Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
main gap
فاصله تخلیه اصلی
Other Matches
main discharge
تخلیه اصلی
dash number
عددی که با یک خط فاصله ازشماره اصلی جدا شده
cargo outturn message
پیام تخلیه محمولات ناو گزارش خاتمه تخلیه بارکشتی
evacuation
تخلیه یک نقطه ازاهالی یا نیرو تخلیه پزشکی
clearing
تخلیه محل تخلیه بیماران
clearings
تخلیه محل تخلیه بیماران
single space
در میان سطور فقط یک فاصله گذاردن تک فاصله کردن
following distance
فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
point blank range
فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
interval
فاصله اختلاف فاصله مدت زمان
VL bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
spaces
فاصله دادن فاصله داشتن
space
فاصله دادن فاصله داشتن
collision parameter
در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
alley
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleyways
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
alleys
منطقه بین زمین سرویس وخط کناری فاصله بین بازیگران دوردست درزمین بیس بال فاصله از دیوارطرفین که گرفتن توپ در ان مشکل میشود
holing
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holed
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
hole
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
holes
فاصله دو بازیگرفضای بین دو سوارکار که سوارکار سومی ازان بگذرد فاصله بین میله 1 بولینگ با2 یا 3 شکست دادن حریف باشروع بهتر
close march
راهپیمایی با فاصله جمع فرمان " فاصله جمع " درراهپیمایی
masters
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master data file
پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura
نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
on board
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
aeromedical unit
یکان تخلیه پزشکی هوایی یکان مسئول تخلیه پزشکی
go no go
اچار تنظیم فاصله سر تیر بارکالیبر 7/21 اچار تنظیم فاصله پیشانی گلنگدن
prototypal
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
staple
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapling
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard
نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
generations
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
prototypic
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
first generation computer
کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
generation
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
initial reserves
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
mainstay
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
master file
فایل اصلی پرونده اصلی
fundamental unit
یکای اصلی واحد اصلی
base unit
یکای اصلی واحد اصلی
base camp
پایگاه اصلی کمپ اصلی
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
cargo outturn report
گزارش تخلیه محمولات ناو گزارش تخلیه ناو
matter
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
matters
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattering
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
mattered
بخش اصلی متن روی صفحه که متن یا خط اصلی قرار می گیرد
DIMM
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
external
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
externals
که به کامپیوتر اصلی وصل است . 2-هر وسیلهای که ارتباطات بین کامپیوتر و خودش را ممکن می سازد ولی مستقیماگ توسط کامپیوتر اصلی پردازش نمیشود
elegant
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
FEP
پردازنده بین منبع ورودی و کامپیوتر اصلی که کار آن این است که داده دریافتی را پیش پردازش کند تا بار کاری کامپیوتر اصلی را کم کند
exhausts
تخلیه
evacuated
تخلیه
exhaust
تخلیه
depletion
تخلیه
LSD
تخلیه
disembarkation
تخلیه
evacuate
تخلیه
evacuates
تخلیه
stripping
تخلیه
discharges
تخلیه
discharged
تخلیه
evacuating
تخلیه
evacuation
تخلیه
discharge
تخلیه
unloading
تخلیه
emptying
تخلیه
unstuffing
تخلیه
landing, storage, delivery
تخلیه
pilot tunnel
تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
roll-on/roll-off
بارگیری- تخلیه
high rate discharge
تخلیه شدید
discharger of a capacitor
تخلیه خازن
electrical discharge
تخلیه برقی
electric discharge
تخلیه الکتریکی
education pipe
لوله تخلیه
glow discharge
تخلیه تابناک
drain plug
پیچ تخلیه
glow discharge
تخلیه تابنده
medical evacuation
تخلیه پزشکی
internal discharge
تخلیه داخلی
flaming discharge
تخلیه مشتعل
exhaust stroke
مرحله تخلیه
exhaust chute
ناودان تخلیه
unloads
تخلیه کردن
unloaded
تخلیه کردن
sluices
دریچه تخلیه
evacuant
تخلیه کننده
impulse discharge
تخلیه ضربهای
unload
تخلیه کردن
electrostatic discharge
تخلیه الکتروستاتیکی
electron discharge
تخلیه الکترونها
escape channel
مجرای تخلیه اب
drained
تخلیه کردن
blow off
شیر تخلیه
brush discharge
تخلیه جارویی
chain of evacuation
سیستم تخلیه
coefficient of discharge
ضریب تخلیه
cooling water discharge
تخلیه اب سرد
corollary discharge
تخلیه تبعی
corona discharge
تخلیه الکتریکی
corona discharge
تخلیه کورونا
debarkation net
تور تخلیه
defecation
تخلیه شکم
dejecta
تخلیه مدفوع
depletion area
ناحیه تخلیه
discharge
تخلیه الکتریکی
discharge
تخلیه بار
drain
تخلیه کردن
drains
تخلیه کردن
catharsis
تخلیه هیجانی
abreaction
تخلیه هیجانی
air evacuation
تخلیه هوایی
area evacuation
تخلیه منطقهای
sluiced
دریچه تخلیه
sluice
دریچه تخلیه
bank sluice
دریچه تخلیه
battlefield evacuation
تخلیه پزشکی
discharges
تخلیه بار
discharges
تخلیه الکتریکی
depletion barrier
ناحیه تخلیه
depletion zone
ناحیه تخلیه
depletion layer
ناحیه تخلیه
discharge opening
راهگاه تخلیه
discharge opening
مجرای تخلیه
discharge pressure
فشار تخلیه
discharge recorder
تخلیه نگار
discharge resistance
مقاومت تخلیه
depopulation
تخلیه جمعیت
discharge spout
ناودانه ی تخلیه
discharge valve
سوپاپ تخلیه
discharge velocity
سرعت تخلیه
discharge voltage
ولتاژ تخلیه
discharging berth
اسکله تخلیه
discharging wharf
اسکله تخلیه
discharge of chips
تخلیه براده ها
discharge nozzle
فواره تخلیه
draining
تخلیه کردن
discahrge pipe
لوله تخلیه
drain cock
لوله تخلیه
disembarkation
تخلیه کردن
discharge chute
سرسره تخلیه
discharge cock
شیر تخلیه
discharge conveyor
نوار تخلیه
discharge currect
جریان تخلیه
discharge end
سمت تخلیه
discharge end
محل تخلیه
discharge gate
دریچه تخلیه
discharge head
ارتفاع تخلیه
disruptive discharge
تخلیه جرقهای
point discharge
تخلیه نقطهای
surging discharge
تخلیه نوشی
neural discharge
تخلیه عصبی
medical recovery
تخلیه پزشکی
medical evacuation
تخلیه بیماران
medical evacuation
تخلیه بهداری
disembark
تخلیه کردن
relief well
چاه تخلیه
residual discharge
تخلیه مانده
disembarking
تخلیه کردن
disembarks
تخلیه کردن
non self maintained discharge
تخلیه وابسته
quit
تخلیه خانه
tipper
تخلیه کننده
self maintained discharge
تخلیه ناوابسته
evacuates
تخلیه کردن
ozone depletion
تخلیه اوزون
quitting
تخلیه خانه
undulatory discharge
تخلیه مواج
vacate
تخلیه کردن
vacated
تخلیه کردن
vacating
تخلیه کردن
sluiceway
دهانه تخلیه
site clearance
تخلیه کارگاه
roll on/roll off
بارگیری- تخلیه
rotary discharger
تخلیه گر گردان
evacuated
تخلیه کردن
clearing out
[of a place]
تخلیه
[فضایی]
oscillating discharge
تخلیه مواج
disembarked
تخلیه کردن
lightning discharge current
جریان تخلیه
evacuating
تخلیه کردن
lightning discharge
تخلیه اتمسفری
evacuate
تخلیه کردن
vacates
تخلیه کردن
to offload
تخلیه کردن
road clearance
تخلیه جاده
authentic document
اصل سند مدارک اصلی سند اصلی
bodies
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
body
1-بخش اصلی در یک متن 2-بخش اصلی یک برنامه
semi self maintained discharge
تخلیه نیم وابسته
sanitation
سیستم تخلیه فاضل اب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com