Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
keep up appearances
فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
Other Matches
formats
مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
format
مرتب کردن متن به طوری که به صورت چاپی روی کاغذ فاهر شود
outward show
صورت فاهر
aspects
صورت فاهر
semblance
صورت فاهر
outside appearance
صورت فاهر
aspect
صورت فاهر
pro forma
برای صورت فاهر
of the surface
در صورت فاهر از بیرون
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
exteriorize
بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
wire frame model
نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
prefix notation
عملیات ریاضی به صورت منط ق به طوری که عملگر پیش از عملوندها فاهر میشود و نیازی به کروشه نیست
reverses
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversed
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reverse
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
reversing
عملیات ریاضی که به صورت منط قی نوشته شده اند, وبنابراین عملگرپس از اعداد فاهر میشودونیازبه کروشه را ازبین می برد
spat
کشمکش کردن سیلی
box
بوکس بازی کردن سیلی زدن
boxes
بوکس بازی کردن سیلی زدن
drawing tools
مجموعه توابع در برنامه نقاشی که به کاربر امکان رسم میدهد. و به صورت نشانه هایی در میله ابزار فاهر میشود و شامل رسم دایره
characters
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
character
نشانه گرافیکی که به صورت یک علامت چاپ شده یا نمایش داده شده مثل یکی از حروف الفبا یک عدد یا یک علامت فاهر میشود
inventory
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
numeric
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
queried
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
queries
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
query
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
querying
1-پنجرهای که در صورت بروز خطا فاهر میشود, برای پردازش از کاربر که چه علی باید انجام شود. 2-پنجرهای با مکان هایی که کاربر کند تا در پایگاه جستجو انجام شود
decision
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
develop
فاهر کردن عکس
to keep up appearances
حفظ فاهر کردن
judge by appearances
حکم به فاهر کردن
develops
فاهر کردن عکس
projects
فاهر کردن نشان دادن
projected
فاهر کردن نشان دادن
to evolve a fact
چگونگی امری را فاهر کردن
project
فاهر کردن نشان دادن
buffets
سیلی
buffeting
سیلی
slogged
سیلی
slogging
سیلی
slogs
سیلی
buffet
سیلی
buffeted
سیلی
slog
سیلی
slaps
سیلی تودهنی
slapped
سیلی تودهنی
slapping
سیلی تودهنی
spat
سیلی زدن
slap
سیلی تودهنی
box
توگوشی سیلی
boxes
توگوشی سیلی
skelpit
چابک سیلی
skelp
چابک سیلی
She slapped him.
خواباندتو گوشش ( سیلی زد )
smacker
سیلی زننده خوش طعم
smacking
سیلی زننده خوش طعم
smacks
صدای سیلی یا شلاق مزه
A bird in the hand is worth two in the bush.
<proverb>
سیلی نقد به از حلوای نسیه.
smack
صدای سیلی یا شلاق مزه
smacked
صدای سیلی یا شلاق مزه
uncovers
معلوم کردن فاهر کردن
uncover
معلوم کردن فاهر کردن
uncovering
معلوم کردن فاهر کردن
slap
صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slapping
صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slapped
صدای چلب چلوپ سیلی زدن
slaps
صدای چلب چلوپ سیلی زدن
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
sclaff
سیلی نرم برزمین خوردن چوگان گلف
locals
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
printers
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printer
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packet
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
invoiced
صورت کردن
list
صورت کردن
invoice
صورت کردن
invoices
صورت کردن
invoicing
صورت کردن
to strike off the rolls
از صورت حذف کردن
roster
وارد صورت کردن
rosters
وارد صورت کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
schedules
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
schedule
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
strike off the rolls
از صورت وکلا خارج کردن
scheduled
صورت یا فهرستی ضمیمه کردن
mine action
عمل کردن به صورت مین
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
barrage jamming
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
take something to heart
<idiom>
به صورت جدی تصمیم گیری کردن
To take an invevtory.
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
skew
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
to e. figures upon astone
صورت هایی بر سنگ نقش کردن
skewing
میزان کردن چیزی به صورت نادرست
watts
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
hasty sling
حلقه کردن بند تفنگ به صورت تعجیلی
to stare at person in the face
توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
figure eight fake
ارایش کردن طنابهای ناو به صورت چلیپایی
administrative landing
پیاده کردن بار و مسافر به صورت اداری
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
denationalizing
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
shoots
درد کردن سوزش داشتن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
raged
غضب کردن شدت داشتن
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
rages
غضب کردن شدت داشتن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
ostensible
فاهر
surface
فاهر
sensation
فاهر
sensations
فاهر
surfaces
فاهر
surfaced
فاهر
appearances
فاهر
superficies
فاهر
outsides
فاهر
manifested
فاهر
externally
فاهر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com