English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
English Persian
humoral pathology علم ناخوشی شناسی که به موجب ان همه بیماریهارانتیجه فسادخلط هامیدانند
Other Matches
pathologically از لخاظ ناخوشی شناسی ازروی علم ناخوشی شناسی
an intercurrent disease ناخوشی که توی ناخوشی دیگر میافتد
entomology حشره شناسی [حشره شناسی] [جانور شناسی] [رشته دانشگاهی]
psychbiology علم مطالعه ارتباط میان روانشناسی وزیست شناسی زیست شناسی روانی
bionomics زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
indisposedness ناخوشی
unhealthiness ناخوشی
invalidism ناخوشی
illnesses ناخوشی
illness ناخوشی
diseases ناخوشی
disease ناخوشی
maladies ناخوشی
pathogenetic ناخوشی زا
morbidness ناخوشی
had health ناخوشی
ill health ناخوشی
morbidity ناخوشی
malady ناخوشی
sicknesses ناخوشی
sickness ناخوشی
trichosis ناخوشی مو
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
bacteriologic مربوط به میکرب شناسی وابسته به باکتری شناسی
lateral meniscus منیسک خارجی [کالبد شناسی] [زیست شناسی]
myopathy ناخوشی ماهیچه
pathognomomical نماینده ناخوشی
pathognomic نماینده ناخوشی
pathogeny پیدایش ناخوشی
diseases of this nature اینگونه ناخوشی ها
mal de mer ناخوشی دریا
morbific ناخوشی اور
out break of a disease شیوع ناخوشی
morbid anatomy از لحاظ ناخوشی
dermatopathy ناخوشی پوست
enteropathy ناخوشی رودهای
microzym میکرب ناخوشی
morbific تولیدکننده ناخوشی
maldemer ناخوشی دریا
estival ناخوشی تابستانی
laryngopathy ناخوشی خرخره
altitude sickness ناخوشی ارتفاع
livers ناخوشی جگر
liver ناخوشی جگر
morbid ویژه ناخوشی
hepatic disease ناخوشی جگر
to be infected with disease ناخوشی راواگیرکردن
diagnosis تشخیص ناخوشی
diagnoses تشخیص ناخوشی
impaludism ناخوشی مردابی
spells حمله ناخوشی
spelled حمله ناخوشی
biliousness ناخوشی زردابی
liver trouble ناخوشی جگر
bulimy ناخوشی گرسنگی
spell حمله ناخوشی
immunogenetics رشتهای از اتم شناسی که درباره روابط مرض و وراثبت یا نژاد بحث میکند مطالعه ارتباط داخلی از لحاظ زیست شناسی
bunt ناخوشی قارچی گندم
qualms ناخوشی همه جاگیر
to swing the lead خود را به ناخوشی زدن
pellagrous دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
arthropathy ناخوشی بند یا مفصل
pathogenesis مبحث پیدایش ناخوشی
mycotic دچار ناخوشی قارچی
sickleave مرخصی بابت ناخوشی
psychopathic وابسته به ناخوشی دماغی
psychiater پزشک ناخوشی دماغی
paragrahia ناخوشی غلط نویسی
unhealthy ناخوش ناخوشی اور
qualm ناخوشی همه جاگیر
pandemics ناخوشی همه گیر
pandemic ناخوشی همه گیر
immune from disease مصون از گرفتن ناخوشی
contagion سرایت ناخوشی واگیر
metastasis جابجا شدن ناخوشی
morbidly بطور ناخوشی یا فاسد
diagnostic وابسته به تشخیص ناخوشی
epizootic ناخوشی همه گیرحیوانی
foot rot ناخوشی پا در گاو و گوسفند
pestilence ناخوشی همه جاگیر
epidmic disease ناخوشی همه جا گیر
laryngopathy ناخوشی خشک نای
contagions سرایت ناخوشی واگیر
illness faded her beauty ناخوشی زیبایی اوراکاست
attack اصابت یا نزول ناخوشی
cirrhosis ناخوشی الکی جگر
he is liable to become sick اماده ناخوشی است
attacks اصابت یا نزول ناخوشی
attacked اصابت یا نزول ناخوشی
hydropathic وابسته به درمان کردن ناخوشی با اب
otological وابسته به گوش یا ناخوشی هاان
pathognomic وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
nephritic درمان کننده ناخوشی گرده
mycetoma یکجور ناخوشی فرچی در دست و پا
pyretotherapy معالجه ناخوشی بوسیله تولیدتب
idiopathy علاقه خاص ناخوشی جداگانه
To pretend sickness(ignorance). تظاهر به ناخوشی ( بی اطلاعی وناآگاهی ) کردن
hydrargyia or rism مسموم شدگی از جیوه ناخوشی سیمابی
to i. the germs of a disease میکربهای یک ناخوشی را به کسی تلقیح کردن
foot and mouth یکجور ناخوشی واگیردار با تب در جانوران شاخدار
pathognomonic وابسته بتشخیص ناخوشی شاخص مرض
karyology هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
zoo ecology قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
the disease threatens to sprea این ناخوشی خطر منتشر شدن دارد
framboesia ناخوشی واگیرداری که درپوست سیاهان پیدامیشودواماسهایی میاورد
orthopaedy معالجه ناخوشی بی انکه دارویی بکار برند
incurs موجب
incur موجب
causing موجب
incurred موجب
incurring موجب
whereby که به موجب ان
origin موجب
origins موجب
in conformity with بر موجب
inducement موجب
inducements موجب
causes موجب
cause موجب
contributive موجب
occasion موجب
offeror موجب
occasioned موجب
contributory موجب
occasioning موجب
occasions موجب
neurologic وابسته به عصب شناسی یا پی شناسی
typology گونه شناسی نوع شناسی
kinematics حرکت شناسی جنبش شناسی
prosodemic درباب ناخوشی ای که ازشخص به شخص دیگری انتقال می یابد
intercurreace مداخله وقوع درمیان ورود یک ناخوشی درناخوشی دیگر
germtheory فرض اینکه میکروب وسیله واگیره ناخوشی است
promibitive موجب منع
scourger موجب بلا
gratifying موجب خوشنودی
effectuate موجب شدن
to bring forth موجب شدن
cuse of a موجب وحشت
stumbling blocks موجب لغزش
sperm موجب ایجادچیزی
sperms موجب ایجادچیزی
conducive موجب شونده
ill fated موجب بدبختی
entails موجب شدن
entailing موجب شدن
entailed موجب شدن
entail موجب شدن
give rise to موجب شدن
stumbling block موجب لغزش
pleasing موجب مسرت
bring موجب شدن
affording موجب شدن
afforded موجب شدن
afford موجب شدن
bringing موجب شدن
federal reserve system سیستمی که به موجب ان
thorns موجب ناراحتی
like a red rag to the bull موجب خشم
affords موجب شدن
brings موجب شدن
thorn موجب ناراحتی
pellagra یکجور ناخوشی که پوست رامی ترکاندو بساک ه انسانرابدیوانگی می کشاند
ulcerative موجب تولید زخم
drawing card موجب جلب توجه
lactogenic موجب ترشح شیر
hysteroid موجب اختناق رحمی
smoke screen موجب تاریکی وابهام
evincing موجب شدن برانگیختن
suspensor موجب تعلیق نگاهدارنده
resolutive محلل موجب فسخ
hysterogenic موجب اختناق رحمی
sufferance سکوت موجب رضا
sidesplitting موجب تشنج پهلوها
peristrephic گرداننده موجب گردش
inotropic موجب انقباض ماهیچه
incentives اتش افروز موجب
evince موجب شدن برانگیختن
evinces موجب شدن برانگیختن
evinced موجب شدن برانگیختن
incentive اتش افروز موجب
pebrine یکجور ناخوشی درکرم ابریشم که نشان ان دانههای فلفلی سیاه است
galvanist متخصص تولید نیروی کهربایی با عمل شیمیایی یامعالجه ناخوشی با برق
motivate] تحریک کردن موجب شدن
lutenize موجب ایجاد جسم زرد
troubler موجب تصدیع خاطر مزاحمت
silert gives consent خاموشی موجب رضا است
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
inbreed موجب شدن بوجود اوردن
reductase دیاستازی که موجب تقلیل و حل گردد
suspensory موجب تعویق بیضه بند
detractive سبک کننده موجب کسرشان
flunks چیدن موجب شکست شدن
effecturate موجب شدن انجام دادن
motivated انگیختن موجب و سبب شدن
scarecrow ادمک سرخرمن موجب ترس
flunking چیدن موجب شکست شدن
ignominious موجب رسوایی ننگ اور
flunked چیدن موجب شکست شدن
curiosity killed the cat <idiom> فضولی هم موجب دردسرمی شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com