Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
acheilia
فقدان لب بطور مادرزادی نوزاد بی لب
Other Matches
atony
فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atonicity
فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atonia
فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
connate
مادرزادی
congenital
مادرزادی
nevus
خال مادرزادی
naevus
خال مادرزادی
strawberry mark
لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
strawberry marks
لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
newborn
نوزاد
neonate
نوزاد
new born
نوزاد
babes
نوزاد
babe
نوزاد
bambino
نوزاد
babies
نوزاد
chick
نوزاد
baby
نوزاد
infant
نوزاد
grubs
نوزاد
grubbed
نوزاد
grub
نوزاد
frying
حیوان نوزاد
Take care of the infant.
از نوزاد توجه کن
frass
گه کرم نوزاد
infant industry
صنعت نوزاد
fry
حیوان نوزاد
fries
حیوان نوزاد
daughter chain
زنجیر نوزاد
altricial
نوزاد زودرس
grandbaby
نوه نوزاد
larvae
نوزاد حشره لیسه
larva
نوزاد حشره لیسه
slinking
نوزاد زود رس لاغر
layettes
پوشاک طفل نوزاد
layette
پوشاک طفل نوزاد
slinks
نوزاد زود رس لاغر
flyblow
نوزاد حشرات ومگس
The baby is there months old .
نوزاد سه ماهه است
The baby is restless.
نوزاد بی تابی می کند
slink
نوزاد زود رس لاغر
The baby spat out the pI'll.
نوزاد قرص را تف کرد بیرون
hatchling
جانور تازه متولد نوزاد
forfeiture
فقدان
loss
فقدان
deficiencies
فقدان
deficiency
فقدان
lacks
فقدان
absence
فقدان
forfeit
فقدان
forfeiting
فقدان
absences
فقدان
lack
فقدان
forfeited
فقدان
lacked
فقدان
apyrexy
فقدان تب
forfeits
فقدان
The baby was kicking and scraming .
نوزاد لگه می انداخت وفریاد می کشید
to sleep like a baby
<idiom>
مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
Brit
نوزاد شاه ماهی و برخی ماهیهای دیگر
Brits
نوزاد شاه ماهی و برخی ماهیهای دیگر
cankerworm
نوزاد مختلف حشراتی که افت گیاهان اند
paedogenesis
تولید مثل بوسیله نوزاد حشرات یا شفیره
milk leg
ورم پای نوزاد همراه با دردبهنگام زایمان
lacking
فقدان کمبود
anosmia
فقدان حس شامه
insanitation
فقدان بهداشت
analgesia
فقدان حس درد
inattention
فقدان توجه
loss of claim
فقدان غرامت
loss of accuracy
فقدان دقت
amenorrhea
فقدان قاعدگی
lack of incentive
فقدان انگیزه
incoordination
فقدان هم اهنگی
akinesthesia
فقدان حس حرکت
deprivations
فقدان انعزال
lacked
فقدان کسری
incapacity
فقدان اهلیت
lacks
فقدان کسری
absence of intention
فقدان قصد
hypoprosexia
فقدان توجه
deprivation
فقدان انعزال
acathexis
فقدان نیروگذاری
hypoprosessis
فقدان توجه
lack
فقدان کسری
abortion
سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
abortions
سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده عدم تکامل
littleneck clam
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
evanescence
فقدان تدریجی ناپایداری
inconsequence
فقدان ارتباط منطقی
anhedonia
فقدان احساس لذت
interdiction
فقدان اهلیت محجوریت
wanted
کسر داشتن فقدان
anandria
فقدان ویژگیهای نرینگی
ahedonia
فقدان احساس لذت
achroma
فقدان رنگ دانه
achromia
فقدان رنگ دانه
anorgasmy
فقدان اوج جنسی
want
کسر داشتن فقدان
inclemency
بی اعتدالی فقدان ملایمت
aniconia
فقدان تصویر ذهنی
anorgasmia
فقدان اوج جنسی
ineligibility
فقدان شرایط لازم
acrotism
فقدان ضربان یا تپش
inhospitality
فقدان مهمان نوازی
the losser of a child
فقدان یا داغ فرزند
colourblindness
فقدان قوه تشخیص رنگ
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby.
ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
achlorhydria
فقدان اسید کلریدریک درشیرهء معده
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
anuresis
فقدان قدرت دفع ادرار شاش بند
count out of the house
مذاکرات را به علت فقدان حدنصاب قطع کردن
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
misses
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
missed
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
hydrogen embrittleness
فقدان چقرمگی بعلت وجودهیدروژن در داخل جسم میباشد
miss
از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
aphonia
فقدان صدا یا خفگی ان بعلت فلج تارهای صوتی
paranoia
جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
anoxia
فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
martially
بطور جنگی بطور نظامی
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
incisively
بطور نافذ بطور زننده
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
abuleia
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abulia
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
torticollis
کجی مادرزادی گردن گردن کجی
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
lastingly
بطور پا بر جا
streakily
بطور خط خط
atilt
بطور کج
flabbily
بطور شل و ول
wetly
بطور تر
loosely
بطور شل یا ول
meanly
بطور بد
transtively
بطور
confusedly
بطور در هم و بر هم
indispansably
بطور ضروری
indissolubly
بطور پایدار
consumedly
بطور زیاد
indissolubly
بطور غیرقابل حل
connectedly
بطور متصل
indispensably
بطور حتمی
compulsorily
بطور اجباری
commodiously
بطور راحت
cloudily
بطور تیره
inductively
بطور قیاس
comkplimentarily
بطور تعارفی
determinately
بطور معین
compatibly
بطور موافق
compositely
بطور مرکب
comprehensibly
بطور مفهوم
comprehensively
بطور جامع
contagiously
بطور مسری
contrarily
بطور متضاد
indiscretely
بطور یک پارچه
inconsistently
بطور متباین
inconsistently
بطور ناسازگار
destructively
بطور مخرب
destructively
بطور مهلک
inconclusively
بطور ناتمام
inconclusively
بطور غیرقطعی
desultorily
بطور بی ترتیب
incomprehensibly
بطور نامفهوم
incompatibly
بطور ناسازگار
incommunicatively
بطور کم امیزش
incommunicably
بطور نگفتنی
inconsistently
بطور متناقص
deplorably
بطور اسفناک
indicatively
بطور اخباری
indicatively
بطور اشاره
contrary to nature
بطور معجزه
indefeasibly
بطور پابرجا
inconstantly
بطور نا پایدار
indecently
بطور ناشایسته
incorporeally
بطور غیرمحسوس
cozily
بطور راحت
inconveniently
بطور نامناسب
incontestably
بطور مسلم
declaredly
بطور اعلام
incommodiously
بطور ناراحت
intransitively
بطور لازم
insignificantly
بطور جزئی
insecurely
بطور نامحفوظ
automatism
بطور خودکار
averagely
بطور متوسط
middlingly
بطور متوسط
insecurely
بطور نا امن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com