English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
English Persian
irrefrangible غیر قابل شکستن غیر قابل غضب
Search result with all words
linear روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
fissionable قابل شکستن وتقسیم
Other Matches
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
presentable قابل نمایش قابل تقدیم
elastic قابل کش امدن قابل انعطاف
combustible قابل سوزش قابل تراکم
thankworthy قابل تشکر قابل شکر
presentable قابل معرفی قابل ارائه
sensible قابل درک قابل رویت
tenable قابل مدافعه قابل تصرف
exigible قابل مطالبه قابل پرداخت
presumable قابل استنباط قابل استفاده
adducible قابل اضهار قابل ارائه
observable قابل مشاهده قابل گفتن
achievable قابل وصول قابل تفریق
changeable قابل تعویض قابل تبدیل
flexile قابل تغییر قابل تطبیق
bilable قابل رهایی قابل ضمانت
exigible قابل تقاضا قابل ادعا
transferable قابل واگذاری قابل انتقال
capacities حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
capacity حجمی که قابل تولید است یا حجم کاری که قابل انجام است
visual display unit ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
visual display terminal ترمینال با یک صفحه نمایش و صفحه کلید که روی متن و گرافیک قابل نمایش و اطلاعات قابل وارد شدن هستند
indemonstrable غیر قابل اثبات غیر قابل شرح
floatable قابل کلک رانی قابل کرجی رانی
indiscoverable غیر قابل درک غیر قابل تشخیص
inconvertible غیر قابل تغییر غیر قابل تسعیر
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
vendable قابل فروش جنس قابل فروش
vendible قابل فروش جنس قابل فروش
cleavable قابل شکافته شدن قابل ورقه ورقه شدن
forces درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
force درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forcing درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
air transportable sonar سونار مخصوص هواپیما سونار قابل حمل با هواپیما سونار قابل حمل هوایی
abler قابل
dissoluble قابل حل
thorough paced قابل
solvable قابل حل
capable قابل
acceptor قابل
qualified قابل
ablest قابل
able قابل
incapable نا قابل
good قابل
soluble قابل حل
apt قابل
sensible قابل حس
purchasable قابل خریداری
replaceable قابل تعویض
drinkable قابل اشامیدن
ratable قابل ارزیابی
reparable قابل جبران
publishable قابل نشر
pursuable قابل تعقیب
substitutable قابل تعویض
quenchable قابل جلوگیری
repeatable قابل تکرار
repairable قابل جبران
selectively قابل انتخاب
rebuttable قابل رو کردن
rebuttable presumptions احکام قابل رد
quoteworthy قابل اقتباس
selective قابل انتخاب
quodlibet نکته قابل
rentable قابل اجاره
quizzable قابل ریشخند
receivable قابل قبول
renderable قابل ارائه
reflexible قابل انعکاس
separable قابل تفکیک
refractile قابل انکسار
remissible قابل اغماض
refrangible قابل انکسار
remediable قابل علاج
remittable قابل پرداخت
reimbursable قابل پرداخت
registrable قابل ثبت
regulable قابل تعدیل
negotiate قابل انتقال
negotiates قابل انتقال
negotiating قابل انتقال
reclaimable قابل استرداد
removable قابل عزل
removable قابل انتقال
reclaimable قابل احیاء
negotiated قابل انتقال
reconcilable قابل تلفیق
removable قابل رفع
recoupable قابل جبران
eligible قابل انتخاب
refillable قابل تعویض
sailable قابل کشتیرانی
prosecutable قابل تعقیب
attributable قابل اسناد
analogous قابل مقایسه
detachable قابل تجزیه
detachable قابل تفکیک
combustible قابل اشتعال
combustible قابل احتراق
numerable قابل شمارش
variant قابل تغییر
omissible قابل حذف
open cheque چک قابل انتقال
operable قابل علاج
reasonable قابل قبول
operable قابل درمان
pardoable قابل عفو
analogous قابل قیاس
advisable قابل توصیه
nota bene قابل توجه
practicable قابل اجرا
sustainable قابل تحمل
admirable <adj.> قابل تحسین
admirable <adj.> قابل پسند
moveable قابل تغییر
verifiable قابل بازبینی
verifiable قابل رسیدگی
conveyable قابل رساندن
negligible قابل اغماض
negligible قابل فراموشی
multipliable قابل تکثیر
multiplicable قابل تکثیر
namable قابل ذکر
registered قابل اهمیت
partible قابل افراز
negotiable قابل انتقال
prescriptible قابل تجویز
trustworthy قابل اعتماد
preventable قابل جلوگیری
piceous قابل اشتعال
pivoting قابل چرخش
preventible قابل جلوگیری
enforceable قابل اجرا
enforceable قابل اجراء
digestible قابل هضم
producible قابل تولید
promotable قابل ترویج
pronounceable قابل تلفظ
propagable قابل تکثیر
propagable قابل ترویج
pregnable قابل ابستنی
predicable قابل اسناد
potatory قابل شرب
negotiable قابل معامله
negotiable قابل مذاکره
pasturable قابل چرا
apparent قابل رویت
imaginable قابل درک
detectable قابل کشف
persuadable قابل تشویق
plantable قابل کشت
justifiable قابل توجیه
ponderable قابل سنجش
noticeable قابل توجه
potable قابل شرب
regrettable قابل تاسف
propagable قابل تبلیغ
representable قابل عرضه
mobiles قابل حرکت
objectionable قابل اعتراض
thankworthy قابل سپاسگزاری
thinkable قابل فکر
titratable قابل عیارگیری
to come into effect قابل اجراشدن
to take effect قابل اجراشدن
to come into operation قابل اجراشدن
vulnerable قابل حمله
comprehensible قابل درک
intelligible قابل درک
intelligible قابل فهم
traceable قابل ردیابی
redeemable قابل ابتیاع
terminable <adj.> قابل فسخ
mobile قابل تحرک
mobile قابل حرکت
superimposable قابل تزاید
handy <adj.> قابل استفاده
handiest قابل استفاده
handier قابل استفاده
superposable قابل انطباق
admissible قابل قبول
supportable قابل تحمل
supposable قابل فرض
swimmable قابل شناوری
distinct قابل تشخیص
discernible قابل تشخیص
discernible قابل تمیز
temptable قابل اغوا
traceable قابل تعقیب
tractile قابل کشش
tractile قابل اتساع
inflammable قابل اشتعال
excitable قابل تحریک
applicable قابل اطلاق
applicable قابل اجراء
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com