من حساب کن!
account with [at] a bank حساب بانکی
algorism [rare] حساب [ریاضی]
to count [as] به حساب رفتن
detailing حساب ریز
liquidating حساب را واریزکردن
liquidated حساب را واریزکردن
liquidate حساب را واریزکردن
account حساب کردن
account حساب پس دادن
accountable مسئول حساب
detail حساب ریز
sum حساب کردن
sums حساب کردن
liquidates حساب را واریزکردن
deposit accounts حساب پس انداز
certificate of expenditure صورت حساب
computes حساب کردن
the bill صورت حساب
checking out تسویه حساب
compute حساب کردن
computed حساب کردن
hand calculator ماشین حساب دستی
go for nothing هیچ به حساب نیامدن
he is out in his reckoning از حساب پرت است
joint account حساب بانکی مشترک
good pay ادم خوش حساب
he keeps my a حساب مراونگه می دارد
logic arithmetic unit واحد منطق و حساب
variational calculus حساب تغییرات [ریاضی]
calculus of variations حساب تغییرات [ریاضی]
income accounts حساب های درآمد
variational calculus حساب وردشی [ریاضی]
calculus of variations حساب وردشی [ریاضی]
open allotment حساب اعتبار باز
write up <idiom> مقامی را به حساب آوردن
outstanding accounts حساب های معوق
i bar tonight من امشب را حساب نمیکنم
open allotment حساب سپرده باز
accounts payable حساب قابل پرداخت
multivariable calculus حساب چندمتغیره [ریاضی]
vector calculus حساب برداری [ریاضی]
vector analysis [vector calculus] حساب برداری [ریاضی]
what is the limit on my account? حد اعتبار حساب من چقدراست؟
to take something into account چیزی را در حساب آوردن
to put any one down for a fool کسیرااحمق حساب کردن
He has lost count. حساب از دستش دررفته
The bill, please. لطفا صورت حساب.
To keep the score. حساب امتیاز رانگاهداشتن
Dont count (bank)on me. روی من حساب نکنید
To open an account at the bank. دربانک حساب بازکردن
the a invoice صورت حساب ضمیمه
stock accounting حساب کالاهای موجود
real account حساب دارایی غیرمنقول
real account حساب خرید املاک
profit and loss account حساب سود و زیان
profit and loss حساب سود وزیان
payment on open account پرداخت در حساب جاری
passbook دفترچه حساب پس انداز
passbook دفتر حساب جاری
pass book دفتر حساب جاری
exclude me. من را حساب نکن [نکنید] !
leave me out من را حساب نکن [نکنید] !
scorekeeper حساب نگهدار امتیازها
pocket calculator ماشین حساب جیبی
hand calculator ماشین حساب جیبی
rule of thumb حساب تخمینی و فرضی
recalculate دوباره حساب کردن
Do not include me من را حساب نکن [نکنید] !
active a ccount حساب متحرک یا جاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com