English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
outgun غلبه بر حریفان با حمله برتر
Other Matches
outdistancing غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistanced غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistance غلبه بر حریفان با برتری بسیار
outdistances غلبه بر حریفان با برتری بسیار
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
velimirovic attack حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
counter riposte حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
conquests غلبه
victories غلبه
beat غلبه
conquest غلبه
victory غلبه
domination غلبه
dominance غلبه
prepotency غلبه
ascendancey غلبه
ascendance غلبه
antonomasia غلبه
beats غلبه
preeminent برتر
superior برتر
ace برتر
preponderant برتر
above برتر
superiors برتر
top dog برتر
transcendent برتر
hegemonic برتر
dominant برتر
prevalent برتر
preferable برتر
overriding برتر
excelsior برتر
wiredrawn برتر
the above figures برتر
aces برتر
beyond برتر از
advantageous برتر
superempirical برتر
surpassing برتر
higher up برتر
rio treaty اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysteroid حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot بیک حمله دریک حمله
hysterogenic حمله تشنجی شبیه حمله
overcomes غلبه کردن
overcoming غلبه کردن
overcoming غلبه یافتن
vanquisher غلبه کننده
conquests غلبه کردن
to bear down غلبه کردن بر
conquer غلبه کردن
conquering غلبه کردن
conquers غلبه کردن
to gain the upper hand غلبه یافتن
overcome غلبه یافتن
overcome غلبه کردن
overcomes غلبه یافتن
conquest غلبه کردن
premiere برتر والاتر
outrank برتر بودن
master race نژاد برتر
immensurable برتر ازقیاس
premier برتر والاتر
superiorly بطور برتر
superiors ارشد برتر
superior ارشد برتر
paramount برتر بزرگتر
premiered برتر والاتر
premieres برتر والاتر
premiering برتر والاتر
premiers برتر والاتر
go-ahead امتیاز برتر
vantage سرکوب برتر
superhuman برتر از انسان
prepotence نفوذ بسیار غلبه
prepotency غلبه تفوق بسیار
overpowers فتح و غلبه کردن
overpowered فتح و غلبه کردن
overpower فتح و غلبه کردن
to gain a victory over ففریافتن بر غلبه کردن بر
supremacists خود برتر پندار
to be above the law برتر از قانون بودن
machismo مرد برتر پنداری
macho مرد برتر پندار
overrides برتر یا مهمتر بودن
override برتر یا مهمتر بودن
overridden برتر یا مهمتر بودن
world beater شخص برتر ازاقران
supremacist خود برتر پندار
overrode برتر یا مهمتر بودن
paramountly بطور برتر یا افضل
vanquishable پیروز شدنی غلبه کردنی
to eat somebody alive بر کسی کاملا غلبه شدن
wins فاتح شدن غلبه یافتن بر
win فاتح شدن غلبه یافتن بر
No-one is above the law. هیچکس برتر از قانون نیست.
computer graphics metafile فایل برتر نگاره سازی کامپیوتری
front line خط حمله خط حمله یادفاع
target date زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
super : پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر
swelled head <idiom> (خود بزرگ بینی) از واقعیت خود را برتر دیدن
post attack بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
offense,etc حمله
thrusts حمله
falling sickness حمله
offence حمله
attacking line خط حمله
assaulted حمله
time cut ضد حمله
assault حمله
venues حمله
ictys حمله
epileptic fit حمله
venue حمله
onset حمله
thrusting حمله
thrust حمله
forays حمله
offenses حمله
assaults حمله
foray حمله
onslaught حمله
sally حمله
sallies حمله
assaulting حمله
spells حمله
spelled حمله
spell حمله
onslaughts حمله
offensives حمله
offensive <adj.> حمله
assailment حمله
hysteria حمله
seizure حمله
offense حمله
impugnation حمله
countering حمله
countered حمله
counter حمله
impugnment حمله
aggression حمله
inroad حمله
stound حمله
besetting حمله پی در پی
seizures حمله
campaigning حمله
canvass حمله
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
campaign حمله
canvassed حمله
canvasses حمله
attacks حمله
onrush حمله
attack حمله
campaigns حمله
canvassing حمله
fit حمله
fittest حمله
fits حمله
wide open حمله
attacked حمله
campaigned حمله
spearheaded نوک حمله
spells حمله ناخوشی
charges حمله به حریف
spelled حمله ناخوشی
spearhead نوک حمله
spearheading نوک حمله
attacks حمله کردن بر
spearheads نوک حمله
unassailable غیرقابل حمله
spell حمله ناخوشی
rushed حمله یورش
assaulted حمله بمقدسات
mating attack حمله ماتی
minority attack حمله مینوریته
assault حمله بمقدسات
charge حمله اتهام
charge خطای حمله
charge حمله به حریف
charges حمله اتهام
main attack حمله اصلی
lunes حمله جنون
assaults حمله بمقدسات
larsen's opening حمله نیمزوویچ
launch an attack حمله کردن
attacks حمله کردن
launch an attack شروع حمله
rushing حمله یورش
rush حمله یورش
leading edge لبه حمله
line of departure خط شروع حمله
line of skirmishers حمله به خط زنجیر
charges خطای حمله
direction of attack سمت حمله
back side attack حمله از پشت
frontal attack حمله جبههای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com