English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
inappellable غیرقابل استیناف
unappealabe غیرقابل استیناف
unappealable غیرقابل استیناف
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
appeals استیناف
appealed استیناف
appeal استیناف
appealer استیناف دهنده
court of appeals دادگاه استیناف
court of appeal دادگاه استیناف
appealability قابلیت استیناف
appealable قابل استیناف
appellable قابل استیناف
appellant استیناف دهنده
circuit court دادگاه استیناف
court of a محکمه استیناف
courts of appeal دادگاه استیناف
to lodge an a عرضحال استیناف دادن
repleader درخواست تجدیدنظر استیناف
inappealable غیر قابل استیناف
unappealing غیر قابل استیناف
appealed تشبث کردن استیناف دادن
appeals تشبث کردن استیناف دادن
appeal تشبث کردن استیناف دادن
court of appeal محکمه استیناف دادگاه پژوهشی
court of appeal دادگاه عالی محکمه استیناف
courts of appeal محکمه استیناف دادگاه پژوهشی
lord chief justice رئیس کل محکمه استیناف انگلستان
appeal [to] or [for] درخواست [برای] [استیناف در دادگاه]
courts of appeal دادگاه عالی محکمه استیناف
united court of customs appeals patent and دادگاه متحد استیناف و امورگمرکی و ثبت اختراعات
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
beyond bearing غیرقابل تحمل
checkless غیرقابل جلوگیری
flexionless غیرقابل صرف
fordless غیرقابل عبور
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
countless <adj.> غیرقابل شمارش
implausibility غیرقابل قبولی
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
acataletic غیرقابل فهم
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
in check <idiom> غیرقابل کنترل
inapprehensible غیرقابل ادراک
ungovernable غیرقابل کنترل
unachievable غیرقابل حصول
quenchless غیرقابل جلوگیری
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
not negotiable غیرقابل انتقال
ineffability غیرقابل توصیفی
not negotiable غیرقابل معامله
inexplosive غیرقابل احتراق
infrangible غیرقابل نقض
insociable غیرقابل امیزش
irrespirable غیرقابل استنشاق
unpromising غیرقابل اطمینان
untouchability غیرقابل لمس
incommunicable غیرقابل ابلاغ
incontestable غیرقابل بحث
incorrodible غیرقابل تحلیل
indiscrete غیرقابل تشخیص
indissolubly بطور غیرقابل حل
indistributable غیرقابل توزیع
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
unreadable غیرقابل خواندن
inexplosive غیرقابل انفجار
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
irrefrangible غیرقابل تجزیه
unerring غیرقابل لغزش
unacceptable غیرقابل قبول
unacceptably غیرقابل قبول
unmentionable غیرقابل گوشزد
impermeable غیرقابل نفوذ
unreliable غیرقابل اعتماد
irrevocable غیرقابل برگشت
uncontrollably غیرقابل نظارت
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل نظارت
unassailable غیرقابل بحث
ineligible غیرقابل قبول
unprofitable غیرقابل استفاده
unquestionable غیرقابل اعتراض
ineluctable غیرقابل مقاومت
dilemma معمای غیرقابل حل
dilemmas معمای غیرقابل حل
watertight غیرقابل نفوذ اب
irremediable غیرقابل استرداد
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
incomparable غیرقابل مقایسه
obsolete غیرقابل استفاده
inaccessible غیرقابل دسترس
untenable غیرقابل دفاع
inalienable غیرقابل انتقال
unassailable غیرقابل حمله
invaluable غیرقابل تخمین
unthinkable غیرقابل فکر
unprintable غیرقابل چاپ
unwarranted غیرقابل ضمنانت
out of the way غیرقابل دسترس
indefensible غیرقابل دفاع
unquestioning غیرقابل اعتراض
inaccessibility غیرقابل دسترسی
irrefutable غیرقابل تکذیب
uncompromising غیرقابل انعطاف
out-of-the-way غیرقابل دسترس
irredeemable غیرقابل خریداری
built-in غیرقابل انتقال
unpredictable غیرقابل استناد
indecipherable غیرقابل استخراج
inescapable غیرقابل اجتناب
unpredictable غیرقابل پیشگویی
indecipherable غیرقابل کشف
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
unpremediated غیرقابل پیش بینی
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
irremovably بطور غیرقابل انتقال
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
invisibles معاملات غیرقابل رویت
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
incontestably بطور غیرقابل بحث
nondescript غیرقابل طبقه بندی
inconceivably بطور غیرقابل تصور
inconceivability غیرقابل تصور بودن
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
indubitably بطور غیرقابل تردید
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
inalterably بطور غیرقابل تغییر
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
innavigable غیرقابل کشتی رانی
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
infrangibility غیرقابل نقض بودن
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
indigestibly بطور غیرقابل هضم
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
defiladed area منطقه غیرقابل دید
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
incredible غیرقابل قبول افسانهای
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
irrevocable letter of credit اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
erratic غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
blocked cuurency پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
irrepressible منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
frozen wages مزدهای غیرقابل تغییر مزدهای منجمد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com