English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 35 (5 milliseconds)
English Persian
heart whole فارغ از عشق
love less فارغ از عشق
Search result with all words
graduate فارغ التحصیل
graduate فارغ التحصیل شدن
graduates فارغ التحصیل
graduates فارغ التحصیل شدن
graduating فارغ التحصیل
graduating فارغ التحصیل شدن
mortarboard کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
mortarboards کلاه مسطح چهارگوش و مشکی رنگ که اساتید و فارغ التحصیلان بر سر میگذارند.
selfless فارغ از خود
valedictorian دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
valedictorians دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
graduation فارغ التحصیلی
graduation اخذ درجه فارغ التحصیل شدن
disengaged فارغ خالی
commencement جشن فارغ التحصیلی
academist عضو فرهنگستان فارغ التحصیل یا دانشجوی اکادمی
alumna دختر یا زن فارغ التحصیل
alumnus فارغ التحصیل
at leisure فارغ
gaduate لیسانسیه فارغ التحصیل پیمانه درجه دار
gaduate مشمول مالیات تصاعدی فارغ التحصیل شدن دوره اموزشگاهی رابپایان رساندن
incogitant بی خیال فارغ البال
national educational computing conferenc جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
salutatorian دانشجوی ایراد کننده نطق افتتاحیه جشن فارغ التحصیلی
to be through فارغ شدن
to get through with فارغ شدن از
to put the kibsosh on any one کسیرابوریاخاموش کردن کسیراشکست دادن وازدستش فارغ شدن
On the occasion of the graduation ceremonies . به منا سبت جشن فارغ التحصیلی
to come out of the woods <idiom> از گرفتاری فارغ شدن
to be out of the woods <idiom> از گرفتاری فارغ شدن
to be over the hump [American] <idiom> از گرفتاری فارغ شدن
to be over the worst <idiom> از گرفتاری فارغ شدن
to be off the hook <idiom> از گرفتاری فارغ شدن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com