Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
tomorow morning . I wI'll leavew for london.
فردا صبح بسوی لندن حرکت خواهم کرد
Other Matches
I want to depart tomorrow morning
[noon, afternoon]
at ... o'clock.
من می خواهم فردا صبح
[ظهر شب]
ساعت ... حرکت کنم.
I'd like to book a flight to london.
یک پرواز به لندن می خواهم رزرو کنم.
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now.
من فردا با او
[مرد]
تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
drive to maturity
حرکت بسوی بلوغ
continuation
حرکت مداوم بسوی سبد
scotland yard
نام کوچهای در لندن که اداره مرکزی شهربانی لندن در ان قراردارد
transhumant
حرکت کننده بسوی کوهستان برای چرا
I'd like a train timetable.
من برنامه حرکت قطارها را می خواهم.
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
<proverb>
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
defer not till tomorrow to be wise tomorrow's sun to thee may never rise
از امروز کاری به فردا ممان چه دانی که فردا چه زاید زمان
He is expected to arrive in acople of days.
فردا پ؟ فردا قرار است بیاید
the metropolis
لندن
London
لندن
cockney
اهل لندن
Fleet Street
جراید لندن
In the very heart of london .
درقلب لندن
londoner
اهل لندن
cockneys
اهل لندن
london ivy
دود و مه لندن
we learnt from london that
از لندن خبر میرسد
Scotland
اداره اگاهی در لندن
Beefeaters
نگهبان برج لندن
scotland yard
اداره کاراگاهی لندن
east end
قسمت شرقی لندن
Beefeater
نگهبان برج لندن
clearinghouse
موسسه تهاتری لندن انبار
general posr office
اداره مرکزی پست در لندن
What time does the train arrive in London?
چه وقت قطار به لندن می رسد؟
london in size
پس از لندن نیویورک بزرگترین شهراست
transpontine
واقع درجنوب رود تیمز در لندن
Does the train stop in London?
آیا قطار در لندن توقف دارد؟
tomorrow
فردا
the day a to morrow
پس فردا
day after tomorrow
پس فردا
morrow
فردا
Is this the right platform for the train to London?
آیا این سکوی قطار لندن است؟
inns of chancery
عمارتی در لندن که بیشترشاگردانش حقوق در ان زندگی می کردند
london system
سیستم لندن در دفاع هلندی شاه شطرنج
differential ailerons
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
to morrow week
از فردا یک هفته
Today me, tomarrow thee.
<proverb>
امروز من,فردا تو .
morrow
[Old English]
فردا
[ آینده]
You have to change at London.
شما باید در لندن قطار تان را عوض کنید.
imperial institute
بنگاه امپراطوری است در لندن برای پیشرفت بازرگانی
Change at London and get a local train.
در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
lombard street
خیا بان صرافان و بانک دارهادر شهر لندن
Come here tomorrow .
فردا بیا اینجا
Leave it I'll tomorrow . Let it wait tI'll tomorrow .
بگذار بماند تا فردا
Where wI'll you be tomorrow morning?
فردا صبح کجایی ؟
bigben
ساعت بزرگی که بر برج پارلمان لندن نصب شده است
The cream wont keep tI'll tomorrow .
خامه تا فردا خراب می شود
Never put off tI'll tomorrow what you can do today .
کار امروز را به فردا نیانداز
never put off till tomorrow what may be done today
<proverb>
کار امروز به فردا مفکن
Leave it tI'll tomorrow morning .
آنرا بگذارتا فردا صبح
Delays are dangerous.
<proverb>
کار امروز به فردا مینداز.
present maid prospective bride
دوشیزه امروز عروس فردا
the bill will mature tomorrow
سررسید ان قبض فردا است
Tomarrow is another day.
<proverb>
فردا روز دیگرى اشت .
Take no thought of the morrow.
نگران فردا
[آینده]
نباش.
at
بسوی
against
بسوی
toward
بسوی
off
بسوی
towards
بسوی
to
بسوی
into
بسوی
pantechnicons
نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
pantechnicon
نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
the bill will mature to morrow
سر رسید پرداخت ان قبض فردا است
I travel tomorrow
[afternoon]
.
من فردا
[بعد از ظهر]
به مسافرت می روم.
The prescribed time - limit expires tomorrow .
مهلت مقرر فردا منقضی می شود
I wI'll come tommorow if at all.
اگر آمدنی باشم فردا می آیم
Dont leave off tI'll tomorrow what you can do today .
کار امروز به فردا مگذار (میفکن )
I'll get there when I get there.
<proverb>
حالا امروز نه فردا
[عجله ای ندارم]
I will depart the day after tomorrow with the Iran Air.
من پس فردا با ایران ایر پرواز می کنم.
spaceward
بسوی فضا
eastbound
بسوی شرق
to put a bout
بسوی دیگرگرداندن
easterly
بسوی شرق
earthward
بسوی زمین
onward
بسوی جلو
aport
بسوی بندر
south wards
بسوی جنوب
soiuth ward
بسوی جنوب
inpouring
بسوی درون
landward
بسوی خشکی
landward
بسوی زمین
east
بسوی خاوررفتن
over
بسوی دیگر
over-
بسوی دیگر
seaward
بسوی دریا
selenotropic
بسوی ماه
skyward
بسوی اسمان
off
عازم بسوی
baltic exchange
بازار یاتالار بورسی در لندن که مربوط به کرایه کشتی ومعاملات مربوطه میباشد
mohock
تنی ازگردن کلفتهای اشرافی درسده هجدهم درخیابانهای لندن اوباشی می کردند
introversion
برگشت بسوی درون
goal kick
شوت بسوی دروازه
introvert
بسوی درون کشیدن
introrse
رو کننده بسوی درون
northwards
بسوی شمال شمالا
introverts
بسوی درون کشیدن
infalling
ریزش بسوی درون
orientating
توجه بسوی خاور
shooting
شوت بسوی دروازه
shootings
شوت بسوی دروازه
orientates
توجه بسوی خاور
orientate
توجه بسوی خاور
northward
بسوی شمال شمالا
introrsal
رو کننده بسوی درون
propulsion
فشار بسوی جلو
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
make for
پیش رفتن بسوی
base running
دویدن بسوی پایگاه
wester
بسوی باختر رفتن
aslant
بسوی سراشیب اریبی
earthbound
متوجه بسوی زمین
southwestwards
بسوی جنوب غربی
southwestward
بسوی جنوب غربی
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
uptrend
تمایل بسوی بالا
indraft
ریزش چیزی بسوی درون
She is the center of attraction .
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
adductive
استشهادی بسوی محور کشنده
indraght
ریزش چیزی بسوی درون
westward
بسوی باختر بطرف مغرب
upsurge
بسوی بالا موج زدن
south
بسوی جنوب نیم روز
westwards
بسوی باختر بطرف مغرب
plinking
تیراندازی تفریحی بسوی اشیاء
We made a long step toward success.
قدم بزرگه بسوی موفقیت برداشتیم
the odds are in our favour
احتمالات بسوی ما متمایل است یا می چربد
postward
بسوی محل شروع اسب دوانی
Never put off till tomorrow what maybe done today.
<proverb>
آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
i shall go
خواهم رفت
to beg your pardon
پوزش می خواهم
to beg your pardon
معذرت می خواهم
i will go
خواهم رفت
i shall be
خواهم بود
excuse me
پوزش می خواهم
snipe
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
send down
پرتاب کردن توپ بسوی میله توپزن
To go cap in hand to someone.
دست گدایی بسوی کسی دراز کردن
snipes
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniping
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
sniped
از کمین گاه بسوی دشمن تیراندازی کردن
wills
فعل کمکی "خواهم "
I am thinking of your own good.
من خو بی شما رامی خواهم
I'd like to see Mr. ...
من می خواهم آقای ... را ببینم.
he said
گفت خواهم امد
I'd like to reserve ...
می خواهم یک ... رزرو کنم؟
willed
فعل کمکی "خواهم "
will
فعل کمکی "خواهم "
he said i will come
اوگفت خواهم امد
Please excuse me .
عذرمی خواهم ( ببخشید )
I want to take a couple of days off .
یک ردوروز مرخصی می خواهم
he said he shoued go
اوگفت خواهم رفت
i will see sbout it
من به ان رسیدگی خواهم کرد
he said
گفت که خواهم امد
delayed steal
دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
there is no time like the present
<idiom>
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
No harm meant!
نمی خواهم توهین کنم!
I wI'll sign for him .
من بجای اوامضاء خواهم کرد
I want my steak well done.
می خواهم استیکم خوب پخته با شد
I'll be at home today .
امروز منزل خواهم بود
I dont know and I dont want to know .
نه می دانم ونه می خواهم بدانم
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
No offence!
نمی خواهم توهین کنم!
I ll pay him back in his own coin .
حقش را کف دستش خواهم گذارد
I'd like to cancel my flight.
می خواهم پروازم را لغو کنم.
I'd like to confirm my flight.
می خواهم پروازم را اوکی کنم.
i will return his kindness
مهربانی او را تلافی خواهم کرد
I'd like to confirm my flight.
می خواهم پروازم را تائید کنم.
I'd like to cancel my flight.
می خواهم پروازم را کنسل کنم.
i wish you happiness
خوشی یا سعادت شما را می خواهم
I'd like to see Mr. ...
من می خواهم آقای ... را ملاقات کنم.
I would like to have something to drink .
می خواهم گلویی تازه کنم
I'll look into the matter.
من موضوع را دنبال خواهم کرد.
i beg your pardon
پوزش میخواهم معذرت می خواهم
drive to maturity
جهش بسوی کمال چهارمین مرحله رشد در نظریه روستو
waving
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouse
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
I'll think it over.
در این خصوص فکر خواهم کرد.
Don't let me keep you.
نمی خواهم که خیلی معطلتان کنم.
with you
بی پرده با شما سخن خواهم گفت
I'd like to have a place of my own
[to call my own]
.
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
I would like to
[ undress]
take off my clothes.
من می خواهم
[لخت بشوم]
لباسهایم را در بیاورم.
I will be instigating
[initiating]
legal proceedings.
من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
i will send him my book
کتاب خود را برای او خواهم فرستاد
i will speak to him about it
در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
I'd like to leave my luggage, please.
من می خواهم اسباب و اثاثیه ام را تحویل بدهم.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com