English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to fall in فروکشیدن موافقت کردن
Other Matches
to cave in فروکشیدن
to come in to line موافقت کردن
assenting موافقت کردن
concurring موافقت کردن
concurred موافقت کردن
jibing موافقت کردن
concurs موافقت کردن
accords موافقت کردن
consented موافقت کردن
consent موافقت کردن
concur موافقت کردن
jibes موافقت کردن
consents موافقت کردن
accorded موافقت کردن
jibed موافقت کردن
jibe موافقت کردن
gibes موافقت کردن
go along <idiom> موافقت کردن
admit موافقت کردن
assents موافقت کردن
accede موافقت کردن
acceded موافقت کردن
accedes موافقت کردن
consenting موافقت کردن
acceding موافقت کردن
acquiesce موافقت کردن
accomodate موافقت کردن
assent موافقت کردن
granted موافقت کردن
grants موافقت کردن
complying موافقت کردن
approve موافقت کردن
approves موافقت کردن
approbate موافقت کردن
comply موافقت کردن
approving موافقت کردن
assented موافقت کردن
complies موافقت کردن
accord موافقت کردن
complied موافقت کردن
grant موافقت کردن
homologate موافقت کردن
to look after موافقت کردن
to a to a proposal or opinion باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
in keeping with <idiom> مشابه ،موافقت کردن
overwrite باپرداخت موافقت کردن
approbate پسندیدن موافقت کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
approval to the majority با اکثریت موافقت کردن
collogue موافقت دروغی کردن
to agree on something موافقت کردن با چیزی
acquiesced رضایت دادن موافقت کردن
agrees موافقت کردن موافق بودن
acquiesces رضایت دادن موافقت کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
lip service <idiom> تنها زبونی موافقت کردن
acquiescing رضایت دادن موافقت کردن
to go in with ملحق شدن با موافقت کردن با
agree موافقت کردن موافق بودن
agreeing موافقت کردن موافق بودن
obey حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeys حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeying حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeyed حرف شنوی کردن موافقت کردن
to come to an explanation درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
win a lady's hand موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
ok تصویب کردن موافقت کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
okay تصویب کردن موافقت کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
subscribes تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
accordance موافقت
keeping موافقت
assentation موافقت
agreements موافقت
agreement موافقت
congeniality موافقت
accord موافقت
acquiescence موافقت
union موافقت
unions موافقت
approval موافقت
concurrence موافقت
accommodating موافقت
understanding موافقت
understandings موافقت
accorded موافقت
accords موافقت
consents موافقت
consented موافقت
sympathies موافقت
sympathy موافقت
congruity موافقت
consentaneity موافقت
consent موافقت
settle for <idiom> موافقت با
adhesion موافقت
accompt موافقت
consenting موافقت
agreeability موافقت
entente موافقت
approbation موافقت
ententes موافقت
agreeableness موافقت
ententes cordiales موافقت
non compliance عدم موافقت
non cincurrence عدم موافقت
nonconformity عدم موافقت
endorsement موافقت تایید
assentient موافقت دهنده
propitiousness موافقت مساعدت
non concurrence عدم موافقت
non placer موافقت نمیشود
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
gentlemen's agreement موافقت شرافتمندانه
endorsements موافقت تایید
verbal agreement موافقت شفاهی
to come to an agreement موافقت پیداکردن
treaty موافقت نامه
treaties موافقت نامه
concordat موافقت نامه
accommodations تطبیق موافقت
implicit agreement موافقت ضمنی
accommodation تطبیق موافقت
agreements موافقت نامه
quota agreement موافقت سهمیه
in league with <idiom> موافقت مخفیانه
no go <idiom> موافقت نکردن
disagreements عدم موافقت
disagreement عدم موافقت
condescension تمکین موافقت
incompliance عدم موافقت
congruence موافقت تناسب
incongrvity عدم موافقت
congruency موافقت تناسب
compliable قابل موافقت
agreement موافقت نامه
assent رضایت دادن موافقت
mutilateral agreement موافقت چند جانبه
assented رضایت دادن موافقت
wage agreement موافقت نامه دستمزد
to be in disagreement [with somebody] موافقت نکردن [با کسی]
consents موافقت رضایت دادن
incongruousness عدم موافقت یا تطابق
assenting رضایت دادن موافقت
assents رضایت دادن موافقت
geneva convention موافقت نامه ژنو
unity شراکت موافقت واحد
as previously agreed upon <adv.> همینطور که قبلا موافقت شد
to strike a bargain درمعامله موافقت پیداکردن
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
arbitration agreement موافقت نامه داوری
consented موافقت رضایت دادن
consent موافقت رضایت دادن
bond تعهد موافقت نامه
disgreement عدم موافقت اختلاف
trade agreement موافقت نامه تجاری
consenting موافقت رضایت دادن
in agreement with somebody با کسی موافقت داشتن
bretton woods agreement موافقت نامه برتن وودز
protocols مقاوله نامه موافقت مقدماتی
protocol مقاوله نامه موافقت مقدماتی
it depends on his approval منوط به موافقت و تصویب اوست
to be at strife [with somebody] [over something] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to assent مورد موافقت قرار دادن
consent موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consented موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
He nodded. سرش راتکان داد ( بعلامت موافقت )
consents موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
general agreement on tariff & trade (gat موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
consenting موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
right on <idiom> نشان دادن موافقت (درست است بله)
overt collusion تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
escrow موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
inconformity عدم مطابقت عدم موافقت
fabianism نحله سوسیالیستی معتدل که به سال 4881 درانگلستان تشکیل شد و در واقع پایه حزب کارگر محسوب میشود . اصحاب این مسلک باعقاید مارکس در زمینه لزوم کشمکش طبقاتی و نیز انقلاب و شدت عمل جهت وصول به اهداف سوسیالیزم موافقت ندارند
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com