Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
nonexpendable
غیر استهلاکی مصرف نشدنی
Other Matches
depreciatory
استهلاکی
sinkin fund
وجوه استهلاکی
sinking fund
وجه استهلاکی
depreciation allowances
وجوه استهلاکی
incondensable
خلاصه نشدنی تغلیظ نشدنی
insupressive
پامال نشدنی موقوف نشدنی
unappeasable
اقناع نشدنی راضی نشدنی
inconsumable
سوخته نشدنی تمام نشدنی
incorrodible
خورده نشدنی سائیده نشدنی
average propensity to consume
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
life cycle hypothesis
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
irresoluble
اب نشدنی
indissoluble
اب نشدنی
insolvable
حل نشدنی
impalpability
حس نشدنی
impracticable
<adj.>
نشدنی
irresolvable
حل نشدنی
indissoluble
حل نشدنی
infeasible
نشدنی
unfeasible
<adj.>
نشدنی
inextricable
حل نشدنی
impractical
نشدنی
inductile
خم نشدنی
insoluble
حل نشدنی
indiminishable
کم نشدنی
inexecutable
<adj.>
نشدنی
of proof
سوراخ نشدنی
impenetrable
داخل نشدنی
inexorable
نرم نشدنی
nonrecurring
تجدید نشدنی
quenchless
خاموش نشدنی
next to impossible
تقریبا نشدنی
an impossible act
کار نشدنی
an inflexible rod of iron
میل خم نشدنی
unrelenting
تسلیم نشدنی
inexorable
تسلیم نشدنی
intractable
رام نشدنی
non-starters
کار نشدنی
unprintable
چاپ نشدنی
unmanageable
رام نشدنی
tameless
رام نشدنی
insatiate
سیر نشدنی
insatiably
سیر نشدنی
insatiable
سیر نشدنی
unforgettable
فراموش نشدنی
ineradicable
ریشه کن نشدنی
ineradicable
قلع نشدنی
impenetrable
سوراخ نشدنی
haunting
فراموش نشدنی
non-starter
کار نشدنی
unflappable
مایوس نشدنی
impracticable
اجراء نشدنی
insurmountable
بر طرف نشدنی
incorruptible
فاسد نشدنی
indefinably
توصیف نشدنی
indefinable
توصیف نشدنی
indefatigable
خسته نشدنی
imperishable
فاسد نشدنی
never to be forgotten
فراموش نشدنی
inextinguishable
خاموش نشدنی
infrangible
خرد نشدنی
inconvincible
ملزم نشدنی
inconvincible
متقاعد نشدنی
infusible
گداخته نشدنی
incompressible
فشرده نشدنی
incommutable
سبک نشدنی
insatiability
اقناع نشدنی
incognizable
شناخته نشدنی
incodensable
منقبض نشدنی
indecomposable
فاسد نشدنی
indefeasibility
الغاء نشدنی
indefeasible
الغاء نشدنی
inexhaustibility
تهی نشدنی
inexecutable
اجرا نشدنی
ineffaceable
پاک نشدنی
indocile
رام نشدنی
indistributable
تقسیم نشدنی
infintesimal
جزخرد نشدنی
indigestive
هضم نشدنی
indefectible
خراب نشدنی
inapproachable
نزدیک نشدنی
impregnability
تسخیر نشدنی
invictive
مغلوب نشدنی
irradicable
ریشه کن نشدنی
irrefragable
تسلیم نشدنی
irrelievable
رها نشدنی
irremovable
معزول نشدنی
irresoluble
رها نشدنی ول
illegibility
خوانده نشدنی
irresuscitable
زنده نشدنی
irretractile
جمع نشدنی
intractile
کشیده نشدنی
insuppresible
موقوف نشدنی
insolubly
بطور حل نشدنی
implacability
ارام نشدنی
implacability
نرم نشدنی
impierceable
سوراخ نشدنی
imperforable
سوراخ نشدنی
impalpable
لمس نشدنی
immiscible
امیخته نشدنی
immiscible
مخلوط نشدنی
insolubility
حل نشدنی ناگذاری
never say die
رام نشدنی
invincible
مغلوب نشدنی
unfeasible
<adj.>
انجام نشدنی
irrepressible
مطیع نشدنی
inburnt
پاک نشدنی
insoluble
ماده حل نشدنی
ineligible
شامل نشدنی
inapplicable
اجرا نشدنی
impracticable
<adj.>
انجام نشدنی
indomitable
رام نشدنی
irrepressible
خوابانده نشدنی
unfailing
تمام نشدنی
invisible
دیده نشدنی
unerring
اشتباه نشدنی
inviolate
غصب نشدنی
indeclinable
صرف نشدنی
imperceptible
دیده نشدنی
indelible
پاک نشدنی
indiscernible
دیده نشدنی
inseparable
جدا نشدنی
incalculable
شمرده نشدنی
inexecutable
<adj.>
انجام نشدنی
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
indelible
محو نشدنی ماندگار
noninterchanging states
حالتهای تعویض نشدنی
nonperishable items
اقلام فاسد نشدنی
indelibly
بطور پاک نشدنی
indissolubly
بطور منحل نشدنی
irremovable
برداشته نشدنی ثابت
irredeemable
باز خرید نشدنی
irrecoverably
بطور وصول نشدنی
indelibility
پاک نشدنی بودن
unmanagesble
رام نشدنی شرور
impregnability
استواری ابستن نشدنی
prohibited risk
خطر بیمه نشدنی
incalculably
بطور شمرده نشدنی
illimitable
نامحدود محدود نشدنی
intractably
بطور رام نشدنی
ireversible
دگرگون نشدنی بر نگشتنی
an inseparable prefix
سر واژه جدا نشدنی
immiscibility
حالت مخلوط نشدنی
indissoluble
منحل نشدنی ماندگار
inextinguishably
بطور خاموش نشدنی
inalienable
محروم نشدنی لایتجزا
irreconcilable
جور نشدنی ناسازگار
irreducible
ناکاستنی ساده نشدنی
impossible
امکان نا پذیر نشدنی
ineffaceable
محو نشدنی ماندگار
insuppresible
نخواباندنی پامال نشدنی
unrelenting
بیرحم نرم نشدنی
unequivocal
صریح اشتباه نشدنی
unequivocally
صریح اشتباه نشدنی
ineffaceably
بطور پاک نشدنی
inseparably
بطور جدا نشدنی
nonerasable storage
حافظه پاک نشدنی
indomitably
بطور رام نشدنی
nonerasable storage
انباره پاک نشدنی
infintesimal
کوچک خرد نشدنی
drainless
پایان ناپذیر تمام نشدنی
immitigable
سبک نشدنی تسکین ندادنی
incompressible
فشار نا پذیر خلاصه نشدنی
interminable
تمام نشدنی بسیار دراز
weatherproof
خراب نشدنی در اثر هوا
piece part
قطعه سرهم و جدا نشدنی
inexhaustible
پایان نا پذیر تهی نشدنی
irreclaimable
بازیافت نکردنی درست نشدنی
unbeatable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
irreparable
مرمت ناپذیر خوب نشدنی
incorruptible
فساد نا پذیر منحرف نشدنی
unfrequented
دور افتاده تکرار نشدنی
infeasible
غیر عملی اجراء نشدنی
insuperable
شکست ناپذیر مغلوب نشدنی
inexcitable
دیر غضب تهیج نشدنی
incorrigible
بهبودی ناپذیر درست نشدنی
indestructible
از میان نرفتنی نابود نشدنی
impossibility
عدم امکان کار نشدنی
irrepealable
غیر قابل الغاء باطل نشدنی
incompressible
کوچک نشدنی غیر قابل تلخیص
inconvincible
اقناع نکردنی شخص متقاعد نشدنی
unfaling
تمام نشدنی کم نیامدنی پایدار با وفا
irresolvable
غیر قابل تجزیه جدا نشدنی
inappeasable
غیر قابل تسکین قانع نشدنی
indefeasibly
بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
durable goods
کالای بادوام یا فاسد نشدنی کالاهای دیرپای
sunfast
محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
dry contact
اتصال الکتریکی غلط که باعث خطای تمام نشدنی میشود
red letter
مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
ineradicably
بطور ریشه کن نشدنی چنانکه نتوان بیخ کن یا قلع وقمع نمود
marking ink
مداد رنگی پاک نشدنی که برای رنگ زنی و نشان گذاری بکارمیرود
sodden
بی مصرف
expenditure
مصرف
disposal
مصرف
of no a
بی مصرف
offtake
مصرف
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com