English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
fish stick فیله ماهی سرخ کرده
Other Matches
spitchc کباب مار ماهی قاش کرده
gill net گیر کرده ماهی را گرفتار میسازد
fish and chips خوراک ماهی وسیب زمینی سرخ کرده
fish cake نان شیرینی که از ماهی خورد کرده وپوره سیب زمینی درست کنند
filet mignon فیله مینیون
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess. دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
pomfret یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
sea horse موجود افسانهای که نصف بدنش اسب ونصف دیگرش ماهی بوده گراز ماهی
heck ماهی بند:بندی که ماهی رادررودخانه نگاه میدارد
escolar نوعی ماهی فلس دارخشن بنام لاتین ruvettuspretiosus که شبیه ماهی خال مخالی است
fished ماهی صید کردن ماهی گرفتن
guppy ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
fish ماهی صید کردن ماهی گرفتن
guppies ماهی گول بچه زا ماهی ابنوس
fishes ماهی صید کردن ماهی گرفتن
mackerel ماهی خال مخالی ماهی اسقومری
haddock ماهی روغن کوچک قسمی ماهی
grayfish نوعی ماهی روغن سگ ماهی
sea calf گوساله ماهی سگ ماهی
pickerel اردک ماهی کوچک گوشت اردک ماهی
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
teleost ماهی استخوانی وابسته به ماهی استخوانی
beastby کرده
souffle پف کرده
gelid یخ کرده
souffles پف کرده
soufflTs پف کرده
unconscious غش کرده
i am 0 rials out of pocket کرده ام
unconsciously غش کرده
infusion دم کرده
bouffant پف کرده
bloat پف کرده
puffed out <adj.> پف کرده
puffy <adj.> پف کرده
tumid <adj.> پف کرده
turgid <adj.> پف کرده
puffed <adj.> پف کرده
infusions دم کرده
off the trail پی گم کرده
puff pastry پف کرده
rooted ریشه کرده
intumescent باد کرده
restrained لگام کرده
inwrought از تو کار کرده
inveterate ریشه کرده
blown ورم کرده
bendon نیت کرده
painted رنگ کرده
baggily بطورباد کرده
sweated عرق کرده
wedded ازدواج کرده
carpeted فرش کرده
tinned قوطی کرده
blubbery ورم کرده
self taught تحصیل کرده
mistaken اشتباه کرده
sawn اره کرده
in flower شکوفه کرده
puffy <adj.> باد کرده
decorated زینت کرده
ventricular باد کرده
let it be done کرده شود
farcie دلمه کرده
grown رشد کرده
tumid اماس کرده
testate وصیت کرده
clarified صاف کرده
they have done their work را کرده اند
fried سرخ کرده
beheld مشاهده کرده
iced خنک کرده
tumescent ورم کرده
intumescent اماس کرده
it is very easily done کرده میشود
smoothfaced صاف کرده
airless گرفته یا دم کرده
warm infusion چیز دم کرده
strained صاف کرده
billowy باد کرده
iced ppa خنک کرده
full-grown رشدکامل کرده
knotted ازدحام کرده
full grown رشدکامل کرده
pulled خشک کرده
fretty اماس کرده
farci دلمه کرده
hidden پنهان کرده
puffed <adj.> باد کرده
enrooted ریشه کرده
fubsy قوز کرده
fucate رنگ کرده
puffed out <adj.> باد کرده
refined تمیز کرده
picked پاک کرده
chose انتخاب کرده
whey شیرچرخ کرده
protuberant باد کرده
worked [been successful] <past-p.> کار کرده
getting کسب کرده
shots اصابت کرده
fecit درست کرده
puffed <adj.> ورم کرده
farthingale دامن پف کرده
puffed out <adj.> ورم کرده
shot اصابت کرده
puffy <adj.> ورم کرده
tumid <adj.> ورم کرده
turgid <adj.> ورم کرده
off the track ازخط پی گم کرده
nodular ورم کرده
get کسب کرده
gets کسب کرده
he is worn with travel سفراوراخسته کرده
began شروع کرده
unruffled ارام کرده
purified پاک کرده
risen طلوع کرده
grown-up رشد کرده
grown-ups رشد کرده
tumid <adj.> باد کرده
educated تحصیل کرده
turgid <adj.> آماس کرده
deep rooted ریشه کرده
overage کم رشد کرده
I have a flat [tire] . من پنچر کرده ام.
bunged up باد کرده
tumid <adj.> آماس کرده
fled فرار کرده
puffy <adj.> آماس کرده
turgid <adj.> باد کرده
ghee کره اب کرده
ghi کره اب کرده
deep-rooted ریشه کرده
indrawn جذب کرده
puffed <adj.> آماس کرده
begotten تولید کرده
puffed out <adj.> آماس کرده
distent ورم کرده
swollen ورم کرده
swollen اماس کرده
cultured مهذب تحصیل کرده
de- کرده را خنثی کردن
stum اب انگورتازه درخم کرده
made up مصنوعی بزک کرده
you are mistaken اشتباه کرده اید
turgescent باد کرده پرطمطراق
self-educated پیش خودتحصیل کرده
forgotten فراموش کرده یا شده
ingrained دیرینه ریشه کرده
ranker افسر سربازی کرده
borne تحمل کرده یاشده
shaveling ادم اصلاح کرده
foreseen پیش بینی کرده
saute در روغن سرخ کرده
school drop out ترک تحصیل کرده
angrier ورم کرده دژم
angriest ورم کرده دژم
begun شروع کرده یا شده
tumescent اماس کرده اماسیده
newlywed تازه ازدواج کرده
tumid ورم کرده متورم
trigmous سه بار عروسی کرده
self educated پیش خودتحصیل کرده
they are on strike اعتصاب کرده اند
the tribes are all up طغیان کرده اند
fries گوشت سرخ کرده
fry گوشت سرخ کرده
frying گوشت سرخ کرده
neutralized بیطرف کرده شده
made-up مصنوعی بزک کرده
angry ورم کرده دژم
clerisy طبقه تحصیل کرده
hidden information اطلاعات پنهان کرده
dried fruit میوه خشک کرده
i am f.caught عجب گیری کرده ام
He has got too big for his boots . He tends to swagger . It has gone to his head . خودش را گه کرده است
I have lost my wallet . کیف پولم را گه کرده ام
grenadine مرغ دلمه کرده
cursed with porerty نفرین کرده به گدایی
broiled meat گوشت سرخ کرده
The door is jammed. در گیر کرده است.
cecils قیمه سرخ کرده
cowslip tea گل گاو زبان دم کرده
a fried sausage یک سوسیس سرخ کرده
married عروسی کرده متاهل
Now you are picking on me. حالادیگر به من بند کرده ای
magdalen or lene فاحشه توبه کرده
fresco a wall دیوار سفید کرده را
d. butter کره اب کرده و امیخته با ارد
pullets مرغ تازه تخم کرده
I'm fed up with it. <idiom> من و خسته ام کرده. [ازش بریدم.]
i own to having done it اقرار دارم که ان کار را کرده ام
i have served in the navy در نیروی دریایی خدمت کرده ام
advanced ترقی کرده پیش افتاده
he was inured to drudgery بجان کنی خو کرده بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com