Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (54 milliseconds)
English
Persian
invalid
علیل کردن باطل کردن
invalids
علیل کردن باطل کردن
Other Matches
invalidates
علیل کردن
invalidate
علیل کردن
invalidated
علیل کردن
overridden
باطل کردن باطل ساختن
override
باطل کردن باطل ساختن
void
باطل شدن باطل کردن
overrides
باطل کردن باطل ساختن
overrode
باطل کردن باطل ساختن
to a with an infirmity
کردن علیل کردن
dispelling
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelled
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispels
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispel
دفع کردن طلسم را باطل کردن
cancels
باطل کردن اقاله کردن
cancel
باطل کردن اقاله کردن
cancelling
باطل کردن اقاله کردن
abrogates
باطل کردن منسوخ کردن
asides
الغا کردن باطل کردن
aside
الغا کردن باطل کردن
elide
باطل کردن
annulling
باطل کردن
frustrating
باطل کردن
annulled
باطل کردن
overrides
باطل کردن
nullified
باطل کردن
knock on the head
باطل کردن
invalidates
باطل کردن
cancelling
باطل کردن
to knock the bottom out of
باطل کردن
cancels
باطل کردن
annuls
باطل کردن
derogate
باطل کردن
disannul
باطل کردن
invalidate
باطل کردن
invalidated
باطل کردن
overrode
باطل کردن
frustrate
باطل کردن
abrogate
باطل کردن
cancel
باطل کردن
strike out
باطل کردن
overridden
باطل کردن
dispense
باطل کردن
undo
باطل کردن
quash
باطل کردن
dispensed
باطل کردن
dispenses
باطل کردن
frustrates
باطل کردن
quashes
باطل کردن
dispensing
باطل کردن
quashed
باطل کردن
undoes
باطل کردن
nullifying
باطل کردن
dissolve
باطل کردن
revoke
باطل کردن
remit
باطل کردن
annul
باطل کردن
nulify
باطل کردن
abolish
باطل کردن
withdraw
باطل کردن
override
باطل کردن
nullifies
باطل کردن
over rule
باطل کردن
nullify
باطل کردن
abjure
باطل کردن
disnnul
باطل کردن
daydream
خیال باطل کردن
void
بی ارزش باطل کردن
daydreams
خیال باطل کردن
daydreamed
خیال باطل کردن
daydreaming
خیال باطل کردن
To annul
[abrogate]
a contract
قراردادی را باطل کردن
franker
باطل کردن مصون ساختن
To cancel ( an invitation , a passport, a cheque).
باطل کردن (دعوت ،گذرنامه ،چک )
frankest
باطل کردن مصون ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
to set a
اندازه گرفتن باطل کردن
frank
باطل کردن مصون ساختن
set aside
باطل کردن تخصیص دادن
postmark
تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
postmarks
تمبر رابوسیله مهر باطل کردن
an absurd notion
خیال باطل عقیده باطل
pimping
علیل
infirm
علیل
doddered
علیل
bedrid
علیل
invalid
علیل
ailing
علیل
invalids
علیل
doddering
علیل
bedridden
علیل
bedfast
علیل
weakly
علیل المزاج
lame ducks
علیل وناتوان
valetudinary
مریض علیل
lame duck
علیل وناتوان
valetudinarian
مریض علیل
infirmly
بطور علیل یا شکسته
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
invalids
باطل
null
باطل
null and void
باطل
void
باطل
invalid
باطل
nulity
باطل
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
diriment
باطل کننده
nullifier
باطل کننده
vain
باطل پوچ
frustrated
باطل بیهوده
countercharm
باطل سحر
void contract
عقد باطل
defeasance
باطل سازی
revoker
باطل کننده
void result
نتیجه باطل
wastery
باطل ضایع
futile
باطل عبث
wastry
باطل ضایع
nullification
باطل سازی
to become inoperative
باطل شدن
extinctive
باطل کننده
to cease to be in force
باطل شدن
lapsed ppa
باطل ملغی
lapsable
باطل شدنی
cancellation
باطل سازی
invalids
باطل پوچ
invalidation
باطل سازی
void
باطل بی اثرکردن
thwarter
باطل کننده
cancelation
[American]
باطل سازی
recision
باطل سازی
anullment
باطل سازی
annulment
باطل سازی
annulation
باطل سازی
revocation
باطل سازی
invalid
باطل پوچ
rescinds
باطل ساختن
rescind
باطل ساختن
daydreamed
خیال باطل
null and void
باطل و بی اثر
daydreaming
خیال باطل
countermand
باطل ساختن
cancel
[booking, reservation]
باطل ساختن
my cake is dough
نقشه ام باطل شد
rescinding
باطل ساختن
daydreams
خیال باطل
inoperative
باطل نامعتبر
to be defected
باطل شدن
daydream
خیال باطل
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
illusions
خیال باطل وهم
revocation
باطل سازی برگردانی
forfeits
مسابقه باطل شده
unavailable energy
نیروی عاطل و باطل
forfeiting
مسابقه باطل شده
illusion
خیال باطل وهم
dispense with
رهاشدن از باطل شدن
vicious circle of poverty
دور باطل فقر
forfeited
مسابقه باطل شده
forfeit
مسابقه باطل شده
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com