English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
incredible غیرقابل قبول افسانهای
Other Matches
ineligible غیرقابل قبول
unacceptably غیرقابل قبول
unacceptable غیرقابل قبول
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
ineligibility عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
fabulous افسانهای
storybook افسانهای
legendary افسانهای
fictional افسانهای
ballad شعر افسانهای
ballads شعر افسانهای
fictive ساختگی افسانهای
siegfried پهلوان افسانهای المان
dido ملکه افسانهای کارتاژ
excalibur شمشیرارتورپادشاه افسانهای انگلیس
cockatrice نوعی مار افسانهای
unicorn جانور افسانهای دارای یک شاخ
unicorns جانور افسانهای دارای یک شاخ
acheron رودخانهء افسانهای در عالم اسفل
basilisk اژدهای افسانهای بالدار سوسمارامریکایی
kraken اژدهای دریایی افسانهای اسکاندیناوی
wyvern اژدهای افسانهای بالدار دوپا
halcyon مرغ افسانهای که دریا راارام میکند
phoenixes مرغ افسانهای منحصر بفرد عنقا
phoenix مرغ افسانهای منحصر بفرد عنقا
thunderbird الاگزنه استرالیایی مرغ افسانهای موجد رعدوبرق
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
sea horse موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
adopted types انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
beyond bearing غیرقابل تحمل
checkless غیرقابل جلوگیری
unassailable غیرقابل بحث
irrespirable غیرقابل استنشاق
irrevocable غیرقابل برگشت
unpredictable غیرقابل پیشگویی
unassailable غیرقابل حمله
acataletic غیرقابل فهم
out-of-the-way غیرقابل دسترس
indefensible غیرقابل دفاع
unprintable غیرقابل چاپ
irredeemable غیرقابل خریداری
out of the way غیرقابل دسترس
unthinkable غیرقابل فکر
unpredictable غیرقابل استناد
inaccessibility غیرقابل دسترسی
unusable غیرقابل استفاده
unquestioning غیرقابل اعتراض
unutilizable غیرقابل استفاده
flexionless غیرقابل صرف
fordless غیرقابل عبور
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
unreadable غیرقابل خواندن
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
untouchability غیرقابل لمس
unpromising غیرقابل اطمینان
ungovernable غیرقابل کنترل
unappealable غیرقابل استیناف
unappealabe غیرقابل استیناف
in check <idiom> غیرقابل کنترل
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
countless <adj.> غیرقابل شمارش
unachievable غیرقابل حصول
quenchless غیرقابل جلوگیری
indissolubly بطور غیرقابل حل
indiscrete غیرقابل تشخیص
incorrodible غیرقابل تحلیل
incontestable غیرقابل بحث
incommunicable غیرقابل ابلاغ
inapprehensible غیرقابل ادراک
inappellable غیرقابل استیناف
implausibility غیرقابل قبولی
indistributable غیرقابل توزیع
ineffability غیرقابل توصیفی
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
not negotiable غیرقابل انتقال
not negotiable غیرقابل معامله
irrefrangible غیرقابل تجزیه
insociable غیرقابل امیزش
infrangible غیرقابل نقض
inexplosive غیرقابل احتراق
inexplosive غیرقابل انفجار
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
obsolete غیرقابل استفاده
invaluable غیرقابل تخمین
uncontrollably غیرقابل نظارت
uncompromising غیرقابل انعطاف
unmentionable غیرقابل گوشزد
unprofitable غیرقابل استفاده
unreliable غیرقابل اعتماد
irrefutable غیرقابل تکذیب
irremediable غیرقابل استرداد
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
uncontrollable غیرقابل نظارت
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
incomparable غیرقابل مقایسه
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
built-in غیرقابل انتقال
impermeable غیرقابل نفوذ
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
inescapable غیرقابل اجتناب
watertight غیرقابل نفوذ اب
inaccessible غیرقابل دسترس
indecipherable غیرقابل استخراج
indecipherable غیرقابل کشف
untenable غیرقابل دفاع
unwarranted غیرقابل ضمنانت
unquestionable غیرقابل اعتراض
unerring غیرقابل لغزش
ineluctable غیرقابل مقاومت
inalienable غیرقابل انتقال
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated غیرقابل پیش بینی
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
indubitably بطور غیرقابل تردید
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
defiladed area منطقه غیرقابل دید
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
indigestibly بطور غیرقابل هضم
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
inconceivably بطور غیرقابل تصور
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
irremovably بطور غیرقابل انتقال
invisibles معاملات غیرقابل رویت
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
innavigable غیرقابل کشتی رانی
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
inalterably بطور غیرقابل تغییر
infrangibility غیرقابل نقض بودن
incontestably بطور غیرقابل بحث
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
nondescript غیرقابل طبقه بندی
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
irrevocable letter of credit اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
irrepressible منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
blocked cuurency پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
erratic غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
receptions قبول
intromission قبول
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com