Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
spiritual
غیر مادی بطور روحانی
Other Matches
incorporeally
بطور غیر مادی
objectivism
ادبیات و هنر مادی مادی گرایی
sederunt
جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
material
مادی
worldling
مادی
hylic
مادی
fleshly
مادی
so matic
مادی
corporeal
مادی
rain worm
مادی
canals
مادی
materials
مادی
physical
مادی
irrigation channel
مادی
catch feeder
مادی
materialists
مادی
materialist
مادی
canal
مادی
material mass
جرم مادی
hylozoism
فلسفه مادی
idiographic
مجازی مادی
worldly
جسمانی مادی
physical device
ابزار مادی
material incentives
محرکهای مادی
natural philosopher
حکیم مادی
incorporeal
غیر مادی
incorporal
غیر مادی
physical coercion
اجبار مادی
material
مادی جسمانی
materials
مادی جسمانی
materialization
مادی سازی
overseer of irrigation channel
مادی سالار
physical record
مدرک مادی
physicism
حکمت مادی
immaterial
غیر مادی
material incentives
انگیزههای مادی
material damage
خسارت مادی
spiritually
غیر مادی
tangible assets
دارائیهای مادی
physical dimension
بعد مادی
tangible property
دارائی مادی
materialising
مادی کردن
earthen
مادی جسمانی
materialize
مادی کردن
materialized
مادی کردن
materializes
مادی کردن
materializing
مادی کردن
physical science
دانش مادی
materialises
مادی کردن
materialised
مادی کردن
physical
مادی جسمانی
physical connection
اتصال مادی
matter wave
موج مادی
substantiate
شکل مادی بخشیدن به
immaterialize
غیر مادی کردن
valor
ارزش مادی اهمیت
substantiating
شکل مادی بخشیدن به
physical element of crime
عنصر مادی جرم
substantiates
شکل مادی بخشیدن به
valour
ارزش مادی اهمیت
superempirical
خارج از جهان مادی
superphysical
ماورای عالم مادی
materiality
جنبه مادی ضرورت
spiritusoity
عالم غیر مادی
strict liability offence
جرم مادی صرف
primary masses
نقاط مادی اولیه
substantiated
شکل مادی بخشیدن به
dialectical materialism
اساسا اقتصادی یا مادی هستند .
autism
عدم توجه بعالم مادی
transcendentalism
فلسفه خارج جهان مادی
objectivism
عین گرایی فلسفه مادی
unwordly
روحانی
ethereal
روحانی
herdsmen
روحانی
spiritually
روحانی
clergymen
روحانی
sacred
روحانی
spiritualists
روحانی
unfrocked
روحانی
spiritualist
روحانی
herdsman
روحانی
unworldly
روحانی
heavenly
روحانی
spiritual
روحانی
clergyman
روحانی
etherean
روحانی
anagogic
روحانی
marabout
روحانی
marabou
روحانی
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
materiel
قسمت مادی یا مکانیکی هنر تکنیک
syupersubstantial
مافق وجود یا جوهر مادی روحی
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
spiritualize
روحانی کردن
prelacy
حکومت روحانی
spirituality
عالم روحانی
perdition
مرگ روحانی
residentiary
روحانی مقیم
temporal
غیر روحانی
heavenliness
روحانی الوهیت
padre
پدر روحانی
padres
پدر روحانی
hierarch
رئیس روحانی
laywoman
زن غیر روحانی
pastors
پیشوای روحانی
lay
غیر روحانی
lays
غیر روحانی
pastor
پیشوای روحانی
copartnership
ردای روحانی
spirilual nutriment
غذای روحانی
charisma
جذبه روحانی
pastorate
پیشوایی روحانی
pater
پدر روحانی
hymn
سرود روحانی
etherealize
روحانی کردن
hymns
سرود روحانی
spiritual
روحانی معنوی
corpus delicti
عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
spirituous
دارای حالت روحانی
subdeacon
معاون گماشته روحانی
hiearchic
وابسته به سران روحانی
apostle
عالیترین مرجع روحانی
goddaughter
دختر خواندهی روحانی
goddaughters
دختر خواندهی روحانی
secularizes
غیر روحانی کردن
deconsecrate
غیر روحانی کردن
religious
تارک دنیا روحانی
inquisitional
وابسته به دادگاه روحانی
laymen
شخص غیر روحانی
spiritualization
جنبه روحانی دادن به
layman
شخص غیر روحانی
secularizing
غیر روحانی کردن
laicism
غیر روحانی بودن
priest
روحانی کشیشی کردن
heaven
خدا عالم روحانی
gnosticism
فلسفه عرفانی یا روحانی
secularising
غیر روحانی کردن
secularises
غیر روحانی کردن
heavens
خدا عالم روحانی
rapture
وجد روحانی ربایش
raptures
شعف وخلسه روحانی
raptures
وجد روحانی ربایش
pneumatology
مبحث موجودات روحانی
secular songs
سرودهای غیر روحانی
twice born
تولدتازه روحانی یافته
rapture
شعف وخلسه روحانی
secularised
غیر روحانی کردن
secularize
غیر روحانی کردن
priests
روحانی کشیشی کردن
secularized
غیر روحانی کردن
apostles
عالیترین مرجع روحانی
objectify
بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
gnosis
دانش رازهای روحانی عرفان
disfrock
ازکسوت روحانی خارج شدن
regenerated
زندگی تازه و روحانی یافته
regenerates
زندگی تازه و روحانی یافته
regenerating
زندگی تازه و روحانی یافته
defrock
خلع کسوت روحانی کردن
regenerate
زندگی تازه و روحانی یافته
unfrock
از کسوت روحانی خارج شدن
reborn
تغییر حالت روحانی یافته
minor order
صفوف روحانی پایین درجه
laity
مردم غیر روحانی ناشی
gnostic
دارای اسرار روحانی نهانی
charism
عطیه الهی جذبه روحانی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
advantaged
کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
laicize
بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
despiritualize
فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
hierarchies
حکومت ودرجه بندی سران روحانی
hierarchy
حکومت ودرجه بندی سران روحانی
revest
جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
officiant
کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
major seminary
دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
dialectic materialism
دیالکتیک مادی مبتنی بر قبول جبرتاریخ به عنوان یک سائق عمده وقایع
primate of all england
سراسقف که بزرکترین مقام روحانی انگلیس را داراست
impropriate
حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
godmothers
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
godmother
نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
lay deacon
شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
atomism
عقیده باینکه جهان مادی ازذرات ریز ساده تشکیل شده است
hierarchy
گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
imposition of hands
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
simony
خرید وفروش مناصب روحانی وموقوفات وعواید دینی
hierarchies
گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
martially
بطور جنگی بطور نظامی
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
incisively
بطور نافذ بطور زننده
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
procuratrix
زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com