Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English
Persian
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
Other Matches
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
So much for that.
<idiom>
اینقدر
[کار یا صحبت و غیره ]
کافی است درباره اش.
[اصطلاح روزمره]
put off
تاخیر کردن طفره رفتن
swerve
عدول کردن طفره زدن
swerving
عدول کردن طفره زدن
swerves
عدول کردن طفره زدن
swerved
عدول کردن طفره زدن
eludes
طفره زدن دوری کردن از
elude
طفره زدن دوری کردن از
eluded
طفره زدن دوری کردن از
eluding
طفره زدن دوری کردن از
dasd
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
marinade
[ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
marinate
[ترد کردن و طعم دارکردن گوشت با خیس کردن آن در ماست یا آب لیمو و غیره]
basics
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct exchange
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
directed
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
speak
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
speaks
صحبت کردن
confabulate
صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
unlace
بند کفش و غیره را باز کردن گشودن
wrecks
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecking
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck
لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
cost fraction
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
reservations
رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
reservation
رزرو کردن صندلی یااتاق در مهمانخانه و غیره کتمان
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
accessorize
اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
parries
سد کردن دفاع مستقیم
direct support
پشتیبانی مستقیم کردن
parrying
سد کردن دفاع مستقیم
parry
سد کردن دفاع مستقیم
direct laying
روانه کردن مستقیم
parried
سد کردن دفاع مستقیم
direct command
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
direct
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct pressure
تعاقب کردن مستقیم دشمن
dresses
اهار زدن مستقیم کردن
indirect fire
روانه کردن غیر مستقیم
dress
اهار زدن مستقیم کردن
directs
مستقیم راست راهنمایی کردن
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directives
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
elicitation
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
regie
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
SGML
استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
spatula
مرهم کش کاردک مخصوص پهن کردن و مالیدن مرهم روی پارچه و زخم و غیره
spatulas
مرهم کش کاردک مخصوص پهن کردن و مالیدن مرهم روی پارچه و زخم و غیره
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
direct access storage device
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
right
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
isolation
مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
fusion welding
اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
deflections
طفره
dodgy
طفره رو
balker
طفره رو
subterfuges
طفره
procrastinator
طفره رو
balky
طفره رو
procrastination
طفره
stick-in-the-muds
طفره رو
dalliance
طفره
runaround
طفره
put off
طفره
elusive
طفره زن
tergiversator
طفره رو
deflection
طفره
stick in the mud
طفره رو
goldbrick
طفره رو
stick-in-the-mud
طفره رو
shirk
طفره رو
shirks
طفره رو
evasion
طفره
truant
طفره رو
truants
طفره رو
shirking
طفره رو
dallier
طفره زن
evasive
طفره زن
elusion
طفره
ca'canny
طفره
subterfuge
طفره
jink
طفره
shirked
طفره رو
avoidance
طفره
evasions
طفره
dodger
طفره رو
dodgers
طفره رو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com