English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (5 milliseconds)
English Persian
cousinry عموزاده هاودایی زاده هاوعمه زاده هاوخاله زاده ها
Other Matches
nepotism انتصاب برادر زاده یا خواهر زاده واقوام نزدیک به مشاغل مهم اداری
blue blood نجیب زاده اشراف زاده
cousinly دایی زاده وار خاله زاده وار
nepew پسر خواهر برادر زاده یا خواهر زاده
fitz زاده
frying زاده
descended زاده
descendent زاده
nee زاده
progeniture زاده
fry زاده
fries زاده
descendant زاده
coz عمه زاده
high born نجیب زاده
hamite زاده حام
hagseed زاده عجوزه
grandee اصیل زاده
freeborn ازاد زاده
firstling نخست زاده
firstborn نخست زاده
legitimate حلال زاده
first begotten نخست زاده
evite زاده حوا
earth born زاده خاک
magnates نجیب زاده
coz خاله زاده
coz دایی زاده
levite زاده لاوی
magnate نجیب زاده
knights نجیب زاده
patricians نجیب زاده
nobleman نجیب زاده
noblemen نجیب زاده
first born نخست زاده
first-born نخست زاده
knight نجیب زاده
legitimated حلال زاده
knighted نجیب زاده
noblewomen نجیب زاده
noblewoman نجیب زاده
thane نجیب زاده
sea born زاده دریا
knighting نجیب زاده
legitimates حلال زاده
first ling نخست زاده
cousins دایی زاده
cousins عمو زاده
cousins عمه زاده
illegitimate زنا زاده
cousins خاله زاده
blue blooded نجیب زاده
blue-blooded نجیب زاده
childe نجیب زاده
cousin عمه زاده
cousin خاله زاده
cousin دایی زاده
cousin عمو زاده
patricians اعیان زاده
patrician اعیان زاده
cousin german عمه زاده
cousin german عمو زاده
chevalier نجیب زاده
born in the purple غنی زاده
born in the purple دارا زاده
born in lawful wedding حلال زاده
legitimating حلال زاده
aristocrats نجیب زاده
bashaw نجیب زاده
patrician نجیب زاده
aristocrat نجیب زاده
aristocrats اشراف زاده
aristocrat اشراف زاده
dons لرد یا نجیب زاده
donning لرد یا نجیب زاده
donned لرد یا نجیب زاده
speak of the devil and he appears <idiom> حلال زاده بودن
junker اصیل زاده المانی
underbred نااصل زاده بی تربیت
don لرد یا نجیب زاده
gentleman of fortune نجیب زاده حادثه جو
cousinly عمه زاده وار
feringhee پرتغالی زاده هند
well born اصیل نجیب زاده
mulatto زاده اروپایی وزنگی
true born حلال زاده اصیل اصل
hagborn شیطان زاده فرزند ساحره
junker جوان نجیب زاده المانی
africander اروپایی نژادی که درافریقای جنوبی زاده شد
wellborn نجیب زاده دارای خصوصیات نجابت
household troops هیئت محافظ پادشاه یا نجیب زاده
milord مرد اشرافی ونجیب زاده انگلیسی
mestizo کسیکه زاده اسپتنیولی و هندی و امریکایی باشد
mestiza کسیکه زاده اسپانیولی و هندی وامریکایی باشد
knickerbocker زاده هلندی هایی که به york new کوچ کردند
grand tours سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
grand tour سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
pythogenic پیدا شده از چرک یا گندیدگی زاده چرک
what is bred in the bone will come out in the flesh <proverb> عاقبت گرگ زاده گرگ شود
younker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
yonker نجیب زاده جوان جوان سلحشور
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
coz عموزاده
cousinly عموزاده وار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com