English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
irresistibleness غیر قابل مقاومت بودن سختی
Other Matches
resistible قابل مقاومت
irresistible غیر قابل مقاومت
insupportable دشوار غیر قابل مقاومت
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby. ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
series resistance مقاومت ورودی مقاومت سری مقاومت ماقبل
temper درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempers درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
varistor مقاومت نیمه هادی با دوالکترود که مقاومت ان به نسبت عکس ولتاژ در هرجهت تغییر میکند
choke impedance امپدانس یا مقاومت فاهری چوک مقاومت پیچک
impedance مقاومت فاهری الکتریسیته مقاومت سیم امپدانس
bribable قابل رشوه بودن
applies قابل اجرا بودن
remerkableness قابل ملاحظه بودن
disputability قابل اعتراض بودن
solvency قابل وصول بودن
to bear comparison with قابل مقایسه بودن با
credibility قابل قبول بودن
to stand comparison with قابل مقایسه بودن با
applying قابل اجرا بودن
noteworthiness قابل ملاحظه بودن
serviceableness قابل استفاده بودن
sociability قابل معاشرت بودن
memorability قابل یادداشت بودن
apply قابل اجرا بودن
to hold water قابل قبول بودن
to be valid قابل قبول بودن
indigestibility غیر قابل هضم بودن
to be available for delivery at short notice بلافاصله قابل تحویل بودن
irremovability غیر قابل عزل بودن
springs جهیدن قابل ارتجاع بودن
spring جهیدن قابل ارتجاع بودن
incomprehensibility غیر قابل فهم بودن
irrevocability غیر قابل فسخ بودن
indivisibility غیر قابل تقسیم بودن
imperceptibility غیر قابل مشاهده بودن
visibility قابلیت دید قابل رویت بودن
imparity غیر قابل تقسیم بودن اعداد بدوقسمت مساوی
to go down [in a particular way] with somebody برای کسی [به سبک ویژه ای] قابل پذیرش بودن
insulation resistance مقاومت الکتریکی مقاومت ایزولاسیون
resilience درجه مقاومت فرش در برابر سایش [این عامل نشان دهنده مقاومت فرش بر اثر رفت و آمد و مستهلک شدن آن است.]
rule of law قانون تساوی افراد در برابرقانون و قابل رسیدگی بودن اعمال مامورین دولت درمحاکم عمومی
case جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
cases جعبه محتوی باروت و فشنگ و غیره قابل انعطاف بودن کمان حق تقدم درتیراندازی انداختن قلاب به اب
reluctivity مقاومت مغناطیسی ویژه ضریب مقاومت مغناطیسی
grid suppressor مقاومت میرایی شبکه مقاومت شبکه سوپرسورشبکه
grid bias resistance مقاومت پلاریزاسیون شبکه مقاومت بایاس شبکه
attributing مشخصه مخصوص یک فایل که در صورت فعال بودن فقط اجازه میدهد محتوای فایل دیده شود و هیچ تغییری قابل اعمال نیست
attributes مشخصه مخصوص یک فایل که در صورت فعال بودن فقط اجازه میدهد محتوای فایل دیده شود و هیچ تغییری قابل اعمال نیست
attribute مشخصه مخصوص یک فایل که در صورت فعال بودن فقط اجازه میدهد محتوای فایل دیده شود و هیچ تغییری قابل اعمال نیست
flintiness سختی
oppressiveness سختی
odburacy سختی
rigour سختی
rigor سختی
rigorism سختی
rigorousness سختی
rigidity سختی
inflexibility سختی
tenacity سختی
inexorability سختی
hardships سختی
hardship سختی
rigors سختی
rigours سختی
difficulty سختی
difficulties سختی
roughing سختی
long suffering سختی کش
aggravation سختی
severity سختی
hardness of water سختی اب
violence سختی
hardiness سختی
hardily به سختی
hard lines سختی
grievousness سختی
induration سختی
austerity سختی
stiffness سختی
inclemency سختی
arduousness سختی
adamancy سختی
adamancy سر سختی
impenetrableness سختی
astingency سختی
implacability سختی
duress سختی
intensity سختی
inexpiableness سختی
terribleness سختی
toughness سختی
strictness سختی
sternness سختی
steeliness سختی
heavily به سختی
hardness سختی
seriously به سختی
intension سختی
intenseness سختی
privation سختی
privations سختی
intractability سختی
intolerableness سختی
buckram سختی
soreness سختی
narrow circumstances تنگی سختی
impact hardness سختی برخورد
painfulness زحمت سختی
addle سختی گرفتاری
hardly any به سختی هیچ [هر]
irreconcilability سختی در عقیده
duration سختی بقاء
I hardly ate من تو را سختی خوردم
hardness test ازمایش سختی
acataposis سختی بلع
granite سختی استحکام
asperity سختی ترشی
stubbornly از روی سر سختی
water hardness درجه سختی آب
solidity استواری سختی
gameness جان سختی
hardenability قابلیت سختی
irreconcilableness سختی در عقیده
stubbornness سر سختی لجاجت
imperviousness سختی بی اعتنائی
graveness عبوسی سختی
softened سختی را گرفتن
sclerometer سختی سنج
tenacity coefficient ضریب سختی
durometer سختی سنج
thermosetting سختی پذیر
strain hardness سختی درجه
depth of hardening zone عمق سختی
depth of case عمق سختی
softens سختی را گرفتن
refractorily باسر سختی
soften سختی را گرفتن
eburnation عاجی سختی
to suffer hardship سختی کشیدن
life of privation زندگی در سختی
permanent hardness of water سختی دایم اب
softener کاهنده سختی اب
rebound hardness سختی جهشی
permanent hardness سختی دائمی
strain hardness سختی کشی
temporary hardness سختی موقت
resistance سختی مخالفت
to rub through or along با سختی بسر بردن
to start with difficulty به سختی روشن شدن
stress سختی پریشان کردن
stressing سختی پریشان کردن
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
stresses سختی پریشان کردن
thermoset پلاستیک سختی ناپذیر
scleroscope hardness دستگاه سختی سنج
brinell hardness number ضریب سختی برینل
hardly a child anymore دیگر به سختی بچه ای
drop hardness test ازمایش سختی سقوطی
scratch hardness درجه سختی خراش
scratch hardness tester ازمایشگر سختی خراش
the violence of a wind سختی یاتندی باد
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
thermoplastics پلاستیک سختی ناپذیر
thrust hardness درجه سختی فشاری
to escape with life and limb سختی رهایی جستن
quenching ترساندن درجه سختی
hardness testing machine دستگاه ازمایش سختی
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
red hardness سختی گرم سرخ
rebound hardness test ازمایش سختی جهشی
rockwell hardness test ازمایش سختی راک ول
come down hard on <idiom> به سختی تنبه کردن
It was raining hard. باران سختی می با رید
vickers hardness test ازمایش سختی ویکرز
heavy fighting is in progress جنگ سختی جریان
friendly front end طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
recoverable item وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
to get off easy بدون سختی رها یافتن
serverance allowance حق پوشاک برای سختی هوا
pressed for time <idiom> با اشکال وبه سختی وقت
thermoplast پلاستیک سختی ناپذیر ترموپلاست
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
let (someone) have it <idiom> شخصی را به سختی صدمه زدن
pull through در سختی بکسی کمک کردن
joming test ازمایش تعیین سختی فلزات
lift is full of troubles زندگی را سراسر سختی است
dark horse <idiom> کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
to plow [one's way] through something [American English] با سختی در کاری جلو رفتن
English is not a hard language . انگلیسی زبان سختی نیست
to pile up or on the agony شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
to get off cheaply بدون سختی رها یافتن
charley horse سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
footed سر تیر ماده سختی راقراردادن
hardness tester ازمایش کننده یا تستر سختی
to get off lightly بدون سختی رها یافتن
violence شدت و تندی و سختی خشونت
water softener [کاهش دهنده درجه سختی آب]
vicker's diamond hardness tester دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
He is hard nut to crack . آدم سختی (سخت گیری )است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com