English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
irrespirable غیرقابل استنشاق
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
inspiration استنشاق
aspiration استنشاق
aspirations استنشاق
imbibition استنشاق
air استنشاق
airs استنشاق
aired استنشاق
inhalation استنشاق
inhaled استنشاق کردن
inhaler استنشاق کننده
aspiring استنشاق کردن
aspires استنشاق کردن
inhaling استنشاق کردن
inspires استنشاق کردن
aspired استنشاق کردن
aspire استنشاق کردن
inhale استنشاق کردن
inhalator اسباب استنشاق
inhales استنشاق کردن
inbreathe استنشاق کردن
inhalant استنشاق کننده
inspire استنشاق کردن
indoklon therapy درمان با استنشاق اندوکلون
breathe نفس کشیدن استنشاق کردن
breathed نفس کشیدن استنشاق کردن
breathes نفس کشیدن استنشاق کردن
respirator اسبابی که به دهان و بینی می گذارند تا از استنشاق موادزیان اور جلوگیری کند
respirators اسبابی که به دهان و بینی می گذارند تا از استنشاق موادزیان اور جلوگیری کند
frowst بوی بد دراطاق بوی ناه استنشاق کردن
unpredictable غیرقابل پیشگویی
incontestable غیرقابل بحث
incorrodible غیرقابل تحلیل
unpredictable غیرقابل استناد
indiscrete غیرقابل تشخیص
unusable غیرقابل استفاده
inappellable غیرقابل استیناف
unutilizable غیرقابل استفاده
acataletic غیرقابل فهم
inapprehensible غیرقابل ادراک
unquestioning غیرقابل اعتراض
incommunicable غیرقابل ابلاغ
implausibility غیرقابل قبولی
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
fordless غیرقابل عبور
flexionless غیرقابل صرف
checkless غیرقابل جلوگیری
beyond bearing غیرقابل تحمل
irredeemable غیرقابل خریداری
indissolubly بطور غیرقابل حل
indistributable غیرقابل توزیع
unreadable غیرقابل خواندن
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
in check <idiom> غیرقابل کنترل
countless <adj.> غیرقابل شمارش
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
untouchability غیرقابل لمس
ineffability غیرقابل توصیفی
inexplosive غیرقابل انفجار
inexplosive غیرقابل احتراق
infrangible غیرقابل نقض
unappealabe غیرقابل استیناف
insociable غیرقابل امیزش
irrefrangible غیرقابل تجزیه
not negotiable غیرقابل معامله
not negotiable غیرقابل انتقال
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
quenchless غیرقابل جلوگیری
unachievable غیرقابل حصول
unappealable غیرقابل استیناف
ungovernable غیرقابل کنترل
unpromising غیرقابل اطمینان
unprintable غیرقابل چاپ
obsolete غیرقابل استفاده
impermeable غیرقابل نفوذ
watertight غیرقابل نفوذ اب
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
ineluctable غیرقابل مقاومت
inaccessible غیرقابل دسترس
unerring غیرقابل لغزش
unquestionable غیرقابل اعتراض
irremediable غیرقابل استرداد
inescapable غیرقابل اجتناب
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
untenable غیرقابل دفاع
inalienable غیرقابل انتقال
ineligible غیرقابل قبول
unacceptably غیرقابل قبول
uncompromising غیرقابل انعطاف
unacceptable غیرقابل قبول
irrevocable غیرقابل برگشت
incomparable غیرقابل مقایسه
unassailable غیرقابل بحث
unprofitable غیرقابل استفاده
unreliable غیرقابل اعتماد
uncontrollably غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
out-of-the-way غیرقابل دسترس
uncontrollable غیرقابل نظارت
indecipherable غیرقابل استخراج
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
invaluable غیرقابل تخمین
irrefutable غیرقابل تکذیب
unthinkable غیرقابل فکر
out of the way غیرقابل دسترس
unmentionable غیرقابل گوشزد
unassailable غیرقابل حمله
unwarranted غیرقابل ضمنانت
indefensible غیرقابل دفاع
inaccessibility غیرقابل دسترسی
built-in غیرقابل انتقال
indecipherable غیرقابل کشف
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
innavigable غیرقابل کشتی رانی
irremovably بطور غیرقابل انتقال
invisibles معاملات غیرقابل رویت
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated غیرقابل پیش بینی
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
inconceivably بطور غیرقابل تصور
defiladed area منطقه غیرقابل دید
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
indubitably بطور غیرقابل تردید
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
incredible غیرقابل قبول افسانهای
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
inalterably بطور غیرقابل تغییر
incontestably بطور غیرقابل بحث
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
nondescript غیرقابل طبقه بندی
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
infrangibility غیرقابل نقض بودن
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
indigestibly بطور غیرقابل هضم
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
irrevocable letter of credit اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
irrepressible منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
blocked cuurency پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
erratic غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com