English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
imperceivable غیر قابل ادراک غیر محسوس
Other Matches
appreciable قابل ارزیابی محسوس
appreciably قابل ارزیابی محسوس
unknowable غیر قابل ادراک و فهم
inconceivable غیر قابل ادراک باور نکردنی
tangible محسوس
patent محسوس
significance محسوس
tangibly محسوس
patented محسوس
patenting محسوس
patents محسوس
phenomenally محسوس
sensible محسوس
phenomenal محسوس
concrete محسوس
impalpable غیر محسوس
inappreciable غیر محسوس
sensed difference تفاوت محسوس
sense datum شیی محسوس
tangible property دارائی محسوس
tangible benefit سود محسوس
insensibly بطور غیر محسوس
inappreciative غیر محسوس جزئی
phosphoresce بدون گرمای محسوس
markedly بطور برجسته یا محسوس
jnd کمترین تفاوت محسوس
perceivable درک کردنی محسوس
sensibly بطور نمایان یا محسوس
palpably بطور محسوس یا اشکار
just noticeable difference کمترین تفاوت محسوس
incorporal مجرد غیر محسوس
feels لمس کردن محسوس شدن
feel لمس کردن محسوس شدن
inappreciably بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
sense datum امر محسوس وقابل تحلیل
overt act عملی که در عالم خارج محسوس باشد
to melted in to another form بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
gradate بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
debounce جلوگیری از محسوس بسته شدنهای نادرست یا جعلی یک کلید یا سوئیچ
inflationary gap وقتی اقتصاد کشور در حالتی باشدکه اشتغال کامل محسوس بوده
sentences ادراک
understandings ادراک
mother wit ادراک
cognizance ادراک
senses ادراک
scents ادراک
conceptualization ادراک
notional ادراک
sentience ادراک
understanding ادراک
sentence ادراک
inapprehensive بی ادراک
hindsight ادراک
sentencing ادراک
savvey ادراک
scent ادراک
sense ادراک
sensed ادراک
scenting ادراک
cognition ادراک
cognisance [British] ادراک
concepts ادراک
ideas ادراک
mental perception ادراک
sentient با ادراک
savvy ادراک
savviest ادراک
savvier ادراک
perceptions ادراک
perception ادراک
uptake ادراک
conception ادراک
conceptions ادراک
of no understanding بی ادراک
understanding ادراک
realizing ادراک
cognition ادراک
realising [British] ادراک
knowledge ادراک
realization ادراک
perceive ادراک کردن
perceptual speed سرعت ادراک
impressions ادراک خاطره
percipient ادراک کننده
telesthesia ادراک فراحسی
subaudition ادراک ضمنی
depth perception ادراک عمق
visual perception ادراک دیداری
perceptible ادراک شدنی
space perception ادراک فضایی
perceived ادراک کردن
comprehensions قوه ادراک
comprehension قوه ادراک
perceiving ادراک کردن
perceives ادراک کردن
social perception ادراک اجتماعی
time perception ادراک زمان
Impressionism در باره ادراک
stereognosis ادراک سه بعدی
self perception ادراک خویشتن
impression ادراک خاطره
inapprehensible غیرقابل ادراک
selective perception ادراک انتخابی
esp ادراک فراحسی
extrasensory perception ادراک فراحسی
subliminal perception ادراک زیراستانهای
person perception ادراک اشخاص
animadversion قوهء ادراک
notion ادراک فکری
sixth sense قوه ادراک
nous قوه ادراک
notions ادراک فکری
realizer ادراک کننده
agnosia ادراک پریشی
perceptibility ادراک پذیری
color agnosia ادراک پریشی رنگ
perceived self خود ادراک شده
simultanagnosia ادراک پریشی همزمانی
anosognosia ادراک پریشی نقیصهای
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
coconsciousness ادراک چیزهای یکسان
coconscious ادراک چیزهای یکسان
autotopagnosia ادراک پریشی اندامی
percipient وابسته به ادراک وبینش
auditory projection area ناحیه ادراک شنیداری
subception ادراک نیمه هشیار
auditory agnosia ادراک پریشی شنیداری
prosopagnosia ادراک پریشی چهرهای
non compos mentis فاقدقوه تعقل و ادراک
tactile agnosia ادراک پریشی بساوشی
astereognosis ادراک پریشی بساوشی
head piece ادراک ادم باهوش
perception مشاهده قوه ادراک
perceptions مشاهده قوه ادراک
asomatognosia ادراک پریشی تنی
pattern perception test ازمون ادراک طرحها
visual agnosia ادراک پریشی دیداری
gripping نیروی گرفتن ادراک و دریافت
grips نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripped نیروی گرفتن ادراک و دریافت
anomaloscope نابهنجاری سنج ادراک رنگ
grip نیروی گرفتن ادراک و دریافت
esthesia فرفیت احساس و ادراک حساسیت
brainpower قوه ادراک شخص خوش فکروبا قریحه
wot هوش زیرکی فهم ادراک عقل بذله گویی
gestalt psychology مطالعه قوه ادراک و رفتار از نقطه نظرواکنش شخصی در برابرامورکلی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
the concert of europe منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
bourgeois <adj.> از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
tangible costs هزینههای محسوس هزینههای مرئی هزینههای عینی
presumable قابل استنباط قابل استفاده
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
achievable قابل وصول قابل تفریق
combustible قابل سوزش قابل تراکم
adducible قابل اضهار قابل ارائه
observable قابل مشاهده قابل گفتن
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
sensible قابل درک قابل رویت
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
presentable قابل معرفی قابل ارائه
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
without understanding فهم چیز فهم نافهم بی ادراک بی شعور
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
able قابل
incapable نا قابل
good قابل
apt قابل
soluble قابل حل
solvable قابل حل
acceptor قابل
thorough paced قابل
qualified قابل
abler قابل
ablest قابل
capable قابل
dissoluble قابل حل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com