English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 157 (8 milliseconds)
English Persian
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
Other Matches
to call for خواستن
to call in خواستن
asks خواستن
asking خواستن
asked خواستن
like دل خواستن
intends خواستن
to beg leave خواستن
aspire خواستن از ته دل
desiderate خواستن
desiring خواستن
desires خواستن
desire خواستن
will خواستن
willed خواستن
wills خواستن
liked دل خواستن
likes دل خواستن
yearn خواستن از ته دل
wish [would like] خواستن
crave خواستن از ته دل
intending خواستن
intend خواستن
to call up خواستن
soliciting خواستن
solicited خواستن
solicit خواستن
ask خواستن
solicits خواستن
wish خواستن
wished خواستن
wishes خواستن
importune مصرانه خواستن
apologise معذرت خواستن
importuned مصرانه خواستن
importunes مصرانه خواستن
importuning مصرانه خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
asking for a respite مهلت خواستن
to seek advice نظر خواستن
to seek a position نظر خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
to offer an apology پوزش خواستن
to permit oneself اجازه خواستن
to ask permission اجازه خواستن
to ask for quarter امان خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
flagitate باسماجت خواستن
flagitate مصرانه خواستن
call to witness گواهی خواستن از
call to account حساب خواستن از
call in evidence گواهی خواستن از
to excuse oneself پوزش خواستن
cried بزازی خواستن
excused معذرت خواستن
apologizing معذرت خواستن
apologizing پوزش خواستن
excuses معذرت خواستن
apologizes معذرت خواستن
apologized معذرت خواستن
apologized پوزش خواستن
apologize معذرت خواستن
apologize پوزش خواستن
apologising معذرت خواستن
apologising پوزش خواستن
excusing معذرت خواستن
apologises معذرت خواستن
apologises پوزش خواستن
apologised پوزش خواستن
alibi عذر خواستن
alibis عذر خواستن
excuse معذرت خواستن
appeal to the supreme court فرجام خواستن
demurred مهلت خواستن
demur مهلت خواستن
demurring مهلت خواستن
demurs مهلت خواستن
apologised معذرت خواستن
choosing خواستن پسندیدن
chooses خواستن پسندیدن
choose خواستن پسندیدن
apologizes پوزش خواستن
pardoned بخشیدن معذرت خواستن
to crv for mercy خواستن امان اوردن
to request the company of: حضور کسی را خواستن
To apologize to someone. از کسی عذر خواستن
When there is a wI'll, there is a way. خواستن توانستن است
show someone the door <idiom> خواستن از کسی که برود
To demand ones right. To get ones due. حق کسی را خواستن ( گرفتن )
pardoning بخشیدن معذرت خواستن
pardon بخشیدن معذرت خواستن
want خواستن لازم داشتن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
wanted خواستن لازم داشتن
pardons بخشیدن معذرت خواستن
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
to ask somebody's advice از کسی نظر خواستن
willed با وصیت واگذارکردن خواستن
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
to make a gesture of apology با اشاره معذرت خواستن
bone خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
boning خواستن درخواست کردن
wills با وصیت واگذارکردن خواستن
ask for days grace دو روز مهلت خواستن
requiring خواستن مستلزم بودن
beg خواستن گدایی کردن
begged خواستن گدایی کردن
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
requires خواستن مستلزم بودن
will با وصیت واگذارکردن خواستن
begs خواستن گدایی کردن
bones خواستن درخواست کردن
required خواستن مستلزم بودن
invocate خواستن استمداد کردن از
require خواستن مستلزم بودن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
have one's heart set on something <idiom> چیزی را خیلی زیاد خواستن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
to ring up کسیرا پشت تلفن خواستن
to press for an answer با صرار یا فشار پاسخ خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
to i. acalamity upon any one بلایی بدی را برای کسی خواستن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to ask پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to eat humble pie پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
redress of grievances فریادرس
ombudsmen فریادرس مردم
ombudsman فریادرس مردم
shouts فریادزدن
shouting فریادزدن
shouted فریادزدن
cried فریادزدن
hoot فریادزدن
hooted فریادزدن
hooting فریادزدن
hoots فریادزدن
shout فریادزدن
to sing out فریادزدن
To yell ( shout) at somebody . سر کسی فریادزدن
to exclaim with joy or anger ازخوشی یا خشم فریادزدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com