English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (7 milliseconds)
English Persian
undisturbed غیر مختل
Search result with all words
polarities وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
polarity وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
deranged مختل
hamper مانع شدن مختل کردن
hampered مانع شدن مختل کردن
hampering مانع شدن مختل کردن
hampers مانع شدن مختل کردن
disturb مختل کردن
disturbs مختل کردن
disarrange بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranges بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranging بی ترتیب کردن مختل کردن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
unhinge مختل کردن باز کردن
unhinges مختل کردن باز کردن
unhinging مختل کردن باز کردن
disorganised مختل کردن
disorganised مختل کردن نظم
disorganises مختل کردن
disorganises مختل کردن نظم
disorganising مختل کردن
disorganising مختل کردن نظم
disorganize مختل کردن
disorganize مختل کردن نظم
disorganizes مختل کردن
disorganizes مختل کردن نظم
disorganizing مختل کردن
disorganizing مختل کردن نظم
disrupt مختل کردن کار
disrupting مختل کردن کار
disrupts مختل کردن کار
queer مختل کردن
queerer مختل کردن
queerest مختل کردن
disorderly نامنظم مختل
unsettled اشفته مختل
disordered مختل شده
disorder برهم زدن مختل کردن
disorders برهم زدن مختل کردن
undisturbed مختل نشده
disturbed مختل
disturbed مختل شده
critical altitude ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
discombobulate مختل کردن
distempered مختل
kelter بی ترتیب مختل
mentally abnormal مختل المشاعر
off the rails مختل درهم
out of kelter خراب مختل
perturbate مختل مضطرب
teched مختل
tetched مختل
to go out of gear مختل شدن ازکارافتادن
upsetter مختل کننده
rain on someone's parade <idiom> برنامه های دیگران را مختل کردن
I hate to rain on your parade, but all your plans are wrong. از اینکه کارت را مختل کنم بیزارم، اما برنامه هایت همگی اشتباه هستند.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com