English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (9 milliseconds)
English Persian
unpredictable غیرقابل استناد
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
reliance استناد
referring استناد
relying on به استناد
on the strengh of به استناد
supporting oneself استناد
rely on استناد کردن به .....
invoking استناد کردن به .....
invokes استناد کردن به .....
invoked استناد کردن به .....
invoke استناد کردن به .....
reliance on a document استناد به مدرک خاصی
referring to a document استناد به مدرک خاصی
prescribe to استناد به مرور زمان دراثبات ادعا
indiscrete غیرقابل تشخیص
infrangible غیرقابل نقض
indissolubly بطور غیرقابل حل
indistributable غیرقابل توزیع
ineffability غیرقابل توصیفی
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
incorrodible غیرقابل تحلیل
incontestable غیرقابل بحث
incommunicable غیرقابل ابلاغ
indefensible غیرقابل دفاع
unprintable غیرقابل چاپ
irredeemable غیرقابل خریداری
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
acataletic غیرقابل فهم
beyond bearing غیرقابل تحمل
checkless غیرقابل جلوگیری
flexionless غیرقابل صرف
fordless غیرقابل عبور
implausibility غیرقابل قبولی
inappellable غیرقابل استیناف
inapprehensible غیرقابل ادراک
unquestioning غیرقابل اعتراض
insociable غیرقابل امیزش
irrefrangible غیرقابل تجزیه
countless <adj.> غیرقابل شمارش
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
in check <idiom> غیرقابل کنترل
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
irrespirable غیرقابل استنشاق
not negotiable غیرقابل معامله
not negotiable غیرقابل انتقال
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
quenchless غیرقابل جلوگیری
unachievable غیرقابل حصول
unappealabe غیرقابل استیناف
unappealable غیرقابل استیناف
ungovernable غیرقابل کنترل
unpromising غیرقابل اطمینان
untouchability غیرقابل لمس
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
unreadable غیرقابل خواندن
unerring غیرقابل لغزش
unquestionable غیرقابل اعتراض
unacceptable غیرقابل قبول
irremediable غیرقابل استرداد
unprofitable غیرقابل استفاده
unmentionable غیرقابل گوشزد
unreliable غیرقابل اعتماد
uncompromising غیرقابل انعطاف
inaccessible غیرقابل دسترس
ineluctable غیرقابل مقاومت
dilemma معمای غیرقابل حل
unacceptably غیرقابل قبول
obsolete غیرقابل استفاده
irrevocable غیرقابل برگشت
incomparable غیرقابل مقایسه
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
impermeable غیرقابل نفوذ
dilemmas معمای غیرقابل حل
ineligible غیرقابل قبول
inalienable غیرقابل انتقال
uncontrollably غیرقابل نظارت
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
built-in غیرقابل انتقال
irrefutable غیرقابل تکذیب
invaluable غیرقابل تخمین
indecipherable غیرقابل استخراج
inaccessibility غیرقابل دسترسی
unthinkable غیرقابل فکر
indecipherable غیرقابل کشف
out of the way غیرقابل دسترس
unwarranted غیرقابل ضمنانت
out-of-the-way غیرقابل دسترس
uncontrollable غیرقابل نظارت
unassailable غیرقابل حمله
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
unassailable غیرقابل بحث
untenable غیرقابل دفاع
watertight غیرقابل نفوذ اب
inescapable غیرقابل اجتناب
invisibles معاملات غیرقابل رویت
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
irremovably بطور غیرقابل انتقال
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
unpremediated غیرقابل پیش بینی
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
nondescript غیرقابل طبقه بندی
defiladed area منطقه غیرقابل دید
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
inconceivably بطور غیرقابل تصور
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
inalterably بطور غیرقابل تغییر
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
incontestably بطور غیرقابل بحث
incredible غیرقابل قبول افسانهای
infrangibility غیرقابل نقض بودن
indubitably بطور غیرقابل تردید
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly بطور غیرقابل هضم
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
innavigable غیرقابل کشتی رانی
perpetuting testtimony تاسیسی که به وسیله ان شهادتی که ممکن است بعدا" به ان استناد لازم شود و در عین حال ممکن است بعدا" ممکن الحصول نباشد حفظ میشود
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
irrevocable letter of credit اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
erratic غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
irrepressible منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
blocked cuurency پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
frozen wages مزدهای غیرقابل تغییر مزدهای منجمد
invisible assets دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
minicomputer کامپیوتر کوچک با محدوده دستوران و توان پردازش بیشتر از ریز کامپیوتر ولی غیرقابل مقایسه با سرعت و فرفیت ارسال داده کامپیوتر main frame
untouchable غیرقابل لمس لمس ناپذیری
untouchables غیرقابل لمس لمس ناپذیری
ineligibility عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com