Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 37 (3 milliseconds)
English
Persian
perpendicular
عمود
normal
عمود
perpendecular
عمود
tate
عمود
perpendicular
[to]
<adj.>
عمود
[بر]
Other Matches
barbican
دو برج عمود
barbacan
دو برج عمود
normal vector
بردار عمود
vertically
بطور عمود
tate zuki
ضربه عمود مشت
cross-banded
[روکشی با تارهای عمود]
stapled
عمود چهارپایه تخت
athwart
عمود به خط میتنی قایق
normal shock wave
موج ضربهای عمود
stapling
عمود چهارپایه تخت
staple
عمود چهارپایه تخت
orthogonal mesh reinforcement
شبکه ارماتور عمود برهم
nadir
پای عمود نافر خط ندیر
abeam
امتداد عمود برمحور طولی
neotral position
وضع بدن عمود بر سطح مسیر
batardeau
[دیوار عمود بر روی گودال یا چاله]
t position
حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
angle of incidence
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
velocity gradiant
میزان تغییر سرعت سیال درواحد مسافت عمود بر خط جریان
rotor incidence
زاویه بین سطوح عمود برمحور دوران و باد نسبی
x cut crystal
کریستالی که عمود بر محورایکس و بموازات محور سوم بریده شده است
branch cutoff
دیواری است که معمولا درجهت عمود بر دیوار سپری ساخته میشود
deflection of vertical
اختلاف زاویهای در هر نقطه بین راستای شاقولی وراستای عمود بر کره مرجع
cam ground piston
پیستونی که قطر ان در امتدادموازی با انگشتی کمتر ازقطر ان در امتداد عمود برانگشتی باشد
pitch control
کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
cross flow
دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
abeam
یاتاقانهایی که تحت زاویه 09یا 072 درجه بطور عمود برمحور طولی رسانگر قرارگرفته اند
kelly
قطعهای از لوله حفاری که باعث میشود علاوه برحرکت دورانی مته در جهت عمود نیز حرکت نماید
gyro
برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
plan range
در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
grinning
[cornrowing]
[راه راه شدن پرزها بخاطر رفت و شد زیاد روی فرش که پرزها بصورت شیارهای باریک در جهت عمود با ترافیک روی فرش قرار می گیرند.]
corn-rowing
[grinning]
راه راه شدن پرزها بخاطر رفت و شد زیاد روی فرش که پرزها بصورت شیارهای باریک در جهت عمود با ترافیک روی فرش قرار می گیرند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com