English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
to plan a building عمارتی راطرح ریزی کردن
Other Matches
to found a building عمارتی برپاکردن
inns of chancery عمارتی در لندن که بیشترشاگردانش حقوق در ان زندگی می کردند
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
scheduled برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedule برنامه ریزی کردن
schedules برنامه ریزی کردن
outline طرح ریزی کردن
founds قالب ریزی کردن
found قالب ریزی کردن
mold قالب ریزی کردن
outlining طرح ریزی کردن
scheduled برنامه ریزی کردن
plans برنامه ریزی کردن
work out <idiom> برنامه ریزی کردن
embank خاک ریزی کردن
plans طرح ریزی کردن
metal : سنگ ریزی کردن
plan برنامه ریزی کردن
plan طرح ریزی کردن
metals : سنگ ریزی کردن
outlines طرح ریزی کردن
outlined طرح ریزی کردن
square away <idiom> برنامه ریزی کردن
constructing طرح ریزی کردن
constructed طرح ریزی کردن
construct طرح ریزی کردن
to fill up an excavation خاک ریزی کردن
design طرح ریزی کردن
programs برنامه ریزی کردن
constructs طرح ریزی کردن
To lay the foundation. پی نهادن ( پی ریزی کردن )
designs طرح ریزی کردن
molded قالب ریزی کردن
swage قالب ریزی کردن
molds قالب ریزی کردن
mould قالب ریزی کردن
moulded قالب ریزی کردن
moulds قالب ریزی کردن
program برنامه ریزی کردن
contriving طرح ریزی کردن
structuring پی ریزی کردن ساختار
contrived طرح ریزی کردن
contrive طرح ریزی کردن
projected طرح ریزی کردن
structures پی ریزی کردن ساختار
projects طرح ریزی کردن
contrives طرح ریزی کردن
structure پی ریزی کردن ساختار
project طرح ریزی کردن
plot طرح ریزی کردن
plots طرح ریزی کردن
plotted طرح ریزی کردن
spawns جرم تخم ریزی کردن
fire planning طرح ریزی کردن اتش
spawn جرم تخم ریزی کردن
spawned جرم تخم ریزی کردن
spawning جرم تخم ریزی کردن
knock about <idiom> بدون برنامه ریزی سفر کردن
plan طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
moulting پر ریزی موی ریزی
to reprogram دوباره برنامه ریزی [جدید] کردن [رایانه شناسی]
planning comission هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
simplex method روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
facsimiles روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimile روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
pl/m زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
planning guidance راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
molt پر ریزی
inpouring تو ریزی
gravelling شن ریزی
tininess ریزی
foundation پی ریزی
deplumation پر ریزی
shrouding شن ریزی
foundation soil پی ریزی ساختمان
projections طرح ریزی
sweat عرق ریزی
projection طرح ریزی
evacuation برون ریزی
bellfounding زنگ ریزی
management برنامه ریزی
managements برنامه ریزی
earthwork خاک ریزی
sweating عرق ریزی
placing concrete بتن ریزی
sweats عرق ریزی
fillings خاک ریزی
libations ساغر ریزی
outflow بیرون ریزی
modelling طرح ریزی
fineness modulus مدول ریزی
fineness ریزی دانه ها
landslips فرو ریزی
landslip فرو ریزی
iron foundry اهن ریزی
perspiration عرق ریزی
minuteness ریزی ناچیزی
modeller طرح ریزی
foundation پی ریزی اساس
filling خاک ریزی
libation ساغر ریزی
planning <adj.> برنامه ریزی
planning طرح ریزی
casting چدن ریزی
foundry چدن ریزی
foundries چدن ریزی
outflows بیرون ریزی
acting out برون ریزی
actification سرکه ریزی
egestion بیرون ریزی
budgeting بودجه ریزی
circumfusion دور ریزی
grouting دوغاب ریزی
purged برون ریزی
purges برون ریزی
schematization طرح ریزی
schematization برنامه ریزی
concrete work بتن ریزی
cast iron چدن ریزی
programming برنامه ریزی
chumming طعمه ریزی
designment طراح ریزی
discharge برون ریزی
projecting طرح ریزی
bloodbath خون ریزی
rip rap سنگ ریزی
discharges برون ریزی
bloodbaths خون ریزی
suffusion زیر ریزی
effusion برون ریزی
effusions برون ریزی
purge برون ریزی
gravelling سنگ ریزی
green sand molding قالب ریزی تر
retropulsion درون ریزی
scheming طرح ریزی
consolidated planning برنامه ریزی تلفیقی
explosions بیرون ریزی سروصدا
fineness of lime نرمی و ریزی اهک
adhoc planning برنامه ریزی روزمره
fineness modulus مدول نرمی و ریزی
fineness modulus مدول ریزی و نرمی
optimal planning برنامه ریزی بهینه
quadratic programming برنامه ریزی غیرخطی
quantitative programming برنامه ریزی کمی
financial planning برنامه ریزی مالی
rural planning برنامه ریزی روستائی
optimal planning برنامه ریزی مطلوب
jettisoned به دریا ریزی محموله
jettison به دریا ریزی محموله
fire planning طرح ریزی اتش
jettisons به دریا ریزی محموله
overall planning برنامه ریزی کلی
comprehensive planning برنامه ریزی جامع
dietetics برنامه ریزی غذایی
jettisoning به دریا ریزی محموله
stokehold محل سوخت ریزی
explosion بیرون ریزی سروصدا
state planning برنامه ریزی دولتی
contract scheduling برنامه ریزی قرارداد
ex ante برنامه ریزی شده
gun bronz برنز توپ ریزی
timing برنامه ریزی زمانی
transfer molding قالب ریزی انتقالی
salamander مجرای شمش ریزی
type metal فلز حروف ریزی
rip par in dam slope سنگ ریزی در شیب سد
road embankment خاک ریزی جاده
goal programming برنامه ریزی ارمانی
family planning برنامه ریزی خانواده
macroplanning برنامه ریزی کلان
gun metal فلز توپ ریزی
projects کاربرنامه ریزی شده
sectoral planning برنامه ریزی بخشی
social planning برنامه ریزی اجتماعی
development planning برنامه ریزی توسعه
dynamic programming برنامه ریزی پویا
economic planning برنامه ریزی اقتصادی
educational planning برنامه ریزی اموزشی
ballast شن ریزی مصالح شکسته
corporate planning برنامه ریزی شرکت
national planning برنامه ریزی ملی
curriculum development برنامه ریزی درسی
programmed برنامه ریزی شده
regional planning برنامه ریزی منطقهای
seedbed جای تخم ریزی
projected کاربرنامه ریزی شده
linear programming برنامه ریزی خطی
agricultural planning برنامه ریزی کشاورزی
discharge of affect برون ریزی هیجانی
sows مجرای شمش ریزی
central planning برنامه ریزی مرکزی
production planning برنامه ریزی تولید
sowed مجرای شمش ریزی
programming methods روشهای برنامه ریزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com