Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
casserole
فرف خوراک پزی سفالی یاشیشهای
casseroles
فرف خوراک پزی سفالی یاشیشهای
Other Matches
hollow ware
چینی یاشیشهای که بصورت استوانهای شکل ویا نظیر ان قالب گیری شده است
gastronome
EPICURE) خوراک شناس خوش خوراک
figuline
سفالی
earthen
سفالی
tegular
سفالی
cruse
دیگ سفالی
clay pipe
لوله سفالی
ceramic capacitor
خازن سفالی
dome-pot
ظرف سفالی
dome-pot
لوله سفالی
dome-pot
دیگ سفالی
earth ware
لوله سفالی
earthen ware
ظروف سفالی
ganister brick
اجر سفالی
earthenware
فروف سفالی
pottery
فروف سفالی
crockery
کاسههای سفالی
earthenware
فروف گلی گل سفالی
azulejo
[کاشی سفالی براق]
bat
لعاب مخصوص فروف سفالی
batted
لعاب مخصوص فروف سفالی
sandwich brick tile lining
پوشش سفالی مطبق یاساندویچی
fictile
فرف سفالی ساخته شده از گل
brick
آجر سفالی
[ساخت و ساختمان]
bats
لعاب مخصوص فروف سفالی
clay brick
آجر سفالی
[ساخت و ساختمان]
claybrick
آجر سفالی
[ساخت و ساختمان]
brick-bat
آجر سفالی
[ساخت و ساختمان]
clinker
آجر سفالی
[ساخت و ساختمان]
the food was smoked
خوراک بوی دود میداد خوراک بوی دود گرفته بود
muffin
نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
muffins
نوعی شیرینی یاکلوچه که گرماگرم باکره میخورند بشقاب سفالی کوچک
oligotrophic
کم خوراک
messmate
هم خوراک
fared
خوراک
keep
خوراک
passage money
خوراک
fare
خوراک
nourishment
خوراک
chows
خوراک
chow
خوراک
keeps
خوراک
fares
خوراک
faring
خوراک
repasts
خوراک
repast
خوراک
at mess
سر خوراک
butterpump
غم خوراک
mess
:یک خوراک
tacks
خوراک
tacking
خوراک
tacked
خوراک
tack
خوراک
messes
:یک خوراک
meats
خوراک
meat
خوراک
nutrition
خوراک
pabulum
خوراک
tucker
خوراک
victuals
خوراک
nutriments
خوراک
feed
خوراک
nutriment
خوراک
feeds
خوراک
viands
خوراک
food
خوراک
intake
خوراک
intakes
خوراک
foods
خوراک
food gathering
خوراک اوری
at meat
سر خوراک یا غذا
autotroph
خوراک ساز
aliment
خوراک دادن
insect
کرم خوراک
plat du jour
خوراک روز
support
[nourish, feed]
خوراک دادن
feeders
خوراک دهنده
insects
کرم خوراک
feeder
خوراک دهنده
chop house
خوراک خانه
junk foods
گنده خوراک
kingfisher
ماهی خوراک
meal time
وقت خوراک
meal time
موقع خوراک
viand
خوراک ماکولات
piece de resistance
خوراک اصلی
preparation of food
تهیه خوراک
queasiness
سنگینی خوراک
timbale
خوراک دلمه
sitophobia
خوراک هراسی
slipslop
خوراک ابکی
to give to eat
خوراک دادن
to d. up
خوراک گذاردن
heterotroph
خوراک گیر
boarding house
خوابگاه و خوراک
junk food
گنده خوراک
health foods
خوراک بهداشتی
health food
خوراک بهداشتی
food stamps
تمبر خوراک
food stamp
تمبر خوراک
eating
خوش خوراک
eating house
خوراک پزخانه
feedstuff
خوراک حیوانات
eating
خورد و خوراک
cannon fodder
خوراک توپ
frugal food
خوراک ساده
boarding houses
خوابگاه و خوراک
plats du jour
خوراک روز
regales
خوراک لذیذ
recipes
خوراک دستور
dosed
یک خوراک دارو
recipe
خوراک دستور
doses
یک خوراک دارو
treats
خوراک رایگان
treated
خوراک رایگان
dosing
یک خوراک دارو
treat
خوراک رایگان
dishes
سینی خوراک
slops
خوراک ابکی
dose
یک خوراک دارو
hors d'oeuvre
پیش خوراک
regaled
خوراک لذیذ
regale
خوراک لذیذ
dosage
یک خوراک دارو
grubs
خوراک خواربار
grubbed
خوراک خواربار
dosages
یک خوراک دارو
grub
خوراک خواربار
suave
خوش خوراک
hors d'oeuvres
پیش خوراک
dish
سینی خوراک
gourmets
خوراک شناس
feeds
خوراک دادن
menu
فهرست خوراک
menus
فهرست خوراک
snacks
خوراک مختصر
feed
خوراک علوفه
snack
خوراک سرپایی
feed
خوراک دادن
feeds
خوراک علوفه
nourish
خوراک دادن
nourished
خوراک دادن
he partook of fare
در خوراک ما شریک شد
regaling
خوراک لذیذ
nourishes
خوراک دادن
gourmet
خوراک شناس
snacks
خوراک سرپایی
snack
خوراک مختصر
sanguification
تبدیل خوراک بخون
throphogen
لایه خوراک ساز
rotisserie
مغازه خوراک پزی
dozes
دوز یک خوراک دارو
kitchener
بخاری خوراک پزی
dozed
دوز یک خوراک دارو
doze
دوز یک خوراک دارو
piece deresistance
بخش عمده خوراک
pitch into
به خوراک حمله کردن
hopper
محفظه خوراک دستگاه
revalenta
خوراک عدس واردجو
thropholyt
لایه خوراک کاه
dainty
گوشت یا خوراک لذیذ
recipe
دستور خوراک پزی
fast food
تند خوراک تندکار
hoppers
محفظه خوراک دستگاه
receiver
جعبه خوراک دهنده
receivers
دستگاه خوراک دهنده
nosh
خوراک سبک خوردن
receivers
جعبه خوراک دهنده
convenience foods
خوراک پیش پخته
convenience food
خوراک پیش پخته
to eat one's mutton
یا کسی خوراک خوردن
trencherman
ادم خوش خوراک
vegetable diet
خوراک سبزی دار
helpings
یک وعده یا پرس خوراک
helping
یک وعده یا پرس خوراک
recipes
دستور خوراک پزی
receiver
دستگاه خوراک دهنده
dosed
خوراک دوا یا شربت
kitchen
محل خوراک پزی
kitchens
محل خوراک پزی
cresture conforts
خوراک و پوشاک خوب
Primus
چراغ خوراک پزی
dose
خوراک دوا یا شربت
cookers
چراغ خوراک پزی
Primuses
چراغ خوراک پزی
larders
گنجه خوراک خوراکی
dosing
خوراک دوا یا شربت
heater
چراغ خوراک پزی
cooker
چراغ خوراک پزی
chili
خوراک لوبیای پر ادویه
Chile
خوراک لوبیای پر ادویه
eating disorder
اختلال خورد و خوراک
cuisine
روش اشپزی خوراک
feed belt
نوار خوراک دهنده
feeding group
قسمت خوراک دهنده
doses
خوراک دوا یا شربت
heaters
چراغ خوراک پزی
gratin
خوراک ته دیم دار
larder
گنجه خوراک خوراکی
spaghetti
خوراک رشته فرنگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com