Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (41 milliseconds)
English
Persian
glamorised
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorises
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorising
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorize
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorized
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizes
فریبا نمودن طلسم کردن
glamorizing
فریبا نمودن طلسم کردن
Other Matches
glamorization
پر زرق و برق و فریبا نمودن
spell bound
طلسم کرده طلسم شده
becharm
طلسم کردن
bewitch
طلسم کردن
enchant
طلسم کردن
ensorcell
[literary]
طلسم کردن
spells
طلسم کردن
ensorcel
[American]
[literary]
طلسم کردن
spelled
طلسم کردن
spell
طلسم کردن
disenchant
رفع طلسم کردن
nearly
فریبا
seductive
فریبا
charming
فریبا
deceptive
فریبا
dispels
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispel
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelled
دفع کردن طلسم را باطل کردن
dispelling
دفع کردن طلسم را باطل کردن
immerses
غوطه ور کردن شناور نمودن
adjusts
تصفیه نمودن تنظیم کردن
immerse
غوطه ور کردن شناور نمودن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
delineated
ترسیم نمودن معین کردن
delineate
ترسیم نمودن معین کردن
deposing
عزل نمودن خلع کردن
deposes
عزل نمودن خلع کردن
depose
عزل نمودن خلع کردن
find and replace
پیدا کردن و جایگزین نمودن
palpate
لمس کردن امتحان نمودن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
immersing
غوطه ور کردن شناور نمودن
adjusting
تسویه نمودن مطابق کردن
condition
شرط نمودن شایسته کردن
delineating
ترسیم نمودن معین کردن
instate
برقرار کردن منصوب نمودن
adjusting
تصفیه نمودن تنظیم کردن
immersed
غوطه ور کردن شناور نمودن
adjusts
تسویه نمودن مطابق کردن
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
delineates
ترسیم نمودن معین کردن
postulating
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
postulate
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
fractionate
تجزیه وتفکیک نمودن برخه کردن
postulates
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
To belittle oneself . To make oneself cheap.
خود را سبک کردن ( تحقیر نمودن )
postulated
قیاس منطقی کردن فرض نمودن
warm up
قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
to win nny one's affections
محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
juju
طلسم
amulet
طلسم
periapt
طلسم
glamour
طلسم
fetish
طلسم
glamor
طلسم
mumbo jumbo
طلسم
talisman
طلسم
talismans
طلسم
fetishes
طلسم
ligature
طلسم
incantations
طلسم
incantation
طلسم
abracadabra
طلسم
amulets
طلسم
fetiche
طلسم
charm
طلسم
voodooism
طلسم
fetich
طلسم
spell
جادو طلسم
spelled
جادو طلسم
disenchantment
رهایی از طلسم
fetishism
اعتقاد به طلسم
philter
طلسم عشق
holystone
سنگ طلسم
philtre
طلسم عشق
fetishist
طلسم پرستی
phylactery
تعویذ طلسم
wizards
طلسم گر نابغه
wizard
طلسم گر نابغه
spells
جادو طلسم
glamorous
طلسم امیز
rune
سخن مرموز طلسم
wise man
جادوگر جادو ساحر طلسم گر افسونگر
to lay down a rule
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
amulet
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
gris gris
طلسم یا افسونی که اکثراتوسط سیاهان افریقااستعمال میشده است
amulets
دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
He felt like he'd finally broken the jinx.
او
[مرد]
این احساس را میکرد که بالاخره طلسم را شکنده بود.
countersink
خزانه نمودن کلاهک دار کردن خزینه دار کردن خزینه
voodooism
ایین مذهبی سیاه پوستان افریقایی که شامل طلسم و جادو میباشد جادوگری
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
revising
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises
اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise
اصلاح کردن اصلاح نمودن
abstracting
نمودن
seemed
نمودن
abstract
نمودن
seems
نمودن
abstracts
نمودن
animalize
نمودن
dont
نمودن
showed
نمودن
seem
نمودن
shows
نمودن
to gain any ones ear
نمودن
animadvert
نمودن
showŠetc
نمودن
show
نمودن
dost
نمودن
friend
یاری نمودن
plot
رسم نمودن
abates
رفع نمودن
affixes
اضافه نمودن
curtailed
مختصر نمودن
instal
منصوب نمودن
waives
اغماض نمودن
abate
رفع نمودن
account
محاسبه نمودن
standardises
استاندارد نمودن
authorise
مجاز نمودن
abated
رفع نمودن
standardising
استاندارد نمودن
affixing
اضافه نمودن
standardised
استاندارد نمودن
affixed
اضافه نمودن
digitizing
دیجیتالی نمودن
affix
اضافه نمودن
friends
یاری نمودن
plots
رسم نمودن
acquit
نمودن برائت
depilate
ازاله مو نمودن از
cater
فراهم نمودن
standardizing
استاندارد نمودن
mirroring
معکوس نمودن
adjust
تسویه نمودن
dissociating
تفکیک نمودن
imprison
حبس نمودن
fill up
خاکریزی نمودن
dissociates
تفکیک نمودن
dissociate
تفکیک نمودن
plotted
رسم نمودن
sorting
مرتب نمودن
adjust
تصفیه نمودن
imprisons
حبس نمودن
arraign
احضار نمودن
assimilatc
مقایسه نمودن
indorsation
تصویب نمودن
misrepresentation
بد ارائه نمودن
impeach
احضار نمودن
standardize
استاندارد نمودن
abating
رفع نمودن
dusk
تاریک نمودن
acquits
نمودن برائت
caters
فراهم نمودن
acquitting
نمودن برائت
catering
فراهم نمودن
to humble oneself
افتادگی نمودن
standardizes
استاندارد نمودن
catered
فراهم نمودن
impeaching
احضار نمودن
impeaches
احضار نمودن
anneal
بادوام نمودن
impeached
احضار نمودن
imprisoning
حبس نمودن
send
ارسال نمودن
stock piling
ذخیره نمودن
curtailing
مختصر نمودن
curtail
مختصر نمودن
install
منصوب نمودن
installs
منصوب نمودن
curtails
مختصر نمودن
numeralization
عددی نمودن
doubled up
مضاعف نمودن
sketches
رسم نمودن
sends
ارسال نمودن
doubled
مضاعف نمودن
sum
خلاصه نمودن
installing
منصوب نمودن
sending
ارسال نمودن
accommodate
تطبیق نمودن
microjustification
ریزتراز نمودن
waived
اغماض نمودن
sketched
رسم نمودن
sketch
رسم نمودن
accommodated
تطبیق نمودن
waive
اغماض نمودن
sums
خلاصه نمودن
accommodates
تطبیق نمودن
double
مضاعف نمودن
receipts
اعلام وصول نمودن
price fixing
ثابت نمودن قیمت
hedges
کسب مصونیت نمودن
brutalization
حیوان صفت نمودن
bashes
دست پاچه نمودن
bashed
دست پاچه نمودن
bash
دست پاچه نمودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com